قرآن در مورد 2012 و پایان دنیا چه می‌گوید؟

قرآن در مورد 2012 و پایان دنیا چه می‌گوید؟


 «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای  آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»
دنیا
یکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن آدمیان را درگیر خود کرده و علی رغم تلاش های نوع بشر در طول قرون و اعصار هنوز در هاله ی از ابهام است بحث از آینده جهان و به عبارتی عام این است که: آخر دنیا چه می شود ؟ این سؤال همانند پرسش از پیشینه جهان است که آن هم دقیقا روشن نشده و در حد فرضیاتی از دانشمندان تجربی مانده است .

ما ز آغاز وز انجام جهان بی خبریم        اوّل و آخر این كهنه كتاب افتاده است

بسیاری از دانشمندان با توجه به شرایط کنونی زمین و بحرانهای موجود بسیار نگران حیات بشر بوده و به مطالعه بر روی حقایقی می پردازند که می تواند روزی منجر به اتمام حیات بر روی سیاره آبی شود.  

بر اساس شواهد علمی موجود و مدارک تاریخی قدیمی نظریه هایی که به احتمال نابودی جهان تا سال 2012 پرداخته است مورد بررسی قرار گرفته است.

اینکه شواهد و قراین نشان دهنده این است که جهان ما رو به نابودی می رود که شکی در آن نیست، و در همه ادیان الهی یا غیر الهی مباحثی در این زمینه مطرح شده است در قرآن کریم به این موضوع به طور مشروح پرداخته شده است و آن زمان را هولناک و عظیم شمرده است و از در هم پیچیدن آسمان و زمین و متلاشی شدن کوهها و دریاها صحبت کرده است .

در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزیهای بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ، ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود

در متون زرتشتیان آمده است:

... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...( زند بهمن‌یسن، ص 11، ف 6 ، بند 4 )

در كتاب مقدّس می خوانیم :

و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان( عیسی مسیح) را خواهند دید كه بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید. (كتاب مقدّس، عهد جدید، ص 133، انجیل لوقا، ب 21 ، بند 25 و 27)

بررسی روایات نشان می دهد كه طلوع ستاره ای سرخ رنگ و سقوط شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار كه موجب خسف در زمین نیز می گردد، از علائمی است كه به نزدیكی ظهور دلالت دارد.  

طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی (علیه‌ السلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند كه از زمان فرود آمدن آدم (علیه ‌السلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.

برخورد شهاب سنگی بزرگ به زمین در روایات آخرالزمان ادیان دیگر هم آمده و این فرضیه به حدی قوی است كه بر اساس آن فیلمهای متعددی هم ساخته اند و آن را نشانه پایان حیات كنونی بر روی زمین و شروع عصری جدید می دانند و زمان آن را سال  2012 اعلام كرده اند.

در روایات اسلامی و قرآن كریم نیز به صراحت از آخر الزمان و برخورد ستارگان با یكدیگر و تیره شدن خورشید و به هم خوردن نظم سیارات و زلزله های شدید و آتشفشان به عنوان دلایلی برای نزدیكی قیامت یاد شده است. اما بر اساس روایات در هنگام ظهور و قبل از آن نیز از برخورد دنباله داری به زمین یاد شده كه موجب كشته شدن عده زیادی می گردد ولی پایان جهان نیست و ضمن اینكه تاریخی برای آن تعیین نشده است.

آخرالزمان

بطور خلاصه می توان گفت در نزدیكی ظهور علائمی غیر عادی در آسمان مشاهده می شوند از جمله : ظهور ستاره سرخ رنگ كه نشانه ای برای آغاز جنگ و خونریزی های بسیار است ، ایستایی خورشید در آسمان از زوال تا غروب ، طلوع خورشید از مغرب آن ،  ظهور دنباله داری كه مدار آن بطور متناوب تكرار می شود و در دوره های مختلف حیات بر روزی زمین دیده شده و موجب تغییرات شدید جوی و آب و هوایی در زمین می شود .

 

 

پایان دنیا از نظر قرآن 

با نگاهی به مجموعه آیات قرآن در می یابیم که قرآن زوال و نیستی جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی داند بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرارداده که به مفهومی پایانی برای آن متصور نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیتی دیگر می باشد. تبدیل جهان مادی به جهانی دیگر نیازمند فروپاشی این دنیای مادی است که قرآن از آن به «یوم تبدل الارض غیرالارض والسموت» تعبیر می کند. آن چه از آیات قرآن - و حتی بعضی از سوره های اختصاصی که به مسأله پرداخته است- برمی آید، جهان هنگام تبدل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد «طرحی نو» دچار حوادث و رخدادهایی می گردد که در قرآن از آن به «اشراط الساعه » تعبیر شده است.

مفسران، برخی از تحولات اجتماعی و هم چنین فروپاشی نظام طبیعت و در هم پیچیده شدن و تبدیل آسمان و زمین پیش از ظهور قیامت را که در آیات گوناگونی به آنها اشاره شده، از نشانه های قیامت دانسته اند. در روایات نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی های کیهانی که پیش از قیامت واقع می شود عنوان "اشراط الساعه" و نشانه های رستاخیز اطلاق شده است.

در قرآن کریم به بسیاری از دگرگونی های طبیعی که در آن زمان رخ خواهد داد اشاره شده است مثل : -ظهور دود (گاز) در آسمان -دمیده شدن صور - تاریک شدن خورشید، ماه و ستارگان -شکافتن کرات - زلزله شدید - فروپاشی کوه ها و ....

کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود

چرا زمان قیامت مشخص نشده است؟

نامعلوم بودن زمان و کیفیت وقوع قیامت، داراى اثر تربیتى است زیرا در صورت معلوم بودن آن چنانچه زمانش دور باشد، غفلت همگان را فرا مى‏گیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدیها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار در مى‏آید.

با وجود نامشخص بودن زمان وقوع قیامت، تعابیر قرآن حاکى از آن است که عمر کوتاه دنیا و همچنین دوران برزخ به قدرى سریع طى مى‏شود که به هنگام وقوع قیامت، انسان‏ها فکر مى‏کنند تمام این دوران چند ساعتى بیش نبود.

«وَ یَقُولُونَ مَتَى هَـذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ ، قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ، فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی كُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ »( سوره ملک ،آیه 25-27) ؛ «و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟» بگو! «علم [آن] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده ای  آشکارم.» و آن گاه که آن[لحظه موعود] را نزدیک بینید، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود؛ «این است، همان چیزی که آن را فرا می خواندید!»

« یَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِیبًا »( سوره احزاب ، آیه 63) ؛ «مردم از تو درباره رستاخیز می پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد».

خداوند بلند مرتبه به پیامبر عظیم الشأنش که علم نبوی دارد دستور می دهد به مردم بگو من زمان وقوع قیامت را نمی دانم و علم آن نزد خداست و بس که در چنین روزهایی هر کسی به خود جرأت ندهد که وقتی برای قیامت تعیین کند ، چرا که حکمت خداوند متعال ایجاب می کند که زمان قیامت پنهان باشد تا هر کس ظرقیت وجودی خود را نشان دهد اگر بنا بر دانستن زمان قیامت و مشخص بودن آن بود خداوند متعال خود به آن اشاره می کرد .

«قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمِونَ ».( سوره نمل آیاتت65و 66)

قیامت

«بگو: «هر که در آسمان ها و زمین است، جز خدا غیب را نمی شناسند و نمی دانند کی برانگیخته خواهند شد؟» [نه] بلکه علم آنان درباره آخرت نارساست؛ [نه] بلکه ایشان درباره آن، تردید دارند ، [نه] بلکه آنان در مورد آن کور دل اند.»

گفتیم که خداوند متعال وقت قیامت را بنا بر مصالحی بیان نداشه است و تأکید دارد که علم به آن هم نزد خداست و بس . در مورد علائم قیامت و ظهور روایات بسیاری به ما رسیده است اما در تعیین وقت آن نه و اگر هم چنین روایتی وارد شده باشد عیب آن از همین جا که معارض با نص صریح قرآن است مشخص می شود .

علاوه بر آن امامان عظیم الشأن ما از توقیت و تعیین وقت برای ظهور و به تبع آن قیامت به شدت بر حذر داشته اند.

 

روایت نهی از توقیت

در بین روایات غیبت، یکی از مضامین مکرر و موکد، روایات نهی از توقیت (تعیین زمان برای ظهور) است. این روایت از پیامبر اسلام تا امام زمان (علیه السلام) نقل شده است و با تعبیراتی سخت و غلیظ بیان شده است. وقت ظهور سرّ الهی تلقی شده و بیان وقت، کذب و دروغ بر خداوند به شمار آمده است: کذب الوقاتون.(ر.ک. به کتاب‌های: الغیبه (شیخ طوسی) اکمال الدین و اتمام النعمه (شیخ صدوق) کتاب الغیبه (نعمانی) اصول کافی(کلینی) و منابع دیگر.)

مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند

این گونه روایات، که اگر متواتر نباشند، مستفیض می‌نمایند، تأمل برانگیز و مسئولیت سازند. همان گونه که تعیین دقیق زمانی، توقیت است؛ بیان حدود گونه زمانی نیز توقیت است. به عنوان نمونه، کسی که می‌گوید: ساعت 10 به ملاقات‌تان خواهم آمد؛ برای دیدارش وقت‌گذاری کرده است. همین گونه کسی که می‌گوید حدوداً ساعت 10، یا بین 10 و 11 به دیدارتان خواهم آمد، نیز «توقیت» دیدار کرده است و لذا اگر در آن محدوده زمانی دیدار رخ ندهد، متهم به خلف وعده خواهد شد. و خلف وعده هم البته که از گناهان کبیره است.

از این رو، کسانی که دعاوی شبیه این دعاوی را دارند که کمتر از یک دهه به ظهور مانده است؛ یا پیرمردان ظهور را خواهند دید و یا ... آنان نیز به «توقیت ظهور» رو آورده‌اند و مشمول روایات نهی از توقیت خواهند بود.

حالا عده ای می خواهند بر پایه باورهای خود که مشخص نیست چه هدفی را دنبال می کنند این تنش را در جهان ایجاد کنند که فلان زمان ، زمان پایان دنیا و بروز و ظهور قیامت است و در این راه از ابزرهای پر قدرت رسانه و سینما استفاده می کنند که افکار پلید خود را در ذهن مخاطب نهادینه کنند تا به آن هدف ناپیدای خود برسند .

مسلمانی که به دین و قرآن خود باور دارد شایسته نیست که چنین القائات کذبی را بپذیرد و در امور خود هم ترتیب اثر دهد، بلکه شایسته است همواره در فکر هولناکی قیامت باشد و بر اعمال خود مواظبت کند چرا که در آن زمان مفر و پناهی جز خداوند متعال ندارد و البته مؤمنان رستگرانند و در پناه خدای خود از هر گزندی در امان خواهند ماند.

حالا بگذارید کسانی که برای دنیا و آخرت مردم تعیین تکلیف می کنند پناهگاه بسازند و خود را نجات یافته و وارثان دنیای جدید بدانند، ولی بدانند که: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ » (سوره فتح آیه 10)حاشا که از آنچه در انتظارشان هست و خداوند متعال وعده فرموده مفری بیابند.


به یاد پدر...

به یاد پدر...

حضرت رقیه
چشم به راه پدر 

از كتاب سرور المومنین نقل شده است :

حضرت رقیه علیهاالسلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نیز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست . ولى پس از مدتى ، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.

رقیه علیهاالسلام به او گفت : آیا پدرم را ندیدى؟ شمر بعد از آنكه آن كودك را در كنار سجاده ، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت : این دختر را بزن . غلام به این دستور عمل نكرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلى به صورت آن نازدانه زد كه عرش خداوند به لرزه در آمد. (1)

 

به یاد لب تشنه پدر

عصر عاشورا كه دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بیت علیهم السلام را یافتند.

به عمر سعد گزارش دادند كه این 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند.

عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى كه نوبت به حضرت رقیه علیهاالسلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حركت كرد.

یكى از سپاهیان دشمن پرسید: كجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیهاالسلام فرمود:  بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا كنم و برایش آب ببرم.

او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید كردند!

گفتم : اى دختر! نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: « اسقونى شربة من الماء ») یك جرعه آب به من بدهید) ، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند. وقتى كه آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیهاالسلام بوده است

حضرت رقیه علیهاالسلام در حالیكه گریه مى كرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم . (2)

همچنین در كتاب مفاتیح الغیب ابن جوزى آمده است كه ، صالح بن عبدالله مى گوید:

موقعى كه خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت علیهم السلام رو به فرار نهادند، دخترى كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسیمه مى گریست و به اطراف مى دوید و اشك مى ریخت . مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همین كه صداى سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم .

یكمرتبه فرمود: اى مرد، لبهایم از شدت عطش ‍ كبود شده ، یك جرعه آب به من بده .

امام حسین

از شنیدن این كلام رقّتى تمام به من دست داد، ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى كشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم : عزم كجا دارى ؟

فرمود: خواهر كوچكترى دارم كه از من تشنه تر است .

گفتم: مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشید.

گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابایم حسین علیه السلام تشنه بود، آیا آبش دادند یا نه ؟

گفتم : اى دختر! نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: « اسقونى شربة من الماء ») یك جرعه آب به من بدهید) ، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.

وقتى كه آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید، بعضى از بزرگان مى گویند اسم او حضرت رقیه خاتون علیهاالسلام بوده است . (3)

كودكى دامان پاكش شعله آتش گرفت                                  گفت با مردى بكن خاموش دامان مرا

دامنش خاموش چون شد، گفت با مرد عرب                          كن تو سیراب از كرم این كام عطشان مرا

آب داد او را ولى گفتا نخواهم خورد آب                                  تشنه لب كشتند این مردم عزیزان مرا

 

كنار پیكر خونین پدر

در كتاب مبكى العیون آمده است :

در شب شام غریبان (شب یازدهم)، حضرت زینب علیهاالسلام در زیر خیمه نیم سوخته ای ، اندكى خوابید. در عالم خواب مادرش ‍ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را دید. عرض كرد: مادر جان ، آیا از حال ما خبر دارى ؟

حضرت زینب علیهاالسلام برخاست . هر چه صدا زد، حضرت رقیه علیهاالسلام را نیافت. با خواهرش ام كلثوم علیهاالسلام در حالیكه گریه مى كردند و ناله سر مى دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند، تا اینكه نزدیك قتلگاه صداى او را شنیدند. آمدند كنار بدنهاى پاره پاره ، دیدند رقیه علیهاالسلام خود را روى پیكر مطهر پدر افكنده و در حالیكه دستهایش را به سینه پدر چسبانیده است درد دل مى كند

حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: تاب شنیدن ندارم . حضرت زینب علیهاالسلام عرض كرد: پس شكوه ام را به چه كسى بگویم ؟

حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود:

من خود هنگامى كه سر از بدن فرزندم حسین علیه السلام جدا مى كردند، حاضر بودم . اكنون برخیز و رقیه علیهاالسلام را پیدا كن.

حضرت زینب علیهاالسلام برخاست . هر چه صدا زد، حضرت رقیه علیهاالسلام را نیافت. با خواهرش ام كلثوم علیهاالسلام در حالیكه گریه مى كردند و ناله سر مى دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند، تا اینكه نزدیك قتلگاه صداى او را شنیدند. آمدند كنار بدنهاى پاره پاره ، دیدند رقیه علیهاالسلام خود را روى پیكر مطهر پدر افكنده و در حالیكه دستهایش را به سینه پدر چسبانیده است درد دل مى كند.

حضرت زینب علیهاالسلام او را نوازش داد. در این وقت سكینه علیهاالسلام نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر راه ، سكینه علیهاالسلام از رقیه علیهاالسلام پرسید:  چگونه پیكر پدر را پیدا کردی ؟ او پاسخ داد:

آن قدر پدر پدر كردم كه ناگاه صداى پدرم را شنیدم كه فرمود: بیا اینجا دخترکم، من در اینجا هستم .(4)

 

پی نوشت:

1) شیخ محمّد محمدى اشتهاردى، سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 26 به نقل از «حضرت رقیه علیهاالسلام»، ص 7.

2) همان، ص 29 به نقل از ثمرات الحیاة، ج 2، ص 38.

3) شیخ على فلسفى، حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 13.

4) سرگذشت جانسوز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 27 .


ناگفته ای از قیصر امین پور

ناگفته ای از قیصر امین پور


 انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را، یک روز، خوشحال و بی ملال ببیند. زیرا هر چیز و هر کسی را که دوستر بداری ، از تو دریغ می کند.
 قیصر امین پور

«نه! کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم. انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را، یک روز، خوشحال و بی ملال ببیند. زیرا هر چیز و هر کسی را که دوستر بداری –حتی اگر که یک نخ سیگار یا زهرمار باشد- از تو دریغ می کند. پس من با همه وجودم خود را زدم به مردن، تا روزگار دیگر کاری به من نداشته باشد. این شعر تازه را هم ناگفته می گذارم تا روزگار بو نبرد. گفتم که؛ کاری به کار عشق ندارم!»

متن درون گیومه پس از خواندن به چه می ماند؟! در نگاه نخست و یا حتی خواندن های مجدد، شبیه قطعه نثری است از مولفی که به قصد گلایه از زندگی و یا روزگار به تحریر درآمده است. قطعه نثری موزون که شاید پاره ای از یک یادداشت یا نامه ای باشد که شاعری به یکی از دوستانش نوشته است! تهی از هرگونه صور خیال و زبان ورزی های ویژه ی حیطه ی شعر و شاعری(البته اگر بنابر تعریف قدما شعر را تنها سخن موزون و مقفا ندانیم). حال این قطعه را اینگونه می نویسیم:

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم.

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند.

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کند...

...

اگر متن را با این شکل نوشتاری شعر گونه بخوانیم آیا دوباره یک شعر خوانده ایم؟ اگر بگوییم که این متن، یکی از شعرهای درج شده در یک کتاب شعر است باز هم تفاوتی ایجاد می کند؟ یا این کتاب، «دستور زبان عشق» نام دارد و آخرین مجموعه شعر قیصر امین پور است و در سال 1386 توسط انتشارات مروارید منتشر شد باز هم مخاطب می تواند بگوید این قطعه شعر است؟ اگر بگوییم این قطعه در آخرین مجموعه ی قیصر امین پور، «شعر ناگفته» نامگذاری شده است باز هم می توانیم آن را جزو کارنامه ی شاعری امین پور به حساب آورد؟ به عقیده ی نگارنده، بله

می توانیم. به دلیل حضور موثر لایه های دیگر متن.

***

دکتر فرزان سجودی در کتاب «نشانه شناسی کاربردی» به طرح نظریه ی نشانه شناسی لایه ای می پردازد و اینگونه بیان می کند که؛ متن حاصل همنشینی بین لایه هایی است که هر یک بر اساس انتخاب از رمزگان های متفاوت در کنش ارتباطی تحقق عینی یافته اند. به اعتقاد سجودی، متن، نخست جنبه ی پدیداری دارد، یعنی در هر کنش ارتباطی عینی با توجه به لایه های تشکیل دهنده ی آن که برخی متغیرند، شکل می گیرد، و دوم، به همین دلیل پدیده ای باز است و نه بسته و قطعی. متن از دیدگاه سجودی پدیده ای فیزیکی است اما پدیده ای قطعی نیست. متن از لایه های متعددی تشکیل شده است که هر یک خود نمود عینی و متنی یک نظام رمزگانی اند. لایه های متنی در تعامل با یکدیگر و در تأثیر متقابلی که از هم می پذیرند، به مثابه ی متن، و به مثابه عینیت ناشی از یک نظام دلالتگر تحقق می یابند و تفسیر می شوند؛ و ممکن است عینیتی فیزیکی در بافتی در تعامل با لایه های دیگر متنی در کار ارتباط و تفسیر دخالت دلالی داشته باشد و در نتیجه به مثابه ی لایه ای از متن "خوانده"شود و در شرایط دیگری در هیچ گونه تعامل متنی با لایه های دیگر قرار نگیرد و جزئی از متن تلقی نشود. 1

از دیدگاه سجودی قطعی نبودن متن به این معنی است که پیوسته و بالقوه ممکن است لایه های دیگری در آن دخیل شوند و در خوانش آن اهمیت دلالتگر پیدا کنند. بسته به متن، برخی لایه ها، و یا حتی گاهی یک لایه نسبت به لایه های دیگر اصلی تر است، یا اصلی تر تلقی می شود، و در تجلی های متفاوت متنی حضور ثابت تری دارد(و البته نه تفسیر و دریافت ثابت تری) و لایه های دیگر متغیر هستند. اگرچه گاهی ممکن است، این به اصطلاح لایه های حاشیه ای تر، چنان اهمیت تعیین کننده ای پیدا کنند، که به واقع لایه ی به اصطلاح ثابت تر، معنی خود را از آنها دریافت کند. 2

برای بحث پیرامون متن " شعر ناگفته" امین پور و اینکه بنابر چه دلایلی این متن در ظاهر ساده و نثرگونه را شعر می دانیم و جزئی از کارنامه ی درخشان این شاعر و اینکه چه لایه های متنی موجب این نتیجه گیری می شوند، ابتدا به مثالی اشاره می کنم که در این نمونه دکتر سجودی به بررسی قطعه ای موسیقایی از تاریخ موسیقی جهان می پردازد. این قطعه مورد نظر؛ قطعه ی " 4دقیقه و 33 ثانیه" جان کیج است. در اجرای این قطعه همه ی دیگر لایه های متنی ممکن برای اجرای یک قطعه ی موسیقایی حضور دارند، اما خود لایه ی موسیقایی غایب است و با این وجود، این قطعه کماکان یک قطعه ی موسیقی تلقی می شود. این قطعه به این ترتیب اجرا می شود که نوازنده ی پیانو پشت پیانو می نشیند؛ در پیانو را باز می کند تا اجرا را شروع کند؛ و سپس بی آن که دستی به کلاویه های پیانو بزند، حدود چهار دقیقه و سی و سه ثانیه ی بعد درِ پیانو را می بندد. این قطعه ی سکوت در بین موسیقی شناسان همواره مورد توجه بوده است بنابر دلایلی؛ نخست آنکه همه ی لایه های متنی جانبی یک قطعه ی موسیقایی زنده در اجرای این قطعه حضور دارند، هر چند لایه ی اصلی خود غایب است. لایه های متنی گوناگونی از جمله؛ تالار، مخاطب متناسب با تالار و نام آهنگساز، فروش بلیط، چاپ پوستر و از همه مهمتر، نام آهنگساز عوامل اولیه ای هستند که به این قطعه اعتباری موسیقایی می دهند. و لایه ای متنی بسیار مهمتر تأثیر گذار، رمزگان روشنفکری مدرن است که در موسیقی تلقی کردن این قطعه دخالت دارد. و خود آهنگساز با نظریه پردازی پیرامون این مسئله و اینکه سکوت در رابطه ای تقابلی با صوت می تواند معنادار باشد، همگی لایه های متنی حاشیه ای بوده اند که در غیاب لایه ی اصلی ، به متن اعتبار بخشیده اند.3

در مورد " شعر ناگفته" قیصر امین پور نیز، این لایه های متنی حاشیه ای هستند که در غیاب لایه ی اصلی به متن اعتباری ادبی و شعری می دهند(البته با فرض سمبولیک نبودن این متن که بنابر دلایل مختلف از جمله کارنامه ی شاعری  امین پور، فرضی درست به نظر می رسد ).

در این متن، به اعتقاد نگارنده لایه ی اصلی غایب است. لایه ای که بنابر تعاریف مختلف، یک متن را در حیطه ی شعر قرار می دهد؛  می خواهد تخیل باشد، برجسته سازی یا هنجارگریزی های مبتنی بر درونه و برونه ی زبان باشد یا دیگرگونه نگریستن پدیده ها  یا ... . در غیاب لایه ی اصلی این لایه های حاشیه ای هستند که همچون قطعه ی موسیقایی سکوتِ جان کیج، به متن اعتبار می بخشند.

شکل هندسی شعرگونه نوشتار این متن و وزن عروضی آن (شعر نیمایی)یکی از لایه های متنی اولیه به شمار می رود. قرار گرفتن این متن در یک کتاب شعر، لایه ای دیگر به حساب می آید. نام انتشارات –مروارید- که یکی از نشرهای شناخته شده ی حوزه ی شعر است؛ لایه ای دیگر. از لایه های پیشین مهمتر؛ نام شاعر و سابقه ی درخشان شعری او است که به عنوان لایه ای پر اهمیت به متن اعتبار می دهد. ولی تمام این لایه ها نمی توانند برای اعتبار دهی به این متن کامل و کافی باشند. زیرا با این مقدمات هر متنی شبیه به این اگر در کتاب شاعری سرشناس چاپ شود را باید شعری درخشان به شمار آوریم. لایه ی متنی مکمل تمام لایه های حاشیه ای پیشین، عنوان شعر است؛ «شعر ناگفته»، که اندیشه، نظریه و آگاهی شاعر در  ورای این نامگذاری به چشم می خورد. شعری که گفته و نوشته نمی شود و این مشابه همان سکوت است. سکوتی در نقد شرایط اجتماعی، سیاسی یا ... که موجب می شود قیصرِ همیشه شاعر سکوت کند و شعرش را ناگفته بر صفحه بیاورد. و به قول خود دیگر کاری به کار عشق نداشته باشد و این شعر تازه را هم ناگفته رها کند تا روزگار بو نبرد. این سکوت و غایب نمودن آگاهانه لایه ی اصلی است که به این متن اعتبار می دهد. و البته توجه به این مسئله که این ایده تنها در یک متن از تمام کارنامه ی شاعری امین پور رخ می دهد.

لایه های مختلف حاشیه ای که برای این متن برشمردیم، بدیهی است که برای متن های دیگر از شاعران دیگر نتواند لایه ای حائز اهمیت به شمار رود. به طور مثال متنی اینگونه در کتاب شاعری کم تجربه و کم ذوق که متن های بسیاری شبیه به این دارد یا کتابی از شاعری سرشناس که حاوی متن های فراوانی از این دست است(بدون هیچ حرکت آگاهانه ای)؛ این لایه ها را از اعتبار ساقط می کند.

پی نوشت ها:

1        سجودی، فرزان. " نشانه شناسی کاربردی(ویرایش دوم)" ، تهران: نشر علم(1387)، صص 276-275

2         سجودی، فرزان. "نشانه شناسی لایه ای و کاربرد آن در تحلیل نشانه شناختی آثار هنری"، مقالات اولین هم اندیشی نشانه شناسی هنر، به کوشش فرزان سجودی صص 75-59 ، تهران: انتشارات فرهنگستان هنر.

3         سجودی، فرزان. " نشانه شناسی کاربردی(ویرایش دوم)" ، تهران: نشر علم(1387)، صص 232-230


ناامنی‌های زنانه در وسایل نقلیه عمومی

ناامنی‌های زنانه در وسایل نقلیه عمومی


اگر خواننده این مطلب خانم و در ترددهای روزانه اش از وسایل نقلیه عمومی مانند تاکسی، اتوبوس های بی آرتی و مترو استفاده کرده باشد، حتما با مسائلی که در این گزارش به آن اشاره می شود، همذات پنداری می کند.

 اگر آقایان هم خواننده مطلب باشند، حتما با چنین نگرانی هایی از سوی خانم های حاضر در محیط های شهری روبرو شده اند. موضوع این گزارش نگرانی ها و حس عدم امنیتی است که خانم ها با حضور در وسایل نقیله متحمل می شوند، نگرانی هایی که گاه امنیت روانی بانوان را به خطر می اندازد.

تاکسی هایی که جایی برای خانم ها ندارند!
تاکسی

شاید این اتفاق برای شما هم افتاده باشد، اگر خانم هستید احتمالا پس از سوار شدن به تاکسی اولین کاری که انجام می دهید این است که کیف یا ساک دستی تان را به عنوان حایل میان خود و مسافر مردی که در کنارتان نشسته است می گذارید. وای به حال زمانی که غیر از شما دو مرد دیگر بر صندلی عقب نشسته باشد. مجبور هستید خودتان را به گونه ای به در تاکسی بچسبانید که به محض کوچکترین دست اندازی، سرتان به دستگیره بالای در اصابت  کند، تا زمان رسیدن به مقصد هم دچار استرسی تمام نشدنی هستید. جالب اینجا است که در تمام مدتی که شما معذب هستید و خودتان را به اندازه ای جمع کرده اید که نصف جای معمول را گرفته اید و کیفتان را به عنوان حایلی گذاشته اید، مسافر مرد کناری که دقیقا متوجه تمام حالت های شما هم هست، اصلا به خودش زحمت نمی دهد که کمی خودش را جمع کند و آنچنان نشسته که انگار جز او هیچ مسافر دیگری بر صندلی ننشسته است. در این میان اگر هم با ادب و احترام از مسافر آقایی که کنار شما نشسته بخواهید که کمی آن طرف تر بنشیند  با غرولند می گوید که جا نیست و نمی تواند تکان بخورد!

مسئله ای که چنین مواقعی به فکر خانم مسافر می رسد این است که اگر یکی از اعضای خانواده مرد مسافر هم در چنین شرایطی قرار می گرفت، اشکالی نداشت؟! از طرف دیگر راننده تاکسی که در این میان باید از مرد مسافر بخواهد که لااقل کمی جمع تر بنشیند، انگار که چیزی نمی شنود یا اینکه به نفعش نیست بشنود.

 وقتی خانم ها پس از پیاده شدن از اتوبوس برای پرداخت کرایه به جلو اتوبوس می آیند با کلونی ای از آقایان روبرو می شوند که در حال کرایه دادن هستند و به تنها چیزی که فکر نمی کنند این است که باید فاصله خود را با خانم هایی که می خواهند کرایه بدهند، حفظ کنند!

بی آرتی هایی که خانم ها را مقابل دید آقایان می نشانند

در روزگاری نه چندان دور و حتی در برخی از موارد این روزها، قسمت آقایان در  اتوبوس ها، جلوی خودرو بود و قسمت خانم ها عقب. این اتفاق شاید در ابتدا چندان مهم به نظر نمی رسید  تا اینکه بی آرتی های جدید در بدعت نو، قسمت مربوط به خانم ها را جلوی خودرو و قسمت مربوط به آقایان را در قسمت عقب آن تعبیه کردند. صندلی های قسمت خانم ها در اتوبوس های بی آر تی هم  به گونه ای نصب شده است که خانم ها دقیقا در مقابل روی تعداد زیادی آقا قرار دارند که در قسمت مردانه بی آرتی نشسته اند. شاید برای خیلی از خانم ها اینکه در مقابل دیدگان این همه مرد در اتوبوس بنشینند، راحت نباشد و ترجیح بدهند که از خیر نشستن بر صندلی بگذرند و پشت به جمعیت آقایان بایستند. پرسش این است که چرا چنین نکات ظریف و مهمی در اتوبوس که برای استفاده در کشوری با فرهنگ مذهبی و اعتقادی ما ساخته می شود، رعایت نمی شود؟ در این میان می شود لااقل جهت صندلی های بی آر تی را به گونه ای قرار داد که دیگر صورت خانم ها مانند تابلویی در مقابل دیدگان آن همه نامحرم قرار نگیرد.

اتوبوس

کرایه دادنی که به اختلاط می انجامد!

یکی دیگر از مشکلاتی که خانم های مسافر اتوبوس های خصوصی داخل شهری با آن روبرو هستند، مسئله کرایه دادن و کارت زدن در ایستگاه های قبل از ایستگاه آخر است. وای به حال زمانی که تعداد مسافرانی که در این ایستگاه ها پیاده می شوند هم زیاد باشند، در چنین حالی وقتی خانم ها پس از پیاده شدن از اتوبوس برای پرداخت کرایه به جلو اتوبوس می آیند با کلونی ای از آقایان روبرو می شوند که در حال کرایه دادن هستند و به تنها چیزی که فکر نمی کنند این است که باید فاصله خود را با خانم هایی که می خواهند کرایه بدهند، حفظ کنند!

در این میان خدا می داند خانمی که در میان آن همه مرد باید کارت خود را به دستگاه نزدیک کند یا کرایه اش را به راننده بدهد، با چه فشار روحی و روانی ای مواجه می شود.

تاکسی بانوان طرحی موفق اما کمیاب

بالاخره چند سال پیش و پس از اما و اگرهای فراوان سرانجام طرح تاکسی های تلفنی ویژه بانوان و ایجاد شبکه های تاکسیرانی اجرا شد که با استقبال خوبی هم از سوی مسافران خانم روبرو گردید.

وای به حال زمانی که غیر از شما دو مرد دیگر بر صندلی عقب نشسته باشد. مجبور هستید خودتان را به گونه ای به در تاکسی بچسبانید که به محض کوچکترین دست اندازی، سرتان به دستگیره بالای در اصابت  کند، تا زمان رسیدن به مقصد هم دچار استرسی تمام نشدنی هستید و  مسافر مرد کناری که دقیقا متوجه تمام حالت های شما هم هست، اصلا به خودش زحمت نمی دهد که کمی خودش را جمع کند

حضور زنان به‌عنوان راننده تاکسی علاوه بر امنیتی که به همراه داشت، باعث آرامش مسافران نیز می شد، از یک طرف دیگر از طریق اجرای این طرح تعداد زیادی از خانم ها توانستند ممری برای معاش خود پیدا کنند.

تاکسی بانوان

 اما طرح تاکسی بانوان نتوانست نیاز این تعداد بالایی از بانوان که در سطح اجتماع حضور دارند را بر آورده کند و تعداد این تاکسی ها نسبت به جمعیت خانم های حاضر در جامعه بسیار پایین بود.

با همه این تفاسیربا توجه به حجم بالای تردد خانم ها در سطح شهرها به خصوص تهران، لازم است که مسئولین برای افزایش امنیت و آرامش بانوان در سفرهای داخل شهری تمهیدی بیندیشند که از نمونه های این تمهیدات می توان به افزایش تاکسی بانوان و استفاده از اتوبوس های مخصوص خانم ها یاد کرد که می تواند تاثیر بسیاری در افزایش امنیت روانی و جسمانی خانم ها در تردد های شهری داشته باشد.

بدبینی خود را چگونه ریشه کن کنم؟

بدبینی خود را چگونه ریشه کن کنم؟


می دانم بدبینی و سوء ظن بسیار تلخ و آزار دهنده است. زندگیم را تیره و تباه کرده. خیلی تلاش کرده ام، امّا فایده ای ندارد. دیگر خسته شده ام. آیا روزی را خواهم دید که طی آن این بیماری کشنده را مهار کرده باشم؟
بد بینی

در پاسخ به سؤال مذکور که از سوی مراجعه کنندگان فراوان به دفاتر مشاوره ای طرح و تکرار می شود، راهکارهای عملی و کاربردی ذیل پیشنهاد می‌شود:

بدون شک با عمل به این توصیه ها به سلامت دوباره خواهید رسید:

1- ذهن و ضمیر ما همچون ظرفی بزرگ و بهتر بگوییم مثل کامپیوتری پیچیده، اطلاعات، تجربیات و اخبار را در خود جای داده، آن ها را پردازش نموده و دستورات لازم را صادر می کند. آدم بدبین به دلیل دیدن و شنیدن مکرر و مداوم بدی ها و شکست و ناکافی های فراوان، اطلاعاتی منفی و سیاه از محیط در مخزن ذهن خود بایگانی نموده و تحت تأثیر آن ها به مرور به تجربه و تحلیل ورودی ها می پردازد. اگر چه انسان می‌تواند بر خلاف اطلاعات عمل کند و با اراده و اعتقاد خویش در برابر تمامی تحمیلات و تلقینات و تعلیمات بایستد، امّا این گروه جزو اقلیت بسیار ناچیز قرار می گیرند. اکثریت مطلق افراد بشر بر اساس فرایند تعلیم و تربیت عمل نموده و تحت تأثیر وراثت و داده های محیطی، رویکرد و عملکردشان همآهنگ با این دو عنصر هم تربیتی می شود.

بنابراین برای معالجه و درمان ریشه ای سوءظن و بدبینی می بایست ورودی های ذهن و ضمیر خود را کنترل کنید چشم و گوش و دهان سه شاهراه مهم ورودی های ذهن ما می باشند، لذا مراقب دیدنی ها و شنیدنی ها و خوردنی ها باشید و سلامت آن ها را تضمین کنید، تا داشته ها و وردی های سالم  ذهن، موجب نظر و خروجی های سالم آن شود. فراموش نکنید، نگاه و عمل مثبت محصول نظر و اندیشه مثبت می باشد.

احترام به شخصی که نسبت به او بدبین هستید و نیز دعا برای توفیقات روزافزون او و عدم خوشنودی از عمل زشت دیگران از پیش نیازهای اصلی ریشه کن نمودن بدبینی و سوء ظن می باشد

2- عوارض و آسیب های تلخ و گزنده نگاه منفی و بدبینی را برای خود تداعی کنید و گاهی بنویسید این اقدام، هر چند ساده و به ظاهر کوچک، اثر بسیار مهمی را در کنترل بدبینی خواهد داشت همان طور که میزان شناخت مادر زمینه عدم رعایت بهداشت جسمی موجب حساسیت و دقت بیشتر ما در رعایت ضوابط بهداشتی خواهد شد، آگاهی از آثار آزار دهنده بدبینی (از جمله از دست دادن آرامش و نشاط روحی، انزوا و گوشه گیری و کناره گیری اطرافیان از معاشرت با فرد بدبین، افسردگی و کسالت، دیگری با اعضای خانواده، بیکاری، فقر و اعتیاد) نیز ما را از فرو غلتیدن در گرداب بدبینی و سوء ظن باز خواهد داشت.

3- فاصله گرفتن از افراد بدبین و سیاه اندیش و نق زن از پیش شرط های مهم مهار و درمان بدبینی است. چرا که آدمی بر کیش و روش معاشران خود زندگی می کند بهتر است هم نشینان ما از نظر عقلی و ایمانی و علمی برتر از ما باشند تا بر دانش و نشاط فکری ما بیفزایند.

مشورت

4- مطالعه کتب دینی، عرفانی، اخلاقی و روانشناسی کاربردی، تأثیر فوق العاده ای در ذهن و زندگی زیبای علمی و اخلاقی داشته و همچون چراغی راه را بر ما روشن و بدی ها و بدبینی ها (که اغلب ریشه در جهل و نادانی دارد) را از میان بر خواهد داشت.

5- بعد از مطالعه و مشورت معاشرت با خوبان، مصمم و قاطع بر اساس آن چه از این طریق به دست می آورید عمل کنید. این امر موجب خروج از بلاتکلیفی، تأثیرپذیری های کاذب ذهن بینی و بدبینی خواهد شد.

6- انسان مومن و معتقد طهارت و پاکی و خوبی را اصل و عدم پاکی را فرع می داند. ما بر اساس آموزنده های دینی حق نداریم در برخورد با افراد آنان را ناسالم و ناصالح بدانیم. در رساله عملیه هم مراجعه تقلید آمده است: حق ندارید آب جوی شهر و یا فرش و لباس آدم حتی بی نماز را نجس بدانید. اصل در برخورد با اشیاء و کالاها بر طهارت و پاکی است مگر عکس آن ثابت شود.

بنابر این آموزه مهم، در تعاملات اجتماعی به خصوص در ارتباط با دوستان و آشنایان و اعضای خانواده باید تابع اصالت پاکی و طهارت و سلامت باشیم.

مطالعه کتب دینی، عرفانی، اخلاقی و روانشناسی کاربردی، تأثیر فوق العاده ای در ذهن و زندگی زیبای علمی و اخلاقی داشته و همچون چراغی راه را بر ما روشن و بدی ها و بدبینی ها (که اغلب ریشه در جهل و نادانی دارد) را از میان بر خواهد داشت

7- مسائل، حوادث و برداشت های گذشته خود را مرور کنید تا به این واقعیت برسید که چه میزان از برداشت ها و تحلیل‌های ذهنی منفی شما با واقعیت منطبق بوده است. آنچه مسلم است بر اساس اصل عبرت گرفتن از گذشته خود، میزان بدبینی و سوء ظن شما به شدت کاهش خواهد یافت.

8- بر اساس، این روایت از امام علی (علیه السلام) عمل کنید که فرمود: «برای تربیت خود همین کافی است که از آن چه در دیگران می بینید و نمی پسندید دوری کنید».

بنابراین اصل مهم دینی و روانشناختی، آیا تمایل دارید که دیگران شما را فردی غیر قابل اعتماد و ناسالم بدانند؟ آیا مایلید اطرافیان و معاشران شما هم نسبت به شما نگاهی منفی داشته باشند؟

فراموش نکنید که بدبینی عامل گناهان زیادی از جمله خیانت، غیبت، تهمت، تحقیر دیگران قطع رحم، اختلافات و منش های خانوادگی و فامیلی، قتل و ... خواهد شد. لذا اگر نمی خواهید مرتکب گناهان مذکور شده و یا دیگران علیه شما وارد سخن و عمل شوند [به خاطر منافع دینوی هم شده] بدبینی و سوء ظن را ترک کنید.

9- احترام به شخصی که نسبت به او بدبین هستید و نیز دعا برای توفیقات روزافزون او و عدم خوشنودی از عمل زشت دیگران از پیش نیازهای اصلی ریشه کن نمودن بدبینی و سوء ظن می باشد.

10- در پایان تمرین برای تحقق محورهای فوق الذکر، و عهد بستن با خود که موازین زیربط را عمل کنید، اصلی ترین عنصر در علاج بیماری بدبینی است.

بعد از این مرحله جریمه کردن خود به هنگام لغزش در فرآیند تمرین می باشد. صدقه دادن یا گرفتن یک روز روزه مستحبی، یا به جا آوردن چند رکعت نماز و ... می توانند موارد جریمه و بهتر بگوییم تربیت و تمرین باشد.

با پخش تصویر حضرت عباس (ع) موافق هستید؟

هم اندیشی درباره ی یک تصمیم رسانه ای
مختارنامه

کربلا واقعه ای است که نمی شود به سادگی از کنارش گذشت و هر مسلمان دوست دار اهل بیت (ع) به نوعی تصویری ذهنی از آن دارد.

 در این میان بیشترین تصویری را که مردم ما از واقعه ی کربلا داشته اند از پای منابر علمای دین و یا در مجالس عزا دریافت کرده اند.

حالا چند ماهی هست که از پخش سریال مختارنامه می گذرد و فارسی زبان های سراسر جهان از شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی نظاره گر روایتی خاص  از حوادث پس از حادثه ی عاشورا هستند.

 این روزها همزمان با ماه های محرم و صفر بسیاری از مردم پای جعبه ی جادو می نشینند تا سفری 1400 ساله به گذشته داشته باشند و با چشم خود ببینند آن چه را که سال ها پای منابر و در مجالس عزا می شنیدند. به عبارت دیگر آن هایی این سریال را با حساسیت و وسواس فزاینده تماشا می کنند  و برایشان محتوای مختارنامه اهمیت دارد که قبلا تصوری از وقایع کربلا داشته و اکنون تمام دانسته های خود را با داستان مختارنامه مقایسه می کنند. مختارنامه این فرصت را به بینندگانش داده است که از زاویه ای دیگر به علل و عوامل شکلگیری حادثه ی عاشورا نظری بیاندازند و قطعا مخاطبان مذهبی این سریال نگاه منتقدانه و قیاس گرانه ی خود را این سریال حفظ خواهند کرد.

آن هایی این سریال را با حساسیت و وسواس فزاینده تماشا می کنند  و برایشان محتوای مختارنامه اهمیت دارد که قبلا تصوری از وقایع کربلا داشته و اکنون تمام دانسته های خود را با داستان مختارنامه مقایسه می کنند

مدت ها پیش از سریال مختارنامه می شد حدس  زد که این سریال با حواشی زیادی مواجه خواهد شد و با انتشار خبر نمایش چهره نقش حضرت عباس (ع) این پیش بینی ها محقق شد. بسیاری از مردم دین مدار ایران به این خبر واکنش نشان دادند گروهی از مخاطبان این سریال بر این باور بودند که نمایش چهره ی نقش عباس علیه السلام به تاثیر گذاری هر چه بیشتر آن کمک می کند و گروهی دیگر معتقدند که ادیان و معتقدات مردم پشت پرده هایی دارد که نبایست از پرده برون بیافتد و باید محفوظ بمانند تا به قداست آن آسیب نرسد. 

لازم  به تذکر است که ماجرای پخش تصویر انبیاء و اولیاء به همین جا ختم نمی شود و این بحث تنها درباره نمایش چهره حضرت عباس (ع) نیست. 

پس در ادامه ی این سلسله مباحث شایسته است به چند پرسش فکر کنیم. تفکر درباره ی این پرسش ها به مستدل شدن گفتگو ها درباره  تصاویر انبیاء و اولیای دین در رسانه های تصویری کمک می کند:

تا کنون به دیدن تعزیه رفته اید و با تعزیه خوانی و شبیه سازی نقش اهل بیت در این نمایش ها موافق اید؟

بسیاری از افرادی که با پخش این تصاویر مخالف هستند نسبت به موضوع تعزیه خوانی هم موضع مثبتی ندارند. از نگاه این افراد پخش تصویر چهره در تلویزیون با نمایش تعزیه که در آن صورت بازیگران را می پوشانند اما یک بازیگر در جایگاه شبیه شهدای کربلا قرار می گیرد هیچ تفاوتی ندارد.

اگر بازیگری نقش دشمنان اهل بیت را بازی کرد نسبت به آن بازیگر احساس بدی پیدا می کنید؟

 آیا با شنیدن نام حضرت یوسف (ع) به یاد بازیگر این نقش می افتید و چهره مصطفی زمانی در ذهن تان ترسیم می شود؟

مخالفان نمایش چهره در رسانه های تصویری و هنرهای نمایشی می گویند: بینندگان هنرهای نمایشی با قهرمانان احساس همدلی دارند و در مقابل نسبت به ضد قهرمانها  احساس بازدارندگی و تنفر را احساس می کنند. این افراد معتقدند که فیلم ها برای تاثیرگذاری ساخته می شوند و موفقیت یک فیلم در این است که یک نقش سینمایی را تا آن جا که ممکن است به حقیقت نزدیک تر کنند. بنا برای این هر چه تاثیر گذاری فیلم بیشتر باشد بینندگان با این فیلم بیشتر همدلی می کنند و در آن به اصطلاح غرق می شوند. به این ترتیب کاملا طبیعی است که بازیگر نقش مثبت یا منفی در انظار عموم  با همان نقش شناخته بشود و احیانا از او همان توقعی برود که از صاحب و حقیقت آن نقش انتظار می رفته است.

حاشیه هایی در این چند ساله تجربه کرده ایم و بعضا دیده ایم که بازیگران نقش های حساس پس از بازی در یک نقش خاص طبیعتا در زندگی فردی و یا در مسیر فعالیت حرفه ای شان رفتارهای متناقض با آن نقش را در پیش گرفته اند که موضوع را کمی حساس تر می کند.

 آیا از نظر شما یک بازیگر می تواند در تمام دوران فعالیتش رفتار و مشی یکسانی را در پیش بگیرد؟

هنگام تماشای فیلم "مصائب مسیح"  از ظلم دشمنان به مسیح (ع) بیشتر خشمگین شدید یا از نمایش چهره ایشان؟

حق بدهید که غرق شدن در عوالم یک فیلم همیشه بد نیست و در بسیاری از مواقع احساسات مثبتی را در بیننده زنده می کند. شاید بد نباشد به پرسش بالا دقیق تر فکر کنیم. قطعا آن هایی که فیلم "مصائب مسیح" اثر مل گیبسون را دیده اند هرگز هنگام شکنجه ی حضرت توسط ماموران حکومتی روم از نمایش چهره ی پیامبر خدا خشمگین نشده اند.

تبصره: ممکن است کسی بگوید نمایش چهره مسیح (ع) موضوع تازه ای نیست و در فرهنگ مسیحیت پذیرفته شده و  سابقه دارد بنابر این بیننده مسلمان، هنگام تماشای فیلم با لحاظ کردن فرهنگ سازندگان اثر آن را تماشا می کند. اما در فرهنگ ما نمایش چهره انبیاء و اولیاء حکم دیگری دارد.

 با نمایش چهره پیامبران مانند حضرت یوسف، یعقوب نبی و یا حضرت مسیح موافق اید؟

گروهی از موافقان نمایش چهره انبیاء و اولیاء مدعی هستند که برای مخالفت با این موضوع کمی دیر شده و بهتر بود هنگام نمایش فیلم یوسف نبی(ع) ، آخرین منجی، مریم مقدس و ابراهیم خلیل و ... درباره این موضوع چاره جویی می شد. پاسخ ها در این زمینه متفاوت است مثل این که:  حضرت عباس ابن علی (ع) یکی از ارکان اعتقادی و یکی از نقاط ثقل باورهای دینی مردم است و اگر لازم باشد برای قداست آن حدی قائل شویم باید از این پرده دری ها و تصویر سازی های سلیقه ای پیش گیری شود.

 از نظر شما نمایش چهره معصومین (ع) در سینما وتلویزیون آن فیلم را جذاب تر می کند؟

بی شک بسیاری از مخالفان نمایش، هم نسبت به نمایش این موضوع کنجکاو هستند و هر چند اقرار می کنند که نمایش چهره به جذاب تر شدن فیلم کمک می کند اما هم چنان مصلحت را در این می دانند که این تصاویر هم چنان پخش نشود.

به نظر شما استفاده از اکلیل مقدس (هاله نور) به دور چهره بازیگر نشان دادن پیامبران و امامان را توجیه می کند؟

 حالا دیگر استفاده از هاله ی نور برای کاور کردن و پوشاندن چهره بازیگر این نقش ها بهترین تصمیم است. وقتی سریال تولید شده و سازندگان تمهیدی برای عدم نمایش چهره بازیگر این نقش در پیش نگرفته اند تنها راه برای جبران این اجتهاد هنرمندانه و یا سهل انگاری متعمدانه،  استفاده از هاله ی نور است، اما سوال دیگری که به دنبال آن مطرح می شود این است که:

از نظر شما نشان دادن بدن بازیگری که نقش پیامبر و امام را بازی می کند موجب اهانت به آن معصوم (ع) می شود؟

این هم پرسشی است که پاسخ دادن به آن کار را سخت می کند. شما اگر دوست یا یکی از افراد خانواده ی خود را از پشت سر ببینید به احتمال زیاد او را شناسایی می کنید چرا که شکل اندام و نحوه ی حرکات هر کس، یکی از عوامل هویتی و روش های شناسایی اوست. برای همین هم مشخصاتی مانند قد، وزن، رنگ مو و مشخصه های ظاهری دیگر را در فرم های تشخیص هویت ثبت می کنند. در کتاب های دینی هم روایت های بسیاری درباره مشخصه های فیزیکی  پیامبر اسلام و ائمه طاهرین نقل شده و در بسیاری از کتب هم روایاتی درباره کیفیت حرکات و سکنات ایشان آورده شده است.

 با این حساب همان طور که نمایش چهره می تواند نوعی نسبت دادن امر غیر واقع به اولیاء دین محسوب شود نمایش پیکر بازیگران هم به همین سرنوشت دچار می شود جز این که بگوییم ماجرای چهره حساس تر است.

به هر حال موضوع نمایش چهره نقش انبیاء مکرم و ائمه هدی موضوع حساسی است که باید درباره ی آن بیشتر اندیشید. علاوه بر این که نمایش چهره ها می تواند به جذابیت فیلم ها و تاثیر گذارتر شدن تبلیغات دینی کمک کند کوچک ترین اشتباه می تواند آسیبی جبران ناپذیر به دنبال داشته باشد و تصمیم گیری غلط درباره این موضوع صدمات برگشت ناپذیری را می تواند به باورهای اعتقادی توده مردم وارد کند.

خودخواه ها قاتل می‌شوند

خودخواه ها قاتل می‌شوند


ما در بسیاری از مطالب نوک پیکان انتقاد را به سوی مسئولین نشانه گرفته ایم اما حالا نوبت این است که ببینیم خودمان در چه وضعیتی قرار داریم. در ایران رعایت حقوق شهروندی در بین مردم جا نیفتاده و منفعت طلبی شخصی بر هر چیز دیگر برتری دارد. ریشه بسیاری از این رفتارها نیز در همین منفعت طلبی است. راننده ای که قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا می گذارد تنها به خودش فکر می کند.

« چرا در فرهنگ رانندگی انضباط لازم رعایت نمی شود؟ الزامات آپارتمان نشینی چیست آیا رعایت می شود؟ »

خیابان-عابر پیاده

متاسفانه در بحث رعایت حقوق شهروندی ما در ایران با مشکلات فراوانی روبرو هستیم.عدم انضباط در رانندگی و عدم رعایت الزامات آپارتمان نشینی به همراه ریختن آشغال در معابر عمومی و تخریب بناهای تاریخی و فرهنگی از جمله آنها است.

امکان ندارد که شما در یکی از شهرهای بزرگ و خصوصا تهران زندگی کنید و با اتفاقات عجیب و غریبی در حین تردد در شهر مواجه نشوید. بسیار دیده ایم که اتومبیلها برای زودتر رسیدن دست به هر کاری می زنند، عابران پیاده هنگام چراغ قرمز از خیابان رد می شوند و موتورسوارها نیز، هیچ قانونی را نمی شناسند. این عوامل موجب هرج و مرج در خیابانها می شود بطوری که بسیاری از تصادفات و حوادث تلخ بر اثر همین رفتارهای غلط رخ می دهد.

در اینجا نکته مهم این است که به حقوق افراد در برابر یکدیگر اشاره کنیم. ما در بسیاری از مطالب نوک پیکان انتقاد را به سوی مسئولین نشانه گرفته ایم اما حالا نوبت این است که ببینیم خودمان در چه وضعیتی قرار داریم. در ایران رعایت حقوق شهروندی در بین مردم جا نیفتاده و منفعت طلبی شخصی بر هر چیز دیگر برتری دارد. ریشه بسیاری از این رفتارها نیز در همین منفعت طلبی است. راننده ای که قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا می گذارد تنها به خودش فکر می کند. مثلا اگر شما با اتومبیل در تونل توحید تردد کنید ماشینهای زیادی را می بیند که از خطوط ویژه وسائل نقلیه و امدادی عبور می کنند، مسلما اگر رانندگان آن اتومبیلها لحظه ای فکر کنند در صورتی که در همان زمان آمبولانسی بخواهد بیماری را که زندگی اش به ثانیه ها بند است به بیمارستان منتقل کند، پشت ماشین آنها گیر بیافتد و آن بیمار فوت کند آیا خواهند توانست تا آخر عمر خود را ببخشند؟ اگر آن بیمار خود یا یکی از نزدیکانشان باشند به آن رانندگان چه خواهد گفت؟

اگر شما با اتومبیل در تونل توحید تردد کنید ماشینهای زیادی را می بیند که از خطوط ویژه وسائل نقلیه و امدادی عبور می کنند، مسلما اگر رانندگان آن اتومبیلها لحظه ای فکر کنند در صورتی که در همان زمان آمبولانسی بخواهد بیماری را که زندگی اش به ثانیه ها بند است به بیمارستان منتقل کند، پشت ماشین آنها گیر بیافتد و آن بیمار فوت کند آیا خواهند توانست تا آخر عمر خود را ببخشند؟

عابران پیاده نیز اکنون بسیاری از قوانین را رعایت نمی کنند. مشخص ترین این قوانین ایستادن پشت چراغ قرمز است. در سالهای گذشته و خصوصا دهه هفتاد این مشکل در مورد اتومبیلها وجود داشت که خوشبختانه با کارزارهای تبلیغاتی صحیح فرهنگ ایستادن پشت چراغ قرمز تا حد زیادی در بین اتومبیلها جا افتاد و حالا نوبت عابران پیاده است. در اینجا هم منفعت طلبی شخصی نقش اول را بر عهده دارد. عابری که موقع چراغ قرمز از لابه لای اتومبیل ها رد می شود اگر لحظه ای خود را جای رانندگانی که برخی از آنها واقعا هم عجله دارند باز چنین کاری خواهد کرد؟

در مورد موتورسوارها وضع بسیار وخیم است. به جرات می توان گفت اغلب موتورسوارها اصلا قانونی و خط قرمزی برای خود نمی شناسند، از چراغ قرمز و پیاده رو براحتی رد می شوند. در خیابانهای یک طرفه خلاف جهت می روند و ... . در این مورد علاوه بر خود موتورسوارها تقصیر متوجه مسئولان نیز هست، چرا که سختگیری لازم را در برخورد با آنها نشان نمی دهند.

زباله

از رانندگی که بگذریم به تخریب بناهای عمومی و ریختن آشغال در سطح شهر و اماکن تفریحی می رسیم. بعنوان مثال اگر شما سری به یکی از اماکن تفریحی تهران مانند دربند یا درکه بزنید، در رودخانه های این اماکن انبوهی از مواد پلاستیکی و زباله می بینید. همان منفعت طلبی شخصی اینجا هم نقش اساسی دارد، منفعت شخصی ای که به تخریب محیط زیست و میراث فرهنگی و تاریخی کشور می انجامد. در واقع افراد جامعه اگر نسل های بعد از خود را در نظر بگیرند، مسلما ترجیح می دهند دست از این رفتار برداشته تا فرزندان آنها نیز بتوانند از امکانات موجد استفاده کنند.

رعایت حقوق شهروندی، در سنین کودکی باید به همگان آموزش داده شود اما در عین حال رفتار ما نیز مهم است. اینکه تنها در وادی حرف بمانیم و شعار بدهیم دردی را دوا نمی کند. کودکی که بارها در مورد محاسن رعایت حقوق شهروندی شنیده و خوانده اگر ببیند خلاف آن در جامعه رخ می دهد مسلما به رعایت حقوق شهروندی ترغیب نخواهد شد. اطلاع رسانی به افراد و آگاه سازی جامعه کار دیگری است که باید انجام شود. در واقع رسانه ها در کنار خانواده ها باید دست به دست هم دهند تا این مشکلات حل شود. مثلا خانواده ها در کنار اهمیت خیلی زیادی که برای نمره های فرزندانشان قائلند چه اندازه آنها را به رعایت حقوق شهروندی و در پیش گرفتن سبک درست زندگی تشویق می کنند؟ چند بار از آنها می پرسند در روابطش با دیگران و محیط اطراف چگونه رفتار می کند؟ از سوی دیگر وزارت آموزش و پرورش نیز در این مورد مسئولیت مستقیم دارد. پرداختن به این مباحث در کتابهای درسی و برگزاری برنامه هایی در مدارس برای تشویق دانش آموزان به رعایت نکات فوق کمک زیادی به جا افتادن سبک زندگی درست در جامعه خواهد کرد.

از سوی دیگر صفحات روزنامه ها و نشریات چند درصد از مطالب خود را به این امور اختصاص می دهند؟ صدا و سیما تا چه حد در این مورد فرهنگ سازی می کند؟ درست است که اخبار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خوانندگان زیادی دارد اما باید بدانیم که اطلاع رسانی در این موارد، جزو مهمترین وظایف رسانه هاست. وظیفه ای که در هاله سیاست زدگی رسانه ها، از مطبوعات گرفته تا صدا و سیما، رنگ باخته است.

در پایان این مطلب برای تذکر دوباره اهمیت موضوعی که بدان پرداختیم حدیثی از پیامبر بزرگوار اسلام می آوریم. ایشان فرمودند: « كلّكم راع و كلّكم مسۆول عن رعیّته» و این همه آن چیزی است که باید گفت.


یک مثلث عشقی آشنا

یک مثلث عشقی آشنا


وقتی دو زن ، در سن های مختلف و در سمت های مختلف یک مرد را دوست دارند ،چگونه باید با هم کنار بیایند؟

رابطه بین عروس و مادرشوهر

از دیر باز همواره رابطه عروس و مادرشوهر به شکل ها و شیوه های مختلف و در قالب شعر، رمان، طنز، فیلم، گفتمان ها و محاورات بین عوام مورد تأکید و توجه واقع شده و گویی هرگز نباید سازش و انعطافی بین عروس و مادر شوهر حاصل شود.

در بسیاری از غالب های مذکور عروس، هووی مادر شوهر،  تیغ های کنار گل و دخالت کننده و فضول زندگی عروس تلقی شده و عروس نیز غریبه ای غاصب و غالب برفرزندی که بیست و چند سال زحمتش را کشیده و بزرگش کرده و دو دستی تقدیم هووی خودکرده است. الهی که حرومش بشه! بچه منو قاپ زد و برد! پسری که همیشه کنارم بود و با من بود و محبتش را از من دریغ نمی کرد! امروز میهمان ناخوانده ای آمده و او را  سهم خودکرده و از من دورش ساخته!

رویکرد و نگاه بیمار فوق و فعالیت نه چندان کم بخشی از هنرمندان، شاعران، رمان نویسان و به اصطلاح روشنفکران و حتی گروهی از افراد مذهبی که از مذهب پوسته ای را درک کرده و به هسته و گوهر آموزه های دینی را در نیافته اند فرآیند معیوب و ناسالم مذکور را تشدید نموده و در سطح وسیعی آن را توسعه داده اند به گونه ای که کم نیستند دختران جوانی که از ترس گرفتار نشدن در دام و دامن مادر شوهر ازدواج نمی کنند و یا با ذهنیتی غلط وارد زندگی زناشویی شده و از همان اوان زندگی با دیدی منفی و جهت دار به چالش های تلخ و فرساینده با مادر شوهر می پردازد.

وقتی ذهن منفی باشد زبان هم تلخ و گزنده و زندگی نیز آزار دهنده و پر تنش خواهد بود. اگر این ذهنیت غیر واقعی و نادرست دوسویه باشد آسیب ها و چالش ها ی عروس و مادر شوهر نیز همچون سیل و زلزله ای مرگبار ذهن و زندگی هر دو سو را نابود خواهد ساخت.

براساس این واقعیت که از کوزه همان برون طراود که در اوست رویکرد ناسالم موجب عملکرد ناسالم خواهد شد. برای اصلاح عملکرد و تعامل نامطلوب بین عروس و مادر شوهر می بایست نظر و نگاه معیوب آنان (که محصول فرهنگ و عادات و تلقینات غلط جاهلان و بیمار دلان می باشد) را اصلاح کرد.

 

برای رسیدن به این اصل مهم، آگاهی و عمل به نکات ذیل ضروریست:

سهم مادر شوهر

**یکی از عوامل مۆثر در ایجاد تنش و بدبینی بین عروس و مادر شوهر، حضور پررنگ و دخالت های بیجا در زندگی زوجین جوان می باشد همه مادر شوهر بدانند (و البته بسیاری می دانند) که یکی از پیش نیازهای ازدواج، استقلال و بال کشیدن و پرواز کردن فرزندان به آشیانه جدید می باشد. پرنده ای که پرواز می داند و با جفت خود به استقلال رسیده نباید مورد حمایت های افراطی و دلسوزیهای داغ و غیر قابل تحمل والدین قرار گیرد.

بنابراین مادر شوهر، برای خوشبختی، آرامش و سعادت فرزندانشان بهتر آن است که اجازه دهند عروس و داماد افتان و خیزان در مسیر پرفراز و فرود زندگی گلیم خود را از آب بیرون بکشند و شیوه و شکل زندگی و تعامل خود را خود انتخاب کنند.

هر گفتار و رفتاری که موجب ایجاد تنش و تلخی بین عروس و داماد شود باید از سوی والدین دو طرف تعطیل و حضور و حساسیت آنان صرفا در جهت تقویت عشق و امید و گرمی بین زوجین جوان تنظیم و ترسیم شود.

براساس آموزه های دینی، عروس شما فرزند شماست .سهم مادر شوهراین است که عروس را دختر خود بداند وهمانطور که کاستی ها و ناراستی های فرزندان خود را پذیرفته و آنها را به رسمیت شناخته است و گاهی با ظرافت و محبت و لطافت های خاص مادرانه سعی در کاهش ضعف ها و ناراحتی های فرزندان خود دارند درباره عروس نیز چنین عمل کنید

بنابراین پیام تبیان به همه مادر شوهر ها این است که اگر خواهان آرامش و خوشبختی فرزندتان هستید ، که هستید روش تربیتی عروس و داماد با فرزندانشان (نوه هایتان) را به رسمیت بشناسید و موجب اختلاف و تضاد تربیتی آنان نشوید مثلا عروس به پسر 9 ساله اش می گوید الان وقت خوردن آجیل و بستنی نیست دارم شام میارم. بلافاصله مادر شوهر می گوید نه عزیزم بیا من بهت آجیل و بستنی بدم. و یا عروس لباسی خریده و مادرشوهر با حساسیت و دقت تمام در مورد رنگ ومدل و جنس لباس نظرات منفی ویا تمسخر آمیزی می دهد. ویا با کنجکاوی سعی در کسب اطلاعات محرمانه و رموز مخفی زندگی عروس و داماد دارد. و..... اینها همه زمینه های درگیری و چالش بین زوجین جوان را فراهم ساخته و ذهنیت عروس نسبت به مادر شوهر را منفی می سازد.

** مادر شوهر این ذهنیت غلط را باید به زباله دان زندگی بیندازد که عروس جای مادر شوهر را گرفته و دل و دیده پسرش را از آن خود ساخته است. همه مادر شوهرها بدانند هیچ زنی جای مادر را نمی تواند اشغال کند. مادر اگر مادر خوبی باشد (حتی اگر مادر بدی هم باشد) جایگاه ویژه ای را در زندگی فرزندانشان خواهند داشت. پس عروس را اشغالگر و غاصب سرزمین ذهن و زندگی فرزندتان ندانید این نگاه نادرس موجب ارتباط نادرست با عروستان خواهد شد.

** براساس آموزه های دینی، عروس شما فرزند شماست. عضو اصلی خانواده شماست. سهم مادر شوهراین است که عروس را دختر خود بداند و بخواند. و همانطور که کاستی ها و ناراستی های فرزندان خود را پذیرفته و آنها را به رسمیت شناخته است و گاهی با ظرافت و محبت و لطافت های خاص مادرانه سعی در کاهش ضعف ها و ناراحتی های فرزندان خود دارند درباره عروس نیز حتی اگر سرکشی کند، چنین عمل کنید.

چه بسیار مادرانی که با گریه و التماس و دلسوزی درصدد اصلاح امور فرزندان خود برمی آیند چه نیکو و مۆثر است اگر چنین رفتار و تعاملی را نیز با عروس خانواده داشته باشند.

رابطه بین عروس و مادرشوهر

مادری می گفت: دختر 19 ساله ام بسیار سرکش، ناسازگارو پرخاشگر شده و مدتی است با پسر همسایه نیز ارتباط عاطفی برقرار کرده هر چه گریه و التماس می کنم نه تنها بی فایده است بلکه با قهر و پرخاشگری به کنجی خزیده نه مسئولیتی می پذیرد و نه موقعیت و شأن خانوادگی ما را درک می کند چه کنم؟

آیا این مادر حاضر است با عروس خود نیز این چنین با گذشت و مهربانی برخورد نموده و دلسوزانه به رفع ناراستی هایش بپردازد؟ و از نظرات رواشناسی و مشاور خانواده بهره بگیرد؟

مادر شوهر باید بداند که دخترش به زودی عروس خانواده دیگری می شود و اگر امروز عروس خود را برنجاند فردا دخترش بوسیله مادر شوهرش در رنج و عذاب گرفتار خواهد شد چرا که :

از مکافات عمل غافل مشو                                   گندم از گندم بروید، جو ز جو

** مادر شوهر آگاه و معتقد به ارزش های اخلاقی، هرگز ضعف ها ومعایب عروس خود را نزد دیگران طرح و تکرار نمی کند. معایب و محاسن او را در صندوقچه اسرار خود نگه داشته و برای مقابله با معایب از طریق مطالعه و مشاوره در صورت موافقت عروس و طرح آن ها با مشاوره ی آگاه و متدین اقدام می کند.

** گاهی اطرافیان ناآگاه، حتی قبل وارد شده عروس به خانه جدید مادر شوهر ساده لوح را کوک می کنند ک عروس را از همان روز اول تحت امر و سلطه خود در آور و به اصطلاح گربه را دم حجله بکش. پیشاپیش فضا و فرصت سوء استفاده و سلطه جویی او را بگیر. مادر شوهر آگاه و با تجربه، هرگز تحت تأثیر اینگونه القائات مسموم واقع نمی شود، واساسا با اینگونه افراد نادان معاشرت نمی کند.

** مادر شوهر خوب و خدا پرست مسئولیت ها و وظایف پسرش نسبت به عروسش را گوشزد نموده و مهارتهای ارتباط عاشقانه و دوستانه با همسر را به او آموزش می دهد.

سهم عروس

**قبل هر چیز، عروس باید مادر شوهر را به واقع مادر خود بداند و وظایف و تکالیف فرزند در برابر والدین را در ارتباط با مادر شوهر و پدر شوهر خود در زندگی پیاده کند. جهت رعایت اختصار ابعاد این وظایف را به جا و مجال دیگری می سپاریم. اما همین قدر بدانیم که طبق دستور قرآنی بعد از پرستش خدا احسان و نیکی به والدین مورد تأکید قرار گرفته است. والدین اگر بددهن، بدرفتارو حتی بی دین باشند وظیفه اصلی ما احترام و محبت به آنان و پرهیز از هر گونه بی اعتنایی و بی احترامی است جز در دو مورد (امر به فعل حرام و نهی از انجام واجبات) لازم است به خواسته های آنان توجه کنیم.

** هرگز پشت سر مادر شوهر، بخصوص نزد همسرتان بدگویی نکنید.

اگر می خواهی عزیز باشی همانطور که قبل از ازدواج باید چشمهایت را به تمامی باز کنی، بعد از ازدواج نیمه باز نگه دار. به عبارتی بدیهای خانواده همسر بخصوص مادرشوهر را نبین اگر دیدی پیله نکن گیر نده، گیر می افتی، و گرنه در زندگی ات روزگار را برشما تلخ خواهد کرد

** اگر همسرتان نسبت به مادرش محبت می کند با او همکاری وهمدلی کنید. حتی اگر افراط می کند با محبت  به مادر شوهرتان، اسلحه اش (افراط) را از او بستانید. خلع سلاحش کنید گارد نگیرید. موضع گیری شما در برابر توجه افراطی همسرتان به مادرش موجب چالش ها و تنش های تلخی خواهد شد. فراموش نکنید یک پسر خوب و با محبت یک همسر خوب و با محبت برای شما و یک پدر مهربان و دلسوز برای فرزندانتان خواهد بود. صبور باشید، ارسطو می گوید صبر تلخ است اما میوه اش بسیار شیرین است به همسرت زنگ بزن و بگو فردا شب مادرتو با خانواده برای شما دعوت کن. روز مادر را فراموش نکنید. خدمت و محبت باعث بزرگی شما و کوچکی مشکلات و علاقه مادر شوهر خواهد شد.

**اگر پشت دوربین تلویزیون قرار بگیرید و از شما بپرسند با مادر شوهر چگونه باید رفتار کرد حتی اگر مادر شوهر بدرفتارو بداخلاقی باشد چه می گویید؟ به همان ها عمل کنید.

** مادر شوهر خود را با مادر شوهر دیگران مقایسه نکنید. جز حسادت و حسرت و دلخوری سودی ندارد.

** در پی تغییر مادر شوهر نباش. عاجز و آزرده خواهی شد. ضعف های او را مثل ضعف های مادر خود بپذیر و او را به همان شکل که هست قبول کن و زندگی کن (بدون چالش).

**اگر می خواهی عزیز باشی همانطور که قبل از ازدواج باید چشمهایت را به تمامی باز کنی، بعد از ازدواج نیمه باز نگه دار. به عبارتی بدیهای خانواده همسر بخصوص مادرشوهر را نبین اگر دیدی پیله نکن گیر نده، گیر می افتی، و گرنه در زندگی ات روزگار را برشما تلخ خواهد کرد. مثل سر کبریت نباش که با کوچکترین اصطحکاک آتش می گیرد و زندگی را به آتش می کشد.

مادران شاغل و دغدغه فرزندان

تقدیم به سرکار خانم مژگان احمدوند و سایر همکاران مکرم ایشان در گیل آباد


پژوهش‌ها نشان می‌دهد فرزندان مادران شاغل، تغذیه ناسالم و تحرك بدنی كمی دارند.


مادران شاغل

«دلم در تب‌وتاب است، یك طرف كمك به شوهر و یك طرف دیگر عشق به فرزند. مانده‌ام چه كنم. حقوق همسرم آن قدر كافی نیست كه خرج زندگی سه نفره و اجاره‌خانه و خواسته‌های كودكانه مهدی و نیازهای اولیه خودمان را برآورده كند.

بعد از دو سالگی مهدی تصمیم گرفتم سركار بروم و من هم بشوم یكی از مادران شاغل. جایی را پیدا كردم كه ماهی 350 هزار تومان می‌دادند تا آشپزی كنم، اما راهش دور بود.

راه دور از یك طرف و دلتنگی خودم و مهدی دو ساله‌ام از طرف دیگر، كار را سخت كرده است. چند ماه است می‌روم و می‌آیم. صدهزار تومان در همین رفت و آمد‌ها خرج می‌شود و می‌ماند 250 هزار تومان آن را وقتی روی پول همسرم می‌گذارم تازه كمی زندگی راحت‌تر می‌شود، اما نمی‌دانم این اندكی راحتی به مشكلات فراوانش می‌ارزد یا نه. به تازگی پسر كوچولوی من شب‌ها از خواب می‌پرد و به من می‌چسبد و می‌گوید: مامان دیگه از پیشم نرو.

صبح‌ها كه به خانه مادرم می‌روم تا او را به مادرم بسپارم، گریه می‌كند و به پایم می‌چسبد. دلم برایش می‌سوزد. انگار قلبم دوپاره شده است. از یك سو ناچاری زندگی راهی برایم نمی‌گذارد و از سوی دیگر دلم به حال تنها فرزندم كه در این میان دارد قربانی می‌شود می‌سوزد. كاش می‌توانستم در خانه، كاری كنم و پول در بیاورم تا از بچه‌ام جدا نشوم. نمی‌دانم این دوری‌ها چه اثری روی او خواهد گذاشت. این بخشی از صحبت‌های مریم ـ ع است كه با یك روان‌شناس خانواده مطرح كرده است.

سلامت كودك تا حدودی تحت تأثیر مدت زمانی است كه صرف او می‌شود. نظافت یا تهیه غذا كه معمولاً مسئولیت اصلی مادر است، زمان كمتری برای مادر شاغل و رسیدگی به كودك باقی می‌گذارد.

او در وضع بدی به سر می‌برد و ناچاری و تنگنای اقتصادی به كار وادارش كرده و با این وضع واقعاً نمی‌توانیم به او توصیه كنیم كار را ترك كند، اما به او و تمام مادران شاغلی كه كودكی خردسال دارند باید بگویم اگر نمی‌توانید به صورت تمام وقت برای بچه‌های خود مادری كنید، سعی كنید همان ساعاتی كه در اختیار كودك تان هستید، بهترین مادر دنیا باشید. او را در آغوش بكشید و ببوسید. نوازش كنید و به خواسته‌ها و حرف‌هایش گوش كنید. ترس از فقدان والدین یكی از ترس‌های طبیعی كودكان است. كودكانی كه مادران آن‌ها شاغل هستند و صبح از منزل بیرون می‌روند، همیشه می‌ترسند كه در پایان روز مادر خود را نبینند.

تماس بدنی مادر و كودك یكی از راه‌‌هایی است كه باعث آرامش روحی و رشد كودك می‌شود. برای كودكی كه دوری شما را تحمل كرده و هر لحظه ترسیده است كه هرگز برنگردید، هیچ چیز مهمتر از دامن پر مهر شما نیست. اگر كمیت مادری را نمی‌توانید افزایش دهید، كیفیت آن را بالا ببرید.

مادران شاغل
هزینه‌های اشتغال مادر

نتایج یك پژوهش جدید نیز نشان داده است در میان زنان شاغل، زنانی كه كار پاره وقت دارند، فرزندان شان سالم‌تر هستند. محدودیت وقت مادران شاغل ممكن است نظارت یا مراقبت آنان را در مورد كودكان خود كاهش دهد.

هرچه سن ازدواج زوجین بالا می‌رود مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها مسن‌تر می‌شوند و توانایی كمتری برای مراقبت از كودكانی كه به آنان سپرده می‌شود، دارند. این وضع موجب می‌شود صدماتی كه در غیاب والدین در منزل مادربزرگ و پدربزرگ‌‌ نیز به بچه وارد می‌شود، افزایش یابد.

سلامت كودك تا حدودی تحت تأثیر مدت زمانی است كه صرف او می‌شود. نظافت یا تهیه غذا كه معمولاً مسئولیت اصلی مادر است، زمان كمتری برای مادر شاغل و رسیدگی به كودك باقی می‌گذارد.

سلامت و مراقبت

وقتی مادربزرگ از دست سیما كوچولو خسته می‌شود، تلویزیون را روشن می‌كند یا یك سی‌دی كارتون می‌گذارد و سیما مثل مسخ‌شده‌ها به صفحه تلویزیون چشم می‌دوزد. او فقط دو سال دارد و گاهی درست كنار تلویزیون می‌ایستد تا برنامه‌ها را نگاه كند. مادربزرگ گاهی حوصله نمی‌كند برای او غذاهای مورد علاقه‌اش را درست كند و از آنجا كه سیما به شكلات علاقه خاصی دارد، به شكلات خوردن رو می‌آورد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد فرزندان مادران شاغل، تغذیه ناسالم و تحرك بدنی كمی دارند.

محققان دریافتند كودكان مادران شاغل، در میان وعده‌های غذایی خود، نوشیدنی‌های شیرین بیشتری می‌نوشیدند. همچنین این كودكان حداقل دو ساعت در روز را به بازی با رایانه یا تماشای تلویزیون می‌گذراندند، در حالی كه كودكان مادران خانه‌دار، كمتر از دو ساعت را صرف این گونه فعالیت‌ها می‌كردند. احتمالاً والدین به دلیل كمبود وقت نمی‌توانند غذاهای سالم و فرصت انجام فعالیت‌های بدنی را برای فرزندان‌شان فراهم كنند.

مهد کودک
از مهد كودك نترسید

اگر والدین‌تان به دلیل كهولت سن نمی‌توانند به خوبی پذیرای كودك تان باشند و شما به دلیل اشتغال نمی‌توانید تمام وقت در خدمت فرزند خود باشید، بهترین گزینه این است كه از یك مهدكودك خوب كمك بگیرید.

البته تمام چیزهایی كه گفته شد دلیل برآن نیست كه كودكان مادران خانه‌دار از رفتن به مهدكودك بی‌نیازند. مهدكودك علاوه بر كمكی كه به مادران شاغل می‌كند، به رشد ذهنی و جسمی كودك نیز كمك می‌كند.

كودكان مهدكودكی از نظر هوشی یا شناختی، نسبت به كودكان غیرمهدكودكی در شرایط بهتری به سر می‌برند. لازم به ذكر است كه تأثیرات مثبت مهد در رشد شناختی كودك، بستگی به فراهم بودن شرایط آموزشی موجود در مهد یا تلاش مربیان در آموزش و رشد بیشتر جنبه‌های شناختی كودك دارد. ضمن آن‌كه حضور سایر كودكان نیز می‌تواند اثرات چنین آموزش‌هایی را در ابعاد مختلف رشد شناختی و اجتماعی بیفزاید.

تلاش‌های دولت

به تازگی دولت برای بهبود وضع مادران شاغل و كمك به تربیت فرزندان، طرح‌هایی‌ را در دست دارد كه به آنان این امكان را می‌دهد كه بدون از دست دادن كار خود، بتوانند ساعات بیشتری را با فرزندان”‹شان بگذرانند.

اگر والدین‌تان به دلیل كهولت سن نمی‌توانند به خوبی پذیرای كودكتان باشند و شما به دلیل اشتغال نمی‌توانید تمام وقت در خدمت فرزند خود باشید، بهترین گزینه این است كه از یك مهدكودك خوب كمك بگیرید.

پیشنهاد ساعت كار كمتر به ازای داشتن فرزندان بیشتر، تخصیص ساعات بیشتری برای مرخصی شیردهی و امكان استفاده از كار نیمه وقت برای مادران دارای فرزندان زیر هفت سال از جمله قول‌هایی است كه دولت وعده ابلاغ آن را به ادارات دولتی و واحد‌های صنفی تحت پوشش قانون كار داده است و برخی تسهیلات دیگر خاص مادران نیز مدتی است در دستور كار واحد‌های اشتغال قرار گرفته است. كمك‌هایی در همین حد نیز می‌تواند به تربیت بهتر فرزندان و حفظ سلامت آنان كمك شایانی كند. تحقیقات نشان می‌دهد زنانی كه كار پاره‌وقت دارند، فرزندان شان سالم‌تر هستند.

محققان دریافته‌اند احتمال ابتلا به چاقی در كودكانی كه مادران آن‌ها شغل نیمه وقت دارند، بسیار كمتر از كودكانی است كه مادران شان فقط خانه‌دار هستند یا در مشاغل تمام وقت كار می‌كنند. همچنین این پژوهش نشان می‌دهد فرزندان زنانی كه شغل نیمه‌وقت دارند، كمتر از وعده‌های غذایی ناسالم استفاده می‌كنند، كمتر تلویزیون تماشا می‌كنند و به لحاظ جسمی فعال‌تر و پرتحرك‌تر از سایر همسالان خود هستند.

هنر کتابت‌ شاه اسماعیل صفوی

هنر کتابت‌ شاه اسماعیل صفوی


یک دست‌نوشته‌ منسوب به «شاه اسماعیل صفوی» که با مُرکب طلایی و آبی به نگارش درآمده‌، در کتابخانه‌ای در آلمان شناسایی شد.

هنر کتابت‌ شاه اسماعیل صفوی

«شاه اسماعیل صفوی»، موسس سلسله صفویه که تخلص «ختایی» را در اشعار خود برگزیده بود،‌ با مرکب آبی و طلایی 100 جمله از حضرت علی(ع) را رونویسی کرده بود.

 این دست‌نوشته اکنون در کتابخانه‌ شهر ویسبادن آلمان شناسایی شده است.

این نوشته‌ها شامل ترجمه‌ فارسی فرمایشات امیرالمومنین(ع) است که تنها 11 صفحه از 15 صفحه‌ آن باقی مانده است.

به نظر می‌رسد این نوشته‌های رنگی پیش از نبرد چالدران به نگارش درآمده‌اند و پس از فتح تبریز توسط «سلطان سلیم عثمانی»، به دست او افتاده‌اند. شاه اسماعیل یکم، موسس سلسله‌ پادشاهی صفویه نخستین سلسله‌ حاکم بر ایران بود که پس از 800 سال مذهب کشور را شیعه 12 امامی قرار داد.

او که رهبر یک گروه شیعی به نام قزلباش بود، از سال 907 هجری قمری با تصرف تبریز خود را شاه خواند و از سال‌های بعد تمامی سرزمین امروزی ایران و بخش‌هایی از عراق کنونی را به قلمرو خود افزود. از وی اشعاری به ترکی آذربایجانی با تخلص «ختایی» باقی مانده است.

هنر کتابت در هنر اسلامی دارای اهمیتی دو چندان است و از چنان جایگاهی برخوردار است که در هر دوران تاریخی این سرزمین حکام همواره به تشکیل کارگاه و کتابخانه شاهی اسرار می ورزیدند و داشتن آن را امری مهم و موثر در ثبت فرهنگ و تاریخ خود می دانستند. بسیاری از این پادشاهان نیز خود به هنر علاقه مند بودند و در اوقات فراغت به مشق کردن خط و یا نقاشی و یا سرودن شعر می پرداختند.

به گفته‌ی پروفسور پوپ: «اوراق و كتاب‌های دوران اسلامی در حكم شعری هستند كه در دست می‌توان نگاه داشت و به ندرت ممكن است از جنبه هنری بی مقدار باشند. چون قطعه خطی‌یا صفحات كتابی را ورق بزنیم، گویی به تدریج از نردبانی بالا می‌رویم و به عالم آشكار و صور می‌رسیم كه نظم و تنوعی خاص دارد. این تجربه نظیر گردش در باغ خیال است. در كتاب‌های خطی دوران اسلامی صحاف، خطاط، نقاش و مذهب با كمال چیره دستی در فن خود و با نهایت ظرافت و قدرت، دست و روح و اعمال همه‌ی اسرار صنعت و درك دقیق ترین معانی جمال كار كرده‌اند. شاید بیجا نباشد، اگر گفته شود كه صفحات چنین كتاب‌هایی در حد «عالم اصغر» است.» (پوپ، 1338، 151)

علل خاصی سبب شده تا كتابت در دنیای اسلام به چنین درجه‌ عالی از كمال برسد. مهمترین این علت اعتقاد به سحر كلمات مكتوب كه از ویژگی‌های تفكر اسلامی است و قرآن كه به منزله كالبد و جسم الهامات است، عجیب نیست كه گرانبهاترین مواد و دقیق‌ترین هنرها به ایجاد قرآن‌ها وقف شده است

 علل خاصی سبب شده تا كتابت در دنیای اسلام به چنین درجه‌ عالی از كمال برسد. مهمترین این علت اعتقاد به سحر كلمات مكتوب كه از ویژگی‌های تفكر اسلامی است و قرآن كه به منزله كالبد و جسم الهامات است، عجیب نیست كه گرانبهاترین مواد و دقیق‌ترین هنرها به ایجاد قرآن‌ها وقف شده است. كتابت دوران اسلامی در مقاطع مختلف تاریخ خود، افق وسیعی از شیوه‌های نگارش به نمایش گذاشته و گوناگونی حیرت‌آوری را از نظر شكل‌های خط نگاری بر روی مواد و مصالح مختلف نظیر: پوست، كاغذ، مقوا، كاشی، سفال، سنگ، گچ، پارچه‌یا منسوج، شیشه، فلز، بنا و ... فراهم می‌سازد. در هر زمان و هماهنگ با پیشرفت‌های مادی و معنوی خود را تكامل می‌بخشد و سازگاری می‌كند و همراه با آن‌ها تجلی تازه‌ای از هنر را ارائه می‌دهد.

كتابت دوران اسلامی ‌نه فقط به وظیفه‌ گران خود كه همان بیان مقاصد و مفاهیم، حفظ و انتقال اندیشه است، پایبند می‌باشد، بلكه پیوسته امكان بروز عواطف و احساسات بشری در كنار آن میسر شده است. گرچه قلمرو اصلی كتابت دوران اسلامی، كتاب است، ولی هر گاه كه هنرمندی می‌خواست، دست ساخته‌ی خود را به شكلی گویا معنی بخشد، كتابت را به مدد می‌طلبید. از ویژگی‌های كتابت دوران اسلامی قابلیت انعطاف و توانایی زیاد در برابر هر نوع تغییر است.

تلاوت آیات قرآن در سکانس های کربلا

تلاوت آیات قرآن در سکانس های کربلا

امام حسین


پیامبر(صلی الله علیه و آله) دو یادگار جاوید را میان مسلمانان به جا گذاشتند. قرآن کتاب خدا و اهل بیتشان، و تاکید می کنند که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند
.


اهل بیت(علیهم السلام) مفسران قرآن بودند و اعمال و رفتار و گفتارشان تبیین کننده آیات الهی است.

امام حسین (علیه السلام) در حرکتشان از مدینه تا کربلا در جایگاه های مختلف به تناسب آیاتی را تلاوت نمودند و پس از شهادتشان در کربلا سر مبارکشان بالای نیزه نیز آیاتی تلاوت نمود.

هنگام خروج از مدینه آیه "فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ "( از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى عرض كرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایى بخش»)(قصص 21)  این آیه درباره حضرت موسی(علیه السلام) است، هنگامی که برای رهایی از شر فرعونیان از شهر خارج شد و به مدین رفت و هر لحظه منتظر حادثه ای بود.

وقتی امام به مکه رسیدند آیه ای را تلاوت کردند که موسی هنگام ورود به مدین خواند: " وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیل"(و هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند.)(قصص 22)

وقتى خبر شهادت مسلم بن عقیل را به حضرت امام حسین(علیه السلام)  دادند، چشم‏هایش پر از اشك شد ولى فوراً این آیه شریفه را تلاوت كردند:" مِنَ الْمُۆْمِنین رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیه فَمِنْهم مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظر وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلًا"(در میان مۆمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده‏اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند.)(احزاب 23)

حضرت على اكبر(علیه‏السلام) در اثناء رسیدن به کربلا شنیدند كه آقا امام حسین(علیه السلام)  آیه "انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَیْهِ راجِعُون"(بقره 156) را تلاوت مى‏فرمودند.

وقتی امام به مکه رسیدند آیه ای را تلاوت کردند که موسی هنگام ورود به مدین خواند:" وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیل"و هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند

نقل شده پس از آنکه عبیدالله بن حر جعفی دعوت امام حسین (علیه‏السلام)  را نپذیرفت و گفت اسبم را به شما هدیه می دهم، امام از وی روى گرداند و فرمودند:"حال كه در راه ما از نثار جان دریغ مى‏كنى، ما نیز به مال تو نیازى نداریم." سپس این آیه را تلاوت نمود:"ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلّینَ عَضُداً"(و من هیچ گاه گمراه‏كنندگان را دستیار خود قرار نمى‏دهم)(كهف 51)

مورّخین و علماء نقل کردند كه در آخرین لحظات كه سپاه دشمن بر امام حسین (علیه السّلام) یورش بردند، توسط سنان بن أنس سر امام از تن ایشان جدا شد و سر حضرت توسط خولی به نزد ابن زیاد در كوفه برده شد. بعد از چند روزی كه سرهای شهداء كربلا به همراه كاروان اسراء در كوفه بود عبیدالله دستور داد كه اسراء و سرهای شهدا را به همراهی 500 نفر نیرو به شام به نزد یزید بن معاویه بفرستند و در حالی كه سرهای شهدا بر روی نیزه‎ها حمل می‎شد وارد شام شدند و از آنجا به نزد یزید برده شد.

امام حسین

شیخ مفید می‎فرمایند: بامداد روز بعد كه عبیدالله بن زیاد سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر مبارك حضرت امام حسین (علیه السّلام) را با دیگر سرها در میان تمام كوچه‎ها و قبیله‎های كوفه بگردانند.

زیدبن وأرقم رایت كرده است كه من در آن روزی كه سرهای شهداء كربلا را در میان كوچه‎های كوفه بر روی نیزه‎ها حمل می‎كردند، در میان یك غرفه‎ای نشسته بودم كه سر بریده امام حسین(علیه السّلام) را كه بر فراز یك نیزه جا داشت از برابرم گذشت و در آن هنگام شنیدم كه سر امام حسین آیه‎ای از سوره ی كهف را تلاوت می‎فرمودند:" أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً"(آیا گمان كردى اصحاب كهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! )(کهف 9)

و زمانی كه من این آیه را شنیدم گفتم: «به خدا سوگند سر بریده ی شما ای فرزند رسول خدا شگفت آورتر از پیش‎آمد اصحاب كهف است.

حضرت على اكبر(علیه‏السلام) دراثناء رسیدن به کربلا شنیدند كه آقا امام حسین(علیه السلام) آیه "انَّا لِلَّهِ وَ انَّا الَیْهِ راجِعُون" را تلاوت مى‏فرمودند

همچنین نقل شده وقتی كاروان اسراء به همراه سرها در حالی كه بر روی نیزه‎ها حمل می‎شدند و به طرف شام برده می‎شدند، در بین راه یك مردی یهودی بنام یحیی حرّانی به استقبال این كاروان آمد، ناگاه چشمش به سری افتاد كه لب های وی به هم می‎خورد. راوی می‎گوید كه این یهودی گفت من نزدیكتر رفتم و گوش فرا داشتم كه این كلمات را شنیدم "وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ"(آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست.) (شعرا 227)

یحیی از مشاهده ی این جریان متعجّب شد و پرسید این سر كیست؟ گفتند: آن سر حسین بن علی كه مادرش فاطمه دختر پیامبر محمد مصطفی می‎باشد و در این زمان كه یحیی این جریان را دید مسلمان شد.

نقل شده که سر مبارک بر نیزه می خواند: " فَسَیَكْفیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم "(خداوند، شر آنها را از تو دفع مى‏كند و او شنونده و داناست.)(137)

امام حسین (علیه السّلام) بنده خاص خدا بود که مظلومانه به شهادت رسید و عجیب نیست که خدا برای نشان دادن آیت بودن او و ظالم بودن دشمنانش این کرامت را به او عطا فرموده باشد.

دو صفحه خواندنی از حماسه عاشورا

دو صفحه خواندنی از حماسه عاشورا

عاشورا


واقعه عاشورا همچون دریای عمیقی است که هر اندازه پیرامون ابعاد مختلف آن صحبت ، و فوائد و آثار آن را بررسی کرد، هرگز نمی‌توان به انتهای آن رسید، چرا که این واقعه بزرگ اقیانوسی عظیم است که امواج خروشانی مانند امواج عرفانی و اجتماعی و حماسی و تربیتی در آن در حال خروش هستند و برای رسیدن به عظمت هر یک از این امواج سال های سال باید تامل و تدبر کرد.

اقیانوسی که در آن امواج حق و حقیقت در برابر امواج فساد و تباهی قرار گرفتند و چنانچه شهید والا مقام، مطهری می نویسد، داستان کربلا یک داستان دو صفحه ای است :

(داستان کربلا ... یک داستان دو صفحه‏اى است که از نظر آن صفحه دیگر بیشتر قابل مطالعه است. از نظر آن صفحه، جنبه مثبت دارد، صورت فعّالى دارد، نمایشگاهى است از عظمت و علوّ بشریت، از رفعت بشریت، نمایشگاه معالى و مکارم انسانیت است، سراسر حماسه است، عظمت و شجاعت و حق‏خواهى و حق‏پرستى در آن موج مى‏زند.

از این نظر، دیگر قهرمان داستان ما پسر معاویه و پسر زیاد و پسر سعد و دیگران نیستند. از این نظر قهرمان داستان، پسران على(علیه السلام) هستند. حسین بن‏على(علیه السلام) است.

عباس بن‏على است، دختر على، زینب است، یک عده از مردان فداکار درجه اولى هستند که خود حسین(علیه السلام) که حاضر نیست یک کلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد، آنها را ستایش مى‏کند.)(حماسه حسینى،ج1، ص135)

این حماسه بزرگ به گونه ای صفحه تاریخ را ورق زد و تحولی در قلوب انسان ها به وجود آورد که این تحول تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت و لحظه به لحظه بر شکوه و عظمت آن افزوده می شود، چرا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : «إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُۆْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً ؛شهادت امام حسین علیه السلام در دل‏های افراد با ایمان آتش و حرارتی ایجاد می‏کند که هرگز خاموش نخواهد شد.»(مستدرک الوسائل، ج 10ص 318)

در این مقاله قصد داریم تا برخی از امواج حق و حقیقت را که در برابر امواج ظلم و طاغوت قد علم کرده و با تعداد اندکی که داشتند، اما با نیروی توکل و صبر به پیروزی رسیدند را معرفی کنیم .

خباثت باطنی گروه باطل را می توان در لحظه ای که سید الشهداء عازم به میدان نبرد است مشاهده کرد که فرمود (جامه ای برایم بیاورید که کسی در آن رغبت نکند تاآن را زیر لباس هایم بپوشم و برهنه نمانم زیرا کشته و عریان خواهم شد) اما این گروه چنان به درجه اعلای پلیدی رسیده بودند که حتی به آن پیراهن نیز رحم نکردند

صفحه اول: سعه صدر

یکی از بزرگترین صفاتی که در حادثه عاشورا بروز و ظهور کرد، صفتی است با نام سعه صدر که این صفت از جمله نعمت‌های بزرگی است که خداوند متعال آن را برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سوره انشراح باز گو می کند و می فرماید:

(أَ لَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک : آیا براى تو سینه‏ات را نگشاده‏ایم؟)( الشرح :  1)

برخی از مفسرین شرح صدر را اینگونه معنا کرده اند که این ویژگی به معنای گشایش سینه و بالارفتن ظرفیت انسان است تا بتواند ناملایمات را تحمل کند و در مشکلات و سختی ها صبر و پایداری ورزد و از آن به بزرگترین الطاف و سرمایه هایی تعبیر کردند که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده است .

این ویژگی طلایی را می توان در طول حماسه جانسوز کربلا و از مدینه تا مدینه به وضوح مشاهده کرد، صفتی که حکایت از روح بزرگ و سعه صدر اباعبدالله الحسین و یاران و نزدیکان سیدالشهدا دارد، اما در مقابل سپاهیان عمر سعد از چنان روح کوچک و پستی برخوردار بودند که پاسخ تمام خوبی ها را به بدترین شکل ممکن دادند.

از جمله نمونه های عینی این شرح صدر و بزرگی روح هنگامی است که سیدالشهداء علیه السلام در مسیر رسیدن به کربلا  با سپاه حر بن یزید ریاحی مواجه شدند و لشکر دشمن را تشنه یافتند، در این حال  دستور دادند که تمامی سپاه را سیراب کنند و حتی مرکب های تشنه آنها را نیز آب دادند، این اقدام اباعبد الله حکایت از روح بزرگ و شرح صدی داشت که حتی حاضر نمی شد دشمنان خود را نیز لب تشنه مشاهده کند، اما در برابر این روح بزرگ و این موج رحمت و رأفت چند روزی نگذشت که وقتی در برابر لشکر عمر سعد برای کودک شش ماهه خود فقط قطراتی آب طلب کرد، جواب ایشان را با تیر سه شعبه دادند که در این هنگام منادی از آسمان ندا داد :

شرح صدر

(دَعْهُ یا حُسَین فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِی الْجَنَّةِ ؛ او را به خدا بسپار ؛ زیرا در بهشت شیردهنده ای برای اوست.)( معالی السبطین ، ج1 ، ص260)

از دیگر مصداق های عینی این ویژگی منحصر به فرد جمله طلایی حضرت زینب کبری سلام الله علیها در دربار یزید ملعون است که وقتی به حضرت مصائب و سختی های حماسه عاشورا و مشکلات اسارت را یادآوری می کند در برابر تمام این مشکلات که می توانست کوه را از پای در بیاورد با شرح صدری که در وجود خود داشت فرمود:(ما رایت الا جمیلا)

صفحه دوم: واجب و حرام

در حادثه عاشورا امواج حلال و حرام در مقابل یکدیگر قرار گرفته بود، از طرفی سیدالشهداء علیه السلام کلام رسول خدا را شنیده بود که :

(أیها الناس إن رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله أن یدخله مدخله: ای مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده ، پیمان الهی را می شکند و با سنت و قوانین رسول خدا از در مخالفت در آمده و در میان بندگان خدا، راه گناه و معصیت و ستم و دشمنی را در پیش می گیرد، ولی با عمل یا سخن اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که او را در محل و جایگاه آن سلطان ظالم قرار دهد.)(مقتل خوارزمی ، ج 1، ص 234)

برخی از مفسرین شرح صدر را اینگونه معنا کرده اند که این ویژگی به معنای گشایش سینه و بالارفتن ظرفیت انسان است تا بتواند ناملایمات را تحمل کند و در مشکلات و سختی ها صبر و پایداری ورزد و از آن به بزرگترین الطاف و سرمایه هایی تعبیر کردند که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده است

و از طرفی مشاهده می کرد که در جامعه آن روز سنت های اصیل اسلامی در حال نابودی است و بدعت های فراوانی در حال به وجود آمدن است و به همین جهت در نامه ای که به مردم بصره نوشت، فرمود:

(اینک من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فر مى خوانم، که سنّت میرانده و بدعت زنده شده است. اگر دعوت مرا بپذیرید و از من فرمان برید شما را به راه درستى و سعادت راه مى نمایم.)(بحار الانوار ،ج44،ص340)

به همین جهت وقتی وارد صحرای کربلا شد، چنانچه در کتاب معالی السبطین جلد اول صفحه 284 نقل شده است، امام زمینی را که قبر او در آن واقع است، از مردم نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و آن را به ایشان صدقه داد تا لحظه ای در زمین فرد دیگری درنگ نکند .

این در حالی بود که سپاهیان باطل چنان در دام شیطان گرفتار شده بودند که برای آنها حلال و حرام معنایی نداشت و چنان شکم های آنان از حرام پرشده بود که  برای بدست آوردن سکه های ناچیز حاضر بودند فرزند رسول خدا را به شهادت برسانند .

خباثت باطنی گروه باطل را می توان در لحظه ای که سید الشهداء عازم به میدان نبرد است مشاهده کرد که فرمود (جامه‌ای برایم بیاورید که کسی در آن رغبت نکند تا آن را زیر لباس هایم بپوشم و برهنه نمانم زیرا کشته و عریان خواهم شد.)(ناسخ التواریخ ،ج2،ص 359) اما این گروه چنان به درجه اعلای پلیدی رسیده بودند که حتی به آن پیراهن نیز رحم نکردند .

اینها قسمت های کوتاهی از تقابل جبهه حق و باطل بود قسمت هایی که برای همه مردم تاریخ درس عبرتی است که باطل هر چند به ظاهر با عظمت و بزرگ باشد نمی تواند ماندگار باشد و عزت و بزرگی تنها برای افرادی است که طرفدار حق و حقیقت باشند:

(وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ : و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‏اند ولىّ خود بداند [پیروز است، چرا که‏] حزب خدا همان پیروزمندانند.) (المائدة: 56)

آواز ایرانی بعد از شجریان چه می شود؟

آواز ایرانی بعد از شجریان چه می شود؟

"محمدرضا شجریان"، استاد آواز ایرانی می گوید از یافتن كسی كه بعد از خودش بتواند پرچمدار آواز اصیل ایرانی باشد اصلا ناامید نیست.

شجریان در پاسخ به این سوال كه آیا هیچكدام از شاگردان شما و یا شخص دیگری در آواز به جایگاهی رسیده است كه بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ایرانی شود؟به بی بی سی گفته است: هم شاگردان من هستند و هم دیگران كه استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا امید نیستم و خوش بینانه به آینده نگاه می كنم.

وی درباره كارگاه تخصصی آوازش گفت:اول قرار نبود كه كارگاه اینقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود كه درحد یك جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم باید كسانی انتخاب می شدند كه از قبیله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را دیدیم و گزینش اینقدر طولانی شد تصمیم گرفتیم كه آن را مفصل تر برگزار كنیم. این بود كه كشیده شدیم به سمت شنیدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترین های آنها كه درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هایی بدهم و كمكشان كنم.

وی درباره نتایج برگزاری این كارگاه می‌گوید باید دید كه چه پیش می آید؟ اما من فكر می كنم كه این جلسات مفید فایده باشد. هر كدام از این جوان هایی كه انتخاب می شوند، یك نوع آموزش و توجه خاص نیاز دارند و باید دید كه ما تا چه انداره می توانیم پیش برویم.

شجریان به كسانی كه دسترسی به كلاس و یا استادی ندارند پیشنهاد كرده است كه ببینند صدایشان به كدام خواننده نزدیك است، آلبوم های او را بگیرند گوش بدهند و تمرین كنند. یعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرین كنند. مثلا بیت بیت اشعار او را بخوانند مثلا بیست بار پشت سر هم بخوانند و صدایشان را صبط كنند بعد گوش بدهند و ببینند كه كجای آوازشان به اصل صدا نزدیك است و كدام نیست. گوش دادن به صدای خودتان بهترین كمك است باید گوش را تربیت بدهید كه درست بشنود. اولین مرحله یادگیری آواز تقلید است. اولین قدم این است كه از خواننده ای كه صدایش نزدیك به آنهاست تقلید كنند.

وی درپاسخ به این سوال كه چرا ردیف موسیقی آقای دوامی را كه سال ها پیش ضبط كرده بودید، منتشر نمی كنید و یا چرا ردیف آوازی را دوباره اجرا نمی كنید؟گفت: ردیف آوازی او در اختیار من نیست من تصانیف ایشان را ضبط كرده ام ردیف آوازی او در اختیار وزارت فرهنگ وقت بود كه قاعدتا باید در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته یادم می آید شور ایشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقیه آن خبر ندارم. باید توضیحی بدهم. ردیف چیزی جز یك فرمول نیست. خواننده باید آن را بداند و یاد بگیرد اما بعد از آن باید سعی كند كه خودش خلق كند. پس در چارچوب ردیف ماندن هم درست نیست. مهم این است كه چگونه آواز بخوانند و این ردیف آواز را چطور ارائه كنند. مشكل ما هم در این كارگاه همین است بیشتر آنها كلاس رفته اند و ردیف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا كنند.

شجریان درباره قطع همكاری با كیهان كلهر و حسین علیزاده نیز توضیح داد: نباید كار را تا جایی ادامه می دادیم كه به تكرار می رسید. آنها دوست داشتند با كسان دیگری كار كنند من هم دوست داشتم با كسان دیگری كار كنم.

مطالب مرتبط:

طنین آواز «شجریان» از لندن تا برلین

برنامه های محمدرضا شجریان در آستانه شصت و شش سالگی

مصاحبه با استاد شجریان در خصوص باغ هنری استان كرمان

صدای شجریان در ایران طنین انداز می شود

محمد رضا شجریان در رادیو

راز ماندگاری اذان مؤذن‌زاده و مناجات شجریان

محمد رضاشجریان، حسین علیزاده ، همایون شجریان و كیهان كلهر

«باغ هنر» استاد شجریان

جریان و آموزش علم تجوید در تلویزیون

شیطان پرستان با افکار جنسی در گوشه و کنار کشور+ تصاویر

شیطان پرستان با افکار جنسی در گوشه و کنار کشور+ تصاویر


در برخی بسته‌های جایزه کودکان، نمادهای شیطان پرستی و دیگر افکار ضاله مشاهده می‌شود.
شیطان پرستی

شیطان پس از شش هزار سال عبادت در جرگه فرشتگان مقرب الهی وارد شد، اما تكبری كه در وجودش همچون شعله زیر خاكستر بود، به هنگام سجده بر آدم سر برآورد و ندای «خلقتنی من نار و خلقته من طین» سر داد و فریاد زد: «فبعزتک لأغوینهم اجمعین» / اخبار رسیده از تهران و چندین شهر دیگر، حکایت از آغاز تحرکات جدید گروه‌های شیطان‌پرستی دارد.

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از اروم نیوز، تولید و عرضه بسته‌های حاوی جوایز برای گروه سنی خردسال و کودک که از چندی پیش به بهانه انجام کارهای فرهنگی در کشور آغاز و به سرعت گسترش یافته است، در مواردی دارای محتویات خاص و در خور تأمل هستند.

در یکی از نمونه‌های خریداری شده از این محصولات به جوایزی برای کودکان برمی‌خوریم که در واقع هیچ تناسبی با اعتقادات و فرهنگ ایرانی اسلامی ما ندارد و نمادهای فرقه‌ها و افکار ضاله هستند.

نمونه‌ای که در تصویر مشاهده می‌کنید یکی از جوایز همین بسته‌هاست که در آن یکی از نمادهای شیطان پرستی و دیگر افکار ضاله قرار گرفته است.

اخیراً گروهی باعنوان شیطان‌پرستان كه دارای انحرافات فكری و جنسی هستند فعالیت خود را در شهرهای غربی كشور شروع كرده‌اند. 

شیطان پرستی

به گزارش رجانیوز ،بنا بر این گزارش این گروه ضمن برگزاری مراسمات خاصی، تبلیغ پوشیدن لباس خاص بعنوان لباس مقدس منقوش به نماد گروههای شیطان‌پرستی، از گردنبند (صلیب شكسته) انگشتر با نقوش استخوانی و جمجمه انسان استفاده می‌‌كنند.

اعضای گروه در برگزاری مراسم، ضمن شرب‌ خمر، اقدام به رقص و پایكوبی و فحاشی نسبت به یكدیگر می‌نمایند. آنان براین باورند كه شیطان به جهت حكومت 666 سال قبل از خلقت، بر بشر برتری دارد .

این گروه معتقد است كه باید برخلاف دین اسلام عمل كرد و با انجام اعمال دلخواه، دنیا را به هرج‌ومرج و آشوب بكشانند.

افراد عضو شیطان پرستان در اسكیت مهارت خاصی دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام انجام ورزش اسكیت از موزیك‌های خاص گروه شیطان‌پرستی استفاده می‌نمایند. این گروه دارای كتابی به زبان لاتین بوده و با تجمع در پاركها و تفرجگاهها در خصوص رخدادهای جدید در سطح كشور در رابطه با شیطان‌پرستی بحث و گفت‌وگو می‌‌كنند.

افراد عضو شیطان پرستان در اسكیت مهارت خاصی دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام انجام ورزش اسكیت از موزیك‌های خاص گروه شیطان‌پرستی استفاده می‌نمایند. این گروه دارای كتابی به زبان لاتین بوده و با تجمع در پاركها و تفرجگاهها در خصوص رخدادهای جدید در سطح كشور در رابطه با شیطان‌پرستی بحث و گفت‌وگو می‌‌كنند

گفتنی است رواج گروههای انحرافی در كشور موضوعی است که به شدت از طرف برخی كشورها دنبال می‌شود و مسئولان نسبت به آن هشدار داده‌اند.

شیطان پرستی

از سوی دیگر، در هیاهوی کم توجهی دولتمردان و مسئولان به مسائل فرهنگی و اعتقادی جوانان کشور، جریان‌های متعارض این فرصت را غنیمت شمرده و با اتصال به سرشاخه‌های فرامرزی و در پایان آسودگی خاطر به نشر و ترویج آموزه‌های ضد دینی خود می‌پردازند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، اخبار رسیده از شهرهای ساری، اصفهان، بندرانزلی، تهران و چندین شهر دیگر، حکایت از آغاز تحرکات جدید گروه‌های شیطان‌پرستی دارد.

بنا بر این اخبار، نشست‌های مخفی پارتی با نواختن موسیقی راک و متال به صورت هفتگی برگزار شده و در این جلسات، شمار بسیاری از جوانان با ظاهری نامناسب و مزین به آلات و نمادهای شیطان‌پرستی به رقص و حرکات نامتعارف دست می‌زنند. حضور دختران جوان از نکات لازم توجه به این جلسات است.

گفتنی است، اعضای گروه‌های شیطان پرستی، افزون بر شرکت در جلسات مخفی در هفته نیز از طریق سایت‌های اجتماعی در ارتباط هستند.


تاثیرات تربیتی محرم بر کودکان

تاثیرات تربیتی محرم بر کودکان


عزاداری به ما می آموزد برای مقدسات دینی باید ارزش زیادی قائل بود و احساسات هماهنگ با آنها را دائما تقویت نمود. این ها چیزهایی است که ما و فرزندانمان باید از عزاداریهای محرم بیاموزیم.

تاثیرات تربیتی محرم بر کودکان

کودکی، دوران ریشه دواندن است. هر چیزی که در دوران کودکی به کودک آموخته شود و با احساس مثبتی عجین گردد، یک ریشه در وجود او می دواند که در مابقی عمر، آن ریشه در حد توانش رشد خواهد نمود. اکنون در ماه محرم جا دارد ریشه ی یک ارتباط عرفانی و معنوی ،بین فرزندمان و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین شکل دهیم. تشریک کودکان در مراسم عزاداری و سیاه پوشیدن و تعزیه دیدن و ... از جمله اقداماتی است که در ریشه سازی این ارتباط، موثر است.

 کودکان متوجه اشتباهات مداحان و ضعفهای اجرایی نمی شوند. آنچه کودکان درک می کنند شکوه یک حماسه، شور عزاداری و همدردی، و عواطف مثبت موجود در فضاست. کودکان با حضور در این صحنه ها برای پیدا کردن معرفتی عمیق به کمک دانشهایی که در آینده کسب می کنند، آماده می شوند.

اگر این زمینه ی عاطفی در دوران کودکی ایجاد نشود و این ریشه ی اتصال شکل نگیرد، هر چند در بزرگسالی، فرد یک محقق دینی گردد، آن درونمایه ی عاطفی برای رسیدن به معرفتی عمیق را نخواهد داشت. شاید شما هم گاهی تجربه کرده باشید که انسان ارزش چیزی را عقلا باور می کند، اما نمی تواند باز هم آن ارزش را گرامی دارد چرا که احساسات او در جهت خلاف آن ارزش شکل گرفته است.

از تشریک کودکان (سه سال به بالا) در مراسم عزاداری به دلیل بازیگوشی و سرو صدایشان خودداری نکنید. بلکه سعی کنید تا آنجا که می توانید کودکان را آرام نگهدارید. اگر کودکان را از هم جدا نگهدارید و با خوراکیهای مختصری آنها را سرگرم کنید، و خودتان از هر گونه خطای رفتاری که متناسب با کرامت مجالس عزاداری است، پرهیز کنید، امید است که فضای معنوی مجلس بر قلب کودکان تاثیر لازم را بگذارد.

توجه داشته باشید که در ماه محرم برنامه های شاد و مفرح کودکان در تلویزیون کم می شود این مسئله باید موجب خضوع و خشوع کودکان در مقابل مقدسات محرم گردد نه آزار و رویگردانی . لذا اگر به جای دیدن کارتون و شنیدن موسیقیهای کارتونی که بچه ها قبل از محرم به آن عادت داشتند، کودکان را به سمت جاذبه های موجود در فضای عزاداری نمایید، نه تنها این کناره گیری و تغییر، تاثیر بدی نخواهد داشت بلکه نتیجه  مطلوب مورد نظرمان را نیز خواهیم گرفت. کودکان به تماشای تعزیه ها و طبل و طوق دسته جات عزادای بسیار علاقه نشان می دهند. کودکان را حتما برای تماشا و حتی شرکت در این مراسم یاری دهید و به کیفیت احساساتشان در این خصوص توجه داشته باشید. کاری کنید در کنار گریه و سیاهی، شور و شکوه را هم درک کنند. کاری  کنید عزاداری امام حسین را به عنوان یک کار بزرگی که برای مبارزه با بدیها انجام می شود، بشناسند. عزاداری برای رفع حوائج نیست هرچند چنین اثری را حتما به همراه دارد. عزاداری به ما می آموزد که همیشه در مقابل بی رحمی ها و قساوت ها ، حساس باشیم. هر که حساستر و مهربانتر است عزادارتر است. عزاداری به ما می آموزد برای مقدسات دینی باید ارزش زیادی قائل بود و احساسات هماهنگ با آنها را دائما تقویت نمود. این ها چیزهایی است که ما و فرزندانمان باید از عزاداریهای محرم بیاموزیم.

عزای امام حسین کسالت آور و بیمار کننده نیست. بلکه تقویت کننده ی نیروی عشق و ایمان، و حساسیت در برابر بدیهاست. اگر می توانید یک پرچم سیاه روی دیوار پذیرایی نصب کنید. از انجام کارهایی که منافی عزاداری است خود داری کنید

عزاداری در خانه

اگر عزاداری ما محدود به مسجد و هیئت و خیابان ها شود و در خانه هیچ رنگ و بویی از عزا دیده نشود، ممکن است احساس دوگانگی و دورویی شکل گیرد. تا حد ممکن و به اندازه مصلحت به خانه هم رنگ و بوی عزای حسینی بدهید. عزای امام حسین کسالت آور و بیمار کننده نیست. بلکه تقویت کننده ی نیروی عشق و ایمان، و حساسیت در برابر بدیهاست. اگر می توانید یک پرچم سیاه روی دیوار پذیرایی نصب کنید. از انجام کارهایی که منافی عزاداری است خود داری کنید. اما به جای آن هرچه از نواهای محرم را می پسندید پخش کنید. به هر حال تفاوتی را به جهت بزرگداشت مراسم عزای امام در خانه ایجاد کنید. از تعریف کردن قضایای کربلا پرهیز نداشته باشید. اما از شوکه کردن کودکان با بیان چیزهایی که موجب وحشت کودکان می شود بپرهیزید. سعی کنید کلی تر و کودکانه تر بیان کنید. در حضور کودکان از نقد برنامه های عزاداری که مخصوصا موجب جذب کودکان شده، بپرهیزید.

گاهی افرادی را در صف عزاداران حسینی می بینیم که علی رغم محبت و حساسیتی که در این مراسم نشان می دهند، اهل رعایت حق الناس نیستند و بعضا بدرفتاریهای زیادی هم نشان می دهند. بعید نیست ریشه ی این دوگانگی ها و دو رویی ها در همان دوران کودکی در خانواده  شکل گرفته باشد. به توجه دقیق و عمیق کودکانتان توجه بیشتری داشته باشید و عزاداری را هماهنگ و همه جانبه پیش ببرید.

محرومیت‌ دختران‌با‌ محرم‌سازی‌مدارس

محرومیت‌ دختران‌با‌ محرم‌سازی‌مدارس


نکن. نرو. نبین. نگو. نخند. نشین. نخوان. نخور. نخواب. نشنو. نزن. نمان. نپوش. نگو... گوش جوانان و نوجوانان بالأخص دختران ما از این "نه" ها پر است. یک کار مثبت کنیم. یک راه باز کنیم. یک حرف تشویقی. یک طرح تشویقی. طرح‌هایی که همه را در بر بگیرد تا بشود گفت طرح ملی است...
مدرسه دخترانه

مرتضی رئیسی، رئیس سازمان نوسازی و تجهیز مدارس می‌گوید: «در شهرهای پرتراکم، مجتمع‌های آموزشی و پرورشی شهری دخترانه جدیدالتاسیس ملزم به رعایت محرم سازی در طراحی‌های خود شده‌اند». به نظر مهندسان سازمان نوسازی ، ساخت مدارس با «حیاط مرکزی» بهترین شکل محرم سازی است. در این مدارس حیاط در وسط و کلاس‌های درس و آزمایشگاه و اتاق‌های اداری در چهار طرف حیاط قرار می‌گیرند و اگر بنا دو و سه طبقه باشد مسئله اشراف ساختمان‌های مجاور به داخل مدرسه هم حل می‌شود. دانش آموزان این مدارس به هر طرف که بچرخند دیوار می‌بینند و اگر مستقیماً به بالا بنگرند قطعه‌ای از آسمان را خواهند دید.

در سال‌های گذشته طرح ایجاد «اندرونی و بیرونی »به سبک خانه‌های سنتی، برای معماری مدارس دخترانه از سوی برخی از مدیران آموزش و پرورش پیشنهاد شد که مکمل طرح حیاط مرکزی است. در این مدارس اولیا و مراجعه کنندگان مرد، وارد فضای داخلی مدرسه نمی‌شوند و کارشان در قسمت بیرونی ساختمان مدرسه راه می‌افتد.

طرح استتار مدارس دخترانه ، یا محرم سازی و یا آن گونه که تازگی‌ها باب شده "شاداب سازی مدارس دخترانه" از 13 سال پیش در سازمان نوسازی و تجهیز مدارس مطرح و تا حدودی تابع جزر و مدهای سیاسی است . البته مدیران آموزش و پرورش به تدریج ، به این دستاورد رسیده‌اند. ابتدا گفته‌ می‌شد که برای رفاه و آزادی دختران دیوارهای مدارس را به اندازه‌ای بالا می‌بریم که هیچ ساختمانی ، به حیاط مدرسه اشراف نداشته باشند. در کلاس‌های درس هم قرار بود لنگه‌های بازشو پنجره ها را ثابت کنند و به جای شیشه معمولی از شیشه‌های مات یا مشجر استفاده شود. توجیه طرح این بود که اگر فضای کلاس و حیاط مدرسه کاملاً استتار شود، دخترها دیگر مجبور به پوشیدن لباس فرم و مقنعه نیستند و می‌توانند با لباس سبک و معمولی سر کلاس بنشینند و یا در حیاط مدرسه با خیال راحت و دور از چشم نامحرم بازی و ورزش کنند.

دیوارهای بلند آجری ، دروازه‌های آهنی ، راهروهای طولانی و نیمه تاریک و فضای یکنواخت و لخت کلاس‌ها ، معماری مدارس را بیشتر شبیه زندان‌ها و پادگان‌ها کرده و باعث دل‌زدگی و افسردگی دانش آموزان می‌شود

آنچه همه را نگران کرده بود ، انتشار نتیجه یک تحقیق در باره دختران دانش آموز بود که نشان می‌داد به دلیل فقر حرکتی ناهنجاری‌های اسکلتی در میان دختران در حال افزایش است. اما چرا دختران؟ چرا مدارس دخترانه ؟ درست است که امکانات ورزشی مدارس پسرانه هم مانند مدارس دخترانه در حد صفر است ، اما پسران در حیاط مدرسه و یا در کوچه و خیابان می‌توانند با یک توپ پلاستیکی دو لایه ساعت‌ها بازی کنند و عرق بریزند ، اما دختران به دلیل ملاحظات فرهنگی و شرعی از چنین امکانی محرومند . از طرفی فضاهای ورزشی سرپوشیده برای ورزش دختران به اندازه کافی وجود ندارد و عملاً دختران از هر تحرکی محرومند. به این ترتیب نخستین جرقه‌های طرح استتار در ذهن مسئولین درخشید.اما هر چه به مراحل اجرایی نزدیک شدند ، اشکالاتی پیدا شد که طراحان قبلاً به آن فکر نکرده بودند و برای آن پاسخی نداشتند. در حال حاضر این پرسش مطرح است که در کجای دنیا حیاط کوچک و آسفالت شده مدرسه جای ورزش است ؟ زمین ورزش مطابق آیین نامه‌های آموزشی شرایطی دارد . از این که بگذریم ، طراحان حیاط مرکزی اگر در مدرسه کارکرده بودند می‌دانستند هنگامی که دانش آموزان یک کلاس ، در حیاط مرکزی مشغول بازی و ورزش هستند، سر و صدای آن‌ها کار آموزشی در کلاس‌های درس را بسیار دشوار و حتی غیر ممکن می‌کند. بنابراین حتی اگر مدارس حیاط مرکزی محرم و حتی سرپوشیده هم داشته باشند، مشکل جست و خیز و بازی دختران با اعتراض معلمان دیگر مواجه می‌شود و در این گونه موارد ورزش بچه‌ها تعطیل می‌شود.

مدرسه دخترانه

به نظر می‌رسد حتی اگر طرح محرم سازی مدارس دخترانه به شیوه مورد نظر مدیران آموزش و پرورش با صرف هزینه‌های سنگین اجرا شود، کمکی به شاداب سازی مدارس نخواهد کرد و برعکس فضای مدارس دخترانه دلگیرتر خواهد شد. دیوارهای بلند آجری ، دروازه‌های آهنی ، راهروهای طولانی و نیمه تاریک و فضای یکنواخت و لخت کلاس‌ها ، معماری مدارس را بیشتر شبیه زندان‌ها و پادگان‌ها کرده و باعث دل‌زدگی و افسردگی دانش آموزان می‌شود. حالا به فرض که طرح محرم سازی در مدارس نوساز اجرا شود ، تکلیف هزاران مدرسه دخترانه که قبل از این طرح ساخته شده‌اند چیست؟ در حالی که در کشورهای توسعه یافته مدرسه بدون دیوار مطرح است ، بلند کردن دیوار مدارس و ایجاد حیاط مرکزی و اندرونی و بیرونی ،ممکن است نتایج معکوس به بار آورد و نه تنها مشکلات اسکلتی دختران را حل نکند ، بلکه باعث افسردگی و مشکلات روحی و روانی هم بشود. نکته دیگر این است که برخی مدیران مدارس دخترانه با برداشت‌های خاص ، حتی در کلاس‌های استتار شده هم اجازه برداشتن مقنعه را به دختران نمی‌دهند.

حرف آخر...

کجاست آن طرح‌ها و برنامه‌هایی که دختران را سر شوق آورد؟ قدرت و قوت و اعتماد به نفس بخشد. فرصت‌ها را در اختیارشان گذارد. از دختر بودنشان شادشان کند و به وجود خود راضی‌شان؟ کو آن طرح‌ها و برنامه‌هایی که سنگ‌ها را از سر راه رشد و شکوفایی و تعالی دختران بردارد و راه‌ها را بگشاید؟ کو آن طرح‌ها و برنامه‌هایی که بر عزت دختران بیفزاید و کاری کند که به دختر بودن خود ببالند و آن‌ها را بر عرش نشاند در حالی که پایشان بر فرش است؟

توجیه طرح این بود که اگر فضای کلاس و حیاط مدرسه کاملاً استتار شود، دخترها دیگر مجبور به پوشیدن لباس فرم و مقنعه نیستند و می‌توانند با لباس سبک و معمولی سر کلاس بنشینند و یا در حیاط مدرسه با خیال راحت و دور از چشم نامحرم بازی و ورزش کنند

کارشناسان و محققان و دلسوزان از یک طرف و مشاهدات و آمار و تجربه از طرف دیگر، دیگر به چه زبانی بگویند که دختران و جوانان با مشکلات هویتی روبرو هستند؟ جوانان می‌خواهند خودشان را بشناسند ولی کو دست یاری؟ می‌خواهند بدانند که هستند و چه می‌خواهند باشند و چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. می‌خواهند به بودن و به هویت خود راضی باشند. نواقص بیرونی و تناقض‌ها و فشارها و بی عدالتی‌ها و سوال‌ها و نیازها و مطالبات بی پاسخ آن‌ها را سردرگم کرده و پا به فرار. هم فرار از خود و هم خانواده و هم خانه. دیگر کدام آمار باید بگوید بحران در پیش است تا بیدارمان کند؟

عفت و حیا و شخصیت انسانی و انسان با کرامت و خردورزی و تقوا و تسلط بر نفس و بر شهوت و هوا و هوس کلمه نیستند که با کلام و سخنرانی و توپ و تشر به خط شوند. همه نشان از هویت هستند که با تمرین حاصل می‌شوند و در شخصیت شکل می‌گیرند و در عمل خود را نشان می‌دهند. کدامین طرح‌های ملی مطرح است تا جوانان ما را آگاه به خود و خردورز و مسلط بر نفس و با اعتماد به نفس در صحنه ظاهر می‌کند؟ آن‌ها هم که دارند و هر چه هم که دارند به همت خود و به تلاش خانواده دارند.

روپوش-مدرسه

اگر جامعه اسلامی اعتقاد دارد که شخصیت و توانایی‌های انسانی و روح کمال جو است که قابل ستایش است، کدامین طرح‌ها را در جهت بارور کردن این باور برای جوانان و به خصوص دختران اجرا می‌کند؟ جامعه اسلامی که دختران را به داشتن حجاب فرا می خواند موظف است که به آنان بیاموزد که به خاطر حرمت انسانی خود کاری کنند که با شخصیت انسانی در جامعه خواسته شوند نه به خاطر جذابیت‌های جنسی. پس موظف است که همین را آموزش دهد و بپروراند.

نشانه گرفتن انگشت اتهام به سوی دختران که این کنند یا آن کنند کاری بس گزاف و بیهوده و حتی ناجوانمردانه است وقتی در جهت آموزش و پرورش آنان در جهت شناختن ارزش‌های انسانی و شخصیتی خود طرحی ملی اجرا نمی‌شود. در این خلاء آموزش و پرورش و فرهنگ سازی بدیهی است که صدای بلند غرب که هنر و تبلیغات و رسانه‌ها را در اختیار دارد به گوش جوانان برسد و دلشان را ببرد.

ما چه می‌کنیم که دختران ما در فرهنگی ایرانی اسلامی رشد کنند و در این فرهنگ به خود ببالند؟ رنگ جامعه خودشان را بگیرند و از تربیت جامعه خود سیراب شوند و به جامعه خود و از آن مهم‌تر به خودشان افتخار کنند؟ چه کسی پاسخگوست؟


بجوش برای سلامتی‌ام

بجوش برای سلامتی‌ام


جوشانده ها خوش طعم و تقویت کننده‌اند و از آنجایی که کافئین ندارند برای سلامتی بسیار مفید هستند.

جوشانده

 

در دل سرما هیچ چیز به اندازه‌ی نوشیدن یک فنجان جوشانده و دم جوش داغ لذت بخش نیست.

جوشانده‌ها خوش طعم و تقویت کننده‌اند و از آنجایی که کافئین ندارند برای سلامتی بسیار مفید هستند.

این جوشانده ها قدرت درمانی نیز دارند: اگر شما هم بد خوابی دارید، دچار حالت تهوع، نفخ یا مشکلات دیگر هستید به سراغ یک فنجان جوشانده بروید.

این جوشانده‌های متنوع همچنین سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی هستند. در این مطلب می‌خواهیم با چند جوشانده و خواص آن‌ها آشنا شویم. با ما باشید.

جوشانده چیست؟

جوشانده همان نوشیدنی خوش طعمی است که از جوشیدن برگ، دانه، ریشه یا برگ یک گیاه در آب داغ به دست می‌آید. جوشانده‌ها حاوی تمام خواص گیاه مورد نظر هستند و مصرف آن‌ها ساده است. جوشانده‌ها مزیت زیادی نسبت به قرص‌ها و مکمل‌ها دارند. اول این که جزو مایعات محسوب می‌شوند و آب بدنتان را تأمین می‌کنند. دوم این که می‌توانید آن را با اطرافیانتان تقسیم کنید. یعنی می‌توانید کنار هم بنشینید، گپی بزنید و یک فنجان جوشانده میل کنید. سوم این که جوشانده ها خوش طعم و در عین حال خوش عطر هستند و همین که اسم دارو رویشان نیست کلی به آدم آرامش می‌دهند. زمانی که جوشانده درست می‌کنید در ظرف را بگذارید تا عطر آن از بین نرود.

برای استفاده‌ی حداکثری از خواص جوشانده بگذارید که گیاه مورد نظر به اندازه‌ی کافی یعنی حداقل 10 تا 15 دقیقه بجوشد تا تمام خواص گیاه آزاد شود

توصیه می‌کنیم موقع خرید گیاه برای تهیه‌ی جوشانده حتماً از جاهای معتبر خرید کنید. کیفیت این گیاهان مهم است. اگر می‌خواهید از جوشانده‌ی مورد نظر استفاده‌ی دارویی بکنید حواستان باشد که به گیاه افشره‌های خوراکی یا طعم دهنده‌های مختلف اضافه نشده باشد. برای استفاده‌ی حداکثری از خواص جوشانده بگذارید که گیاه مورد نظر به اندازه‌ی کافی یعنی حداقل 10 تا 15 دقیقه بجوشد تا تمام خواص گیاه آزاد شود.

غذا خوردن باعث می‌شود که بدن ترکیبات و مواد لازم برای ساخت بافت‌ها و تولید هورمون‌ها را کسب کند. با نوشیدن یک فنجان جوشانده در روز می‌توانید تغییرات مثبتی در خلق و خو و وضعیت پوستتان ایجاد کنید و در عین حال انرژی و حس طراوت و شادابیتان را بالا ببرید.

چای نعنا

نعناع فلفلی

متخصصان حوزه‌ی طب سنتی مصرف نعناع فلفلی را برای رفع مشکلاتی از قبیل گاز معده، نفخ و تسکین اسپاسم های عضلانی توصیه می‌کنند.

اگر حالت تهوع دارید (حالت تهوع بدون استفراغ) این گیاه به دردتان می‌خورد. علاوه بر این نعناع بدن را گرم می‌کند و عرق آن را در می‌آورد.

حواستان باشد اگر دچار سوءهاضمه یا آفتاب‌زدگی شده‌اید از مصرف نعناع فلفلی بپرهیزید.

برای آن‌هایی که به کاشت گل و گیاه دارید باید بگوییم که کاشت نعناع فلفلی در باغچه منزلتان بسیار راحت است چون این گیاه به راحتی رشد می‌کند.

زنجبیل

این گیاه برای هضم غذا خوب است و در صورت حالت تهوع یا استفراغ و برای زمان‌هایی که دچار ماشین گرفتگی می‌شوید مفید است. به مدت 10 تا 15 دقیقه یک تکه زنجبیل تازه را بجوشانید. اگر سرما خورده‌اید مقداری آب لیموترش تازه و عسل هم به آن اضافه کنید. اگر دچار لرز شده‌اید می‌توانید با پودر زنجبیل نیز جوشانده تهیه و مصرف کنید.

بابونه

جوشانده‌ی گل‌های بابونه یک نوشیدنی آرام بخش و مُسکن است که خواب راحتی برای شما به ارمغان می‌آورد. اگر بعد از صرف غذا جوشانده‌ی بابونه میل کنید هضم غذا راحت‌تر می‌شود.

نسترن یکی از بهترین منابع ویتامین C محسوب می‌شود. این ویتامین برای

سیستم ایمنی بدن، سلامت پوست و بافت‌ها و همچنین عملکرد غدد فوق کلیوی

لازم و ضروری است. اگر احساس می‌کنید دارید مریض می‌شوید و یا انرژی

کم آورده‌اید حتماً جوشانده‌ی نسترن را دریابید

متخصصان گیاه بابونه را برای تسکین سرفه، برونشیت، سرماخوردگی یا تب توصیه می‌کنند. اگر در دهانتان التهاب دارید با جوشانده‌ی بابونه قرقره کنید.

گیاه ملیسا یا همان بادرنجبویه

ملیسا نام علمی بادرنجبویه است. ملیسا یک واژه‌ی یونانی و به معنای زنبور می‌باشد. زنبورهای عسل به این گیاه علاقه‌ی ویژه‌ای دارند. بادرنجبویه خلق و خوی شما را بهتر می‌کند. اگر شما هم با رسیدن فصل سرما و با ابری شدن هوا دچار افسردگی فصلی می‌شوید این گیاه به دردتان می‌خورد. از این گذشته بادرنجبویه تمرکز افراد را هم بالا می‌برد. کودکان نیز می‌توانند از این گیاه استفاده کنند. اگر می‌بینید فرزندتان کابوس می‌بیند و می‌ترسد قبل از خواب به او جوشانده‌ی بادرنجبویه بدهید. می‌توانید این جوشانده را با افزودن آب لیموترش یا شربت افرا مصرف کنید.

جوشانده‌ی قاصدک

قاصدک

جوشانده‌ی گیاه قاصدک کبد را تمیز می‌کند. این گیاه به کبد و در واقع به بهبود عملکرد کبد کمک می‌کند.

با مصرف جوشانده‌ی قاصدک به تولید صفرا یاری می‌رسانید. صفرا در روند گوارش و هضم غذا شرکت می‌کند.

نسترن

نسترن یکی از بهترین منابع ویتامین C محسوب می‌شود. این ویتامین برای سیستم ایمنی بدن، سلامت پوست و بافت‌ها و همچنین عملکرد غدد فوق کلیوی لازم و ضروری است. اگر احساس می‌کنید دارید مریض می‌شوید و یا انرژی کم آورده‌اید حتماً جوشانده‌ی نسترن را دریابید.

گناهی که آدم را به بهشت می برد !  

گناهی که آدم را به بهشت می برد ! 


شاید برای شما هم این سۆال پیش آمده باشد که ما در مقابل گناهانمان چه وظیفه ای داریم آیا باید مطلقا آن ها را فراموش کنیم یا نه مرتبا به خاطر آورده و احساس ندامت کنیم ؟


توبه

در دسته ای از روایات داریم چون توبه کردیم و توبه ما واقعی بود خداوند متعال همه گناهان ما را می بخشد و ما می توانیم احساس آسودگی داشته باشیم و دل خوش داریم به رحمت پرودرگار ، و دسته ای دیگر که فراموش کردن گناه را باعث بد عاقبتی در آخرت و گستاخی و بی پروایی از خداوند متعال در دنیا می داند. بالاخره ما باید به کدام دسته عمل کنیم؟

پاسخ :

نحوه تعامل ما با گناهان گذشته بسته به موضعی است که در تعامل با آن ها قرار می گیریم و دو دستگی روایات هم به خاطر متفاوت بودن نگاه در جایگاههای خاص به خود و متفاوت است  ما اجمالا به هر کدام می پردازیم .

فراموشی گناه

فراموشی گناه موجب بیچارگی انسان میشود و انسان را از عیوب و نقاط ضعف خود غافل می سازد و در نهایت موجب خسارت در دنیا و آخرت خواهد شد . از امام صادق- علیه السلام- نقل شده است که فرمودند: فان نسیان الذنوب من أعظم عقوبه اللَّه فی العاجل و أوفر أسباب العقوبه فی الآجل، و ما دام العبد مشتغلا بطاعه (بعباده) اللَّه تعالى و معرفه عیوب نفسه و ترک ما یشین فی دین اللَّه عز و جل فهو بمعزل عن الآفات، غائص فی بحر رحمه اللَّه عز و جل، یفوز بجواهر الفوائد من الحکمه و البیان، و ما دام ناسیا لذنوبه جاهلا لعیوبه راجعا الى حوله و قوته، لا یفلح اذا ابدا.

از نظر روانشناسی، مرور مکرر اشتباهات گذشته ، نوعی نشخوار ذهنی محسوب می شود که علاوه بر از بین بردن اعتماد به نفس و اراده ، افسردگی و انفعال را نیز در پی دارد .خداوند متعال برای اینکه بندگانش دچار یأس و خمودی نشوند و ارتکاب به گناهان آنان را از رحمت حق و بازگشتن به مسیر هدایت باز ندارد باب توبه را قرار داده است و فرموده است که کسی که توبه کند مانند کسی است که اصلا گناهی مرتکب نشده چرا که خداوند متعال بر آن ها قلم عفو می کشد

قطعا فراموش کردن و غفلت از معصیت و گناه، از بزرگترین عذابها و عقوبت هاى خداوند است در دنیا، و از مۆثرترین اسباب گرفتارى و سختى است در روز قیامت. و تا بنده مۆمن اشتغال به طاعت خدا و معرفت عیوب نفسانى خود داشته، و آنچه را که به دین او صدمه و ضرر دارد ترک مى ‏کند؛ پس او از آفات دور و محفوظ بوده، و در دریاى رحمت پروردگار غوطه‏ ور خواهد شد. و چنین شخصى از جواهر حکمت و از لطائف معارف و حقایق استفاده خواهد کرد.و اگر کسى در انجام وظائف خود غفلت ورزیده و معاصى خود را فراموش کرده، و تمام اعتماد و توجه و اتکاء او به قدرت و قوت و نیروى خود شد، به طور مسلم چنین آدمى رستگار نخواهد بود.(مصباح الشریعه/ترجمه مصطفوى/ ص: 34)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نه به خدا خداوند تعالى از مردم نخواسته است جز دو خصلت: اعتراف به نعمت‏ها براى او تا نعمت را بر ایشان بیفزاید و اعتراف به گناهان خود تا آنها را بر ایشان بیامرزد.

یکى از اصحابش، از امام صادق(علیه السلام) گوید: شنیدم مى‏فرمود: راستى مرد گناهى کند و خدا به وسیله آنش به بهشت ببرد، گفتم: خدا به گناه، او را به بهشت برد؟ فرمود: آرى، راستش این است که گناهى مى‏کند و پیوسته ترسان است و بر خود خشمگین است و خدا به او ترحم مى‏کند و او را به بهشت مى‏برد.(اصول الکافی/ ترجمه کمره‏اى، ج‏5، ص 501)

امام باقر(علیه السلام) فرموده است، سه چیز، شکننده پشت آدمى است، بسیار پنداشتن کار نیک، فراموش‏ کردن‏ گناه‏ و شیفتگى به اندیشه خود.(عیون اخبارالرضا، ص 50، ج 2) 

توبه
اقرار و یادآوری گناه

یکی از آداب دعا در کتب اخلاقی، اقرار به گناه است یعنی انسان گناهان خود را در پیشگاه الهی بر زبان جاری سازد و طلب عفو نماید. از امام صادق - علیه السلام- نقل شده است که:(وَ رَوَى مُعَاوِیه بْنُ عَمَّارٍ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ‏ إِنَّمَا هِی الْمِدْحَه ثُمَّ الثَّنَاءُ ثُمَّ الْإِقْرَارُ بِالذَّنْبِ ثُمَّ الْمَسْأَلَه أَنَّهُ وَ اللَّهِ مَا خَرَجَ عَبْدٌ مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا بِالْإِقْرَارِ).(عده الداعی و نجاح الساعی/ص:161)

معاویه بن عمار از امام صادق روایت کرد که فرمود: اول از آداب دعا مدح و سپس ثنا سپس اقرار به گناه آنگاه دعاست؛ به خداى قسم! هیچ بنده‏اى از گناه جز با اقرار بیرون نرفت.

توضیح: بنده گنه کار زمانی که به گناهان خود اعتراف می کند و می گوید: ای خدای بزرگ و مهربانی که با همه بدی هایم مرا بخشیدی و به من لطف کردی! امروز با نهایت شرمندگی به درگاه تو آمدم تا از تو درخواستی کنم و امیدم فقط به توست، در پیشگاه خداوند متعال به درجات عالیه می رسد.

از نظر روانشناسی، مرور مکرر اشتباهات گذشته، نوعی نشخوار ذهنی محسوب می شود که علاوه بر از بین بردن اعتماد به نفس و اراده، افسردگی و انفعال را نیز در پی دارد. خداوند متعال برای اینکه بندگانش دچار یأس و خمودی نشوند و ارتکاب به گناهان آنان را از رحمت حق و بازگشتن به مسیر هدایت باز ندارد باب توبه را قرار داده است و فرموده است که کسی که توبه کند مانند کسی است که اصلا گناهی مرتکب نشده چرا که خداوند متعال بر آن ها قلم عفو می کشد.

ما گناهانمان را نباید فراموش کنیم که باعث گستاخی و بی پروایی مان شود ، و نباید هم آنقدر به نظرمان بزرگ باشند که عفو و رحمت بی منتهای خدا را از یاد برده دچار یأس و ناراحتی و کج روی در زندگیمان شود

اینجاست که یاد گناهان نباید باعث یأس آفرینی در وجود ما شود، چنانکه که گفته اند:

گمان خوش به آمرزش است که به هنگام استغفار گمان داشته باشد که وى را مى‏آمرزد و به هنگام توبه گمان قبولى‏ توبه‏ داشته باشد و به هنگام دعا گمان اجابت داشته باشد و به هنگام کفیل کردن خداى تعالى در کفایت از وى ظن به کفایت حق سبحان داشته باشد زیرا این صفات جز با حسن ظن به خداى تعالى پیدا نمى‏شود و نیز وقتى کارى براى خدا انجام مى‏دهد گمان پذیرش آن را داشته باشد. بنابراین مستغفر و تایب و نیایشگر و عامل باید این اعمال را با یقین به اجابت انجام دهند، و وعده خداى تعالى را راست بدانند زیرا خداى تعالى به پذیرش توحید حقیقى و اعمال صالح وعده فرمود. ولى اگر وى این اعمال را انجام دهد، و گمان داشته باشد که مورد قبول و پذیرش قرار نمى‏گیرد، و نفعى به حال وى ندارد این ناامیدى از رحمت خداى تعالى است و ناامیدى و قنوط از گناهان کبیره است. و نیز در مرآة آمده است که معناى حدیث که من در نزد حسن ظن بنده‏ام هستم یعنى من در حسن عمل و سوء عمل در نزد وى مى‏باشم، زیرا اگر اعمالش نیکو باشد ظن وى هم نکوست و اگر کسى اعمالش بد باشد گمان بد پیدا مى‏کند.(آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز(ترجمه عدة الداعی)، ص 331)

نتیجه:

پس جواب سۆال ابتدای بحث مشخص شد، ما گناهانمان را نباید فراموش کنیم که باعث گستاخی و بی پروایی مان شود، و نباید هم آنقدر به نظرمان بزرگ باشند که عفو و رحمت بی منتهای خدا را از یاد برده دچار یأس و ناراحتی و کج روی در زندگیمان شود.

سلام بر حسین

شبای جمعه که میشه


شبای جمعه که میشه

دلا بهونه میگیره

هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و

یکی پیش برادرش
امایه مادرغمگین و آرام
میاد کنارشهید گمنام
یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آرو میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی

مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم
آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش
ساعتی که میخواست بره
از اون لباس خاکی و

از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش
دیگه نیومد

رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد...
دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم
کاشکی بود و نگاه میکرد

یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار
من مطمئنم الآن اگر بود
سرگرم شادی از این خبر بود..
او شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظه ای که
دل مارو شکسته بود

روزایی که نمک میریخت
روداغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا

الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد...

***
بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم

امابازم گریه شدم
با صد امید و آرزو

مادر مفقود الاثر
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر

چند ساله مادر...
کارش همینه...
خبر نداره..
{بچه اش همینه...}


برای شهیدان

برای شهیدان

مهدی اخوان ثالث (م-امید)

هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند

هرگز گمان مدار كه از یاد رفته اند

اینان نه آن گل اند كه گویی در این بهار

از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند

اینان نه آهویند كه گویی دریغ و حیف

در چنگ ظالمانه صیاد رفته اند

جای دریغ نیست بر ایشان كه این گروه

با عزم آهنین و دل شاد رفته اند

« استاد » گفته بود كه با جان و دل به پیش

اینان بنا به گفته استاد رفته اند

سرباز آهنین نبرد نهایی اند

پولاد زیست كرده و پولاد رفته اند

در راه پی گذاری كاخ جهان نو

بر جا نهاده پایه و بنیاد رفته اند

در راه آفرینش باغی پر از شكوه

بی خس و خار و آفت و اضداد رفته اند

« پیروز باد ملت ما، انقلاب  ما»

گویان، به رغم دشمن جلاد رفته اند

« كوبنده باد جنبش خلاق رنجبر»

برگوش عالمی زده فریاد رفته اند

بر باد رفته نیز نبایست گفتشان

در قلب ما نهاده بسی یاد رفته اند

ادبیات: تاج هنرها

ادبیات: تاج هنرها

سه یادداشت در باب شعر


شاعر یا نویسنده، کلمات را با معماهای هستی فراتر از زمان و فضا در می‌‌آمیزد، فراتر از فرهنگ و جغرافیا پای گذاشته و در قلمرو جهانی تجارب انسانی نوشته خلق می‌کند، شعر می‌آفریند.
ادبیات: تاج هنرها

کلمات، تمام آن چیزهایی که شاعر دارد

به قلم: آلیستر ریناکس

نقاش چه می‌خواهد؟ قلمو، بوم، و مجموعه‌ای از رنگها برای خلق یک اثر ناب حتی تا ورود به موزه‌های بزرگ.

موسیقیدان چه می‌خواهد؟  مجموعه‌ای صداها و نت‌ها، آوا، ساز، و حس برای خلق موسیقی جاودان و نوستالژیک.

عکاس چه می‌خواهد؟ لنز و نور، و قدرت تجسم و خیال تا تصویرگرفته شده تیتر مجلات و جراید شود.

و اما نویسنده. چه شاعر باشد، نمایشنامه نویس و یا داستان نویس؟ ابزارش چیست؟ و اگر ابزار دارد با آنها چه میکند؟ آیا اثری در حد شاهکار خلق میکند و همانند موارد فوق الذکر در تاریخ ماندگار می‌شود؟

متاسفانه ابزار دست نویسنده و شاعر ملموس نبوده و کلمات را دارد که دچار عارضه تغییرپذیری تصور و خیال هستند.

آری، فقط منبع عظیمی از کلمات و مخزن سرشار تخیل خلاقانه. این کلمات هستند که در کوره محکومیت بی‌پرواگونه تفکر شاعر یا نویسنده و شوق وافر نوشتن او، آهن آبدیده می‌شوند. شاعر یا نویسنده، کلمات را با معماهای هستی فراتر از زمان و فضا در می‌‌آمیزد، فراتر از فرهنگ و جغرافیا پای گذاشته و در قلمرو جهانی تجارب انسانی نوشته خلق می‌کند، شعر می‌آفریند.

نویسنده و شاعر با ترکیب تخیل و کلمات همراه با اندیشه و سوالات ذهنی چشم‌اندازی بی نظیر از رنگها را به مخاطب خود می‌نمایاند. نقشی بکر بر بومی چند بعدی گویای انسانیت ما و پیکره شخصیتهایمان. شخصیتهایی از دیروز روزگار تا به امروز روز.

شاعر یا نویسنده، چه غریزی و یا چه به تفکر، کلمات را جهت کاربرد و اثربخشی را جهت آفرینش برگزیده تا بدین طریق به املاء شخصی‌اش بر بوم کاغذ سفید رسیده اثری خلق کند به انواع موضوع همچون روزگار اهل شباب، خونریزی در یک جنگ، تابش نور هدایت برای دلهای جویای پاسخ، و گرفتاری فکری پیچیده در بند پیچیده‌تر افکار و اندیشه‌ها، که در نهایت با نتایج حاصله، ما را به سمت افکار و بینش‌های انسانی رهنمون می‌شوند.

تخیل بارور و املای مشخص، بعنوان المانهای تاثیرگذار در یک نوشتار می‌تواند در شما خشم، هیجان و یا حس آزادی ایجاد کند. پس نویسنده با وجود تخیلی که واقعیت را منعکس کند و حلقه کلمات متصل به سوالات ذهنی، ریتم های موسیقی روح بخش انسانیت را بریا ساخت آهنگ درونی‌مان در اختیار ما قرار می‌دهد.

کلمات غرا و تخیل هوشمندانه ما را در تقابل تصویر لحظه‌ای زمان، تصویر رنگین چشم انداز گمشده در تاریخ، تصویری غم‌افزا از شرایط کنونی، اسلایدی از لذت کودکانه، مصیبت روز افزون، و یا تصویر خودنما (آیینه خودمان) قرار می‌دهند. با این وصف، نویسنده یا شاعر با تنظیم لنز ادراک، با عنایت به رنگ احساسات و تسخیر حضور یک اقتضا نور را بر نوار فیلم انسانیت ما می‌اندازد.

فلذا، در شاعر یا نویسنده می‌توان نقاش، موسیقیدان، پیکرتراش، عکاس، کاریکاتوریست و یا فیلمبردار را یافت. غایت هنرمندان اوست- همو که خالق شخصیتها، پیکرتراش احساسات، سازنده ملودی در متن، فکاهی نویس است. کسی که مردمان و اماکن مختلف را مجبور به پیمایش مسیر بر ذهن ما می‌کند شاعر یا نویسنده است.

و کلمات تمام آن چیزی است که او دارد ...

تخیل بارور و املای مشخص، بعنوان المانهای تاثیرگذار در یک نوشتار می‌تواند در شما خشم، هیجان و یا حس آزادی ایجاد کند. پس نویسنده با وجود تخیلی که واقعیت را منعکس کند و حلقه کلمات متصل به سوالات ذهنی، ریتمهای موسیقی روح بخش انسانیت را بریا ساخت آهنگ درونی‌مان در اختیار ما قرار می‌دهد.

عمق شعر

به قلم: لی‌لی اشی

وقتی شعر می‌گوییم نیاز به مضمون و داستان داریم. شعر نباید در مورد بازی رایانه‌ای و یا گربه و یا مدل مو باشد؛ مگر اینکه دارای معنی ضمنی باشد. مثلا "روزی که موسیقی مرد" عنوان یک قطعه موسیقی در مورد مرگ یک هنرمند در حادثه هواپیما بود. شاعر متن این اثر اعتقاد و احترام عجیبی به موسیقی قائل بود. فلذا شعرش ماندگار شد. می‌‌خواهم بگویم کع عمق به شعر بدهید. مردم شعر معنی دار و عمق‌دار در ذهنشان می‌‌ماند.

شاعر شعر میگوید. دوستانش و مردم شعر او را میخوانند و همان چیزهایی را که میخواهند میفهمند و اگر باقی به مزاقشان خوش نیامد، شعر را می‌کوبند. اگر مخاطب بداند که شعر عمیق چه به او میگوید می‌تواند شاعر را بفهمد. ممکن است شاعر لذت و خوشی را از ممر نگاه دیگران نبیند و آنگاه مخاطب او را متهم به ادای عرف ستیزی و ساختارشکنی کند. شاعر ممکن است دیوانه‌وار با دنیای خود بگذارند اما دیوانه نیست. مردم می‌گویند دیوانه است، اما در واقع اینچنین نیست.

حرفم اینست که شعر نیازمند مضمون و معنی است. یک شاعر دلخواه انتخاب کنید. شعرهایش را بخوانید و تلاش کنید که  "معنا" را بیابید.

شعر سیاه

به قلم: الکس دابلیو

من احساس می کنم که آن سوی تاریک نوشته‌های احساسی دیده نمی‌شود. زمانی مشغول نوشتن شعرهای سیاه بودم که ناگهان قلم کنار گذاشته تصمیم گرفتم به موضوعات خوشبینانه‌تر فکر کنم. من معمولا به این فکر میکنم که اخیرا چقدر غمگین بوده‌ام یا نبوده‌ام. یا به دوستانم فکر میکنم که چه روزگار سختی داشته‌اند، و اینکه من چقدر به تقلید از آنها روششان را پیش رفته‌ام. خیلی از شعرهای شاعر می‌‌تواند در مورد سرطان و یا شکست و فقر باشد. این موضوعاتی است که او را به آن سمت سیاه احساسات نزدیکتر می‌کند. و وقتی شاعر فکر می‌‌کند که براستی چقدر شعرهای او سیاه هستند با خودش می‌گوید "نکند واقعا افسردگی گرفته‌ام و یا شاید هم کمی تلخ شده‌ام". همان زمان است که به موسیقی پناه ‌می‌برد؛ و یا مقدار زیادی نوشیدنی‌های کافئین‌دار می‌نوشد. و بعد تازه می‌فهمد که بخاطر نوشتن متنهای افسرده و سیاه که نمی‌توانم خودم را افسرده بدانم. و حقیقت موضوع اینست که من در نوشتن متنهای سیاه مهارت بالاتری دارم. به نظرم مهم شعر سیاه و سفید نیست. شاعر باید از خلال ابزار موجود به هدف کلام برسد.


بی سر و سامان توام یا حسین(ع)

بی سر و سامان توام یا حسین(ع)


مگر می‌شود کسی بی سروسامان حسین باشد و مردم دورش حلقه نزنند. امروز شیعیان با اشعار همان آغاسی که به مدد مسئولین فرهنگی ـ مدتی شرافت مندانه مسافرکشی می‌کرد ـ سینه می‌زنند و باز هم برایش صلوات می‌فرستند.

بی سر و سامان توام یا حسین(ع)

سوم دبیرستان بودم و تازه ادبیات در من شعله دوانیده بود. در کتاب‌های درسی آن سالها به مدد محمدرضا سنگری و مۆلفان دیگر کتب درسی اشعار خوش‌تراش زیاد یافت می‌شد و همین اشعار بود که من را با ادبیات و شعر آشتی داد.

آن دوران تلویزیون و شبکه 4 برنامه سخنرانی دکتر حسین الهی قشمه‌ای را پخش می‌کرد و من یکی از مشتاقان این سخنران ادیب بودم و فردای سخنرانی برای بچه‌های کلاس منبر می‌رفتم. یکی از بچه‌ها که می‌دید من صحبت‌های الهی قمشه‌ای را دنبال می‌کنم. یک روز با حرارت عجیبی کاستی به من داد و گفت: «تو که این قدر به ادبیات علاقه‌مندی شعرهای این بنده خدا را هم گوش کن، ضرر ندارد» کاست را از دوستم گرفتم و راهی خانه شدم. رفتم منزل و ضبط را روشن کردم و شاعر با صدای بلند و حماسی می‌خواند:

آن شب که تبان نماز خواندند

ما را به حریم راز خواندند

بر کف دف و برلبانش کف

از دلبر دلنواز خواندند...

و مثنوی شوق‌انگیز و شورمند «چهارده گیسو» نیز در آن کاست بود؛

چارده گیسوی در هم ریخته

چارده حبل فلک آویخته

چارده ماه فلک پرواز کن

چارده خورشید هستی سازکن

چارده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین‌تر از رنگین‌ کمان

چارده الیاس در باد آمد

چارده خضر به امداد آمده

چارده کنعانی یوسف جمال

چارده موسی به سینای کمال

چارده نوح به دریا متصل

چارده روح جدا از آب و گل

چارده دریای مروارید جوش

چارده سیل سراپا درخروش

چارده گنجینه علم کدن

چارده شمشیر پولاد آب کن

چارده سر، چارده سردار دین

چارده تفسیر قرآن مبین

چارده پروانه افروخته

چارده شمع سراپا سوخته

چارده شیر شکر آمیخته

چارده شهد به ساغر ریخته

چارده سرمست بی‌جام و سبو

جرغه نوش از باده اسرار هو

چارده می‌خواره ساقی شد

«وجه ربک» گشته و باقی شده

و دقیقا در ذهنم این فیلم دارد مرور می‌شود که من این شعر «چهارده گیسو» را حفظ کرده بودم و با شور و شعف و «آغاسی وار» برای پدر بزرگم خواندم، با همان لحن فریادواری که آغاسی می‌خواند سروصدایی در خانه راه انداخته بودم که پدر بزرگم از شدت عصبانیت سرم داد زد و گفت: «اصلا چارده بار غلط کردم آمدم خانه شما» از دستم ناراحت شد! تقصیر من نبود، تازه آغاسی با لحن خوانش خود من را به شعر و شاعری کشانده بود.

آغاسی در جان و دل مردم، که دلداده فرهنگ سرخ حسینی هستند، رخنه کرده است. هر جایی که مردم بودند و هستند آغاسی و شعر آغاسی هست. چه می‌خواهد یک سری از ایشان خوششان بیاید و یا یک عده از ایشان بدشان بیاید!

کاست 60 دقیقه‌ای را با جان و دل گوش دادم و کمتر از یک سال، یک دفتر از اشعار آغاسی را با خط خوش برای خودم نوشتم درحال نوشتن حفظ هم می‌کردم و محظوظ می‌شدم و دیگر به آغاسی دوم معروف شده بودم. شعر خوانی به سبک آغاسی با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) کار من شده بود. در اکثر مکان‌هایی که دعوت می‌شدم از من می‌خواستند که شعرهای آغاسی را بخوانم و من هم که تجربه فریاد پدر بزرگ را داشتم فتیله صدایم را می‌کشیدم پایین تا کسی دلخور نشود. همه شعرهای آغاسی را دوست داشتند و من نیز.

اما تنها شعری که در جان و دلم خانه کرده بود. شعر پرشور و شین «بی سر و سامان توام یا حسین(ع)» اوست. هر جا که پا می‌گذاشتم این شعر را می‌خواندم. سالهای تربیت معلم به این شعر گذشت و معلم‌های دانشجو هم با اشعار آغاسی ارتباط برقرار می‌کردند به خصوص با

بی‌سروسامان توام یا حسین(ع)

دست به دامان توام یا حسین(ع)

خوابگاه‌ها و راهروهای دانشگاه در طنین صدای اشعار آغاسی بود که توسط من خوانده می‌شد و چون این اشعار را از بر می‌خواندم بچه‌ها با بهت و تحیر مرا می گریستند و می‌گریستند.

بچه‌های تربیت معلم چند بیت از این شعر را حفظ کرده بودند. درست بود که من این شعرها را زیاد برایشان می‌خواندم ولی چه می‌کردم، آنها هم اشک در چشم‌هایشان قد می‌کشید و نمی‌دانید این چند بیت اشک چگونه دل‌های دانشجویان و معلمان را سیاه‌پوش می‌کرد؛

بی‌سروسامان توام یا حسین!

دست به دامان توام یا حسین!

جان علی سلسله بندم مکن

گردم، از خاک بلندم مکن

عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاک کند

تربت تو بوی خدا می‌دهد

بوی حضور شهدا می‌دهد

مشعر حق! عزم منا کرده‌ای

کعبه شش گوشه بنا کرده‌ای

تیر تنت را به مصاف آمده‌ست

تیغ سرت را به طواف آمده‌ست

چیست شفابخش دل ریش ما؟

مرهم زخم و غم و تشویش ما

چیست به جز یاد گل روی تو؟

سجده به محراب دو ابروی تو

بر سرنی زلف رها کرده‌ای

با جگر شیعه چه‌ها کرده‌ای

 این اشعار می‌تواند مبین این باورمندی باشد که محمدرضا آغاسی، همیشه برمدار خورشید ولایت می‌چرخید؛

برآنم که درک ولایت کنم

مبادا که ترک ولایت کنم

کنون خالی از عجب و خودبینی‌ام

پر از شکر آوای آوینی‌ام

و همین محمدرضا آغاسی، بچه چهارراه مختاری است که همه چیز و همه کس را با تراز ولایت می‌سنجد؛ دوستان را، شاعران را، نویسندگان را، عارفان را، نمایندگان مجلس را، همه و همه را.

الا ای عارفان بی مصارف!

جهالت پیشگان شبه عارف!

اگر فرهنگ‌تان فرهنگ دین است

چرا آهنگستان کفر آفرین است

شما گر پیرو خط امامید

چرا دلسته میز و مقامید؟

...

که میدان داد این نوکیسه‌ها را؟

حمایت کرد این ابلیسه‌ها را؟

سرافرازان! برای سرفرازی

ضرورت دارد آیا برج سازی؟!

مسلمان نمایان تکنوکرات؟

رهاوردتان چیست جزمنکرات؟

شما‌ گر نماینده مردمید

چرا مات و مبهوت و سردرگمید؟

شمایی که دین را به نان می‌دهید

کجا در ره عشق جان می‌دهید

نمایندگانی کز این امتند

خدا باور و تشنه خدمتند

اگر خشم دینی ملایم شود

بر این سرزمین غرب حاکم شود

این شاعر حسینی همیشه مجلسش گرم بود و جماعت عظیمی برای شنیدن گفتنی‌های معطرش جمع می‌شدند. برای چه جمع می‌شدند؟ برای سخنان شیرینی مثل؛

ما را نظری به غیر‌ الله مباد

در درگه عشق غیر از این راه مباد

هر چند به دست ما به جز آه نبود

از دامن اهل بیت کوتاه مباد

چند سال پیش شب قدر در حضور جماعت عظیم ده هزار نفری از آغاسی شعر خواندم و ادامه‌اش از شاعران دیگری خواندم، یکی در بین آن جماعت مشتاق گفت:« شادی روح شاعرش هم صلوات بفرستید.» و جمعیت ده هزار نفری یک صدا برای شاعرشان محمدرضا آغاسی صلوات نثار کردند.

آغاسی در جان و دل مردم، که دلداده فرهنگ سرخ حسینی هستند، رخنه کرده است. هر جایی که مردم بودند و هستند آغاسی و شعر آغاسی هست. چه می‌خواهد یک سری از ایشان خوششان بیاید و یا یک عده از ایشان بدشان بیاید!

کشش و جاذبه شعرهای آغاسی به حدی بود که وقتی در مراسمی می‌خواستند مردم از شعر استقبال کنند، او را دعوت می‌کردند و آن هنگام که او می‌آمد برنامه‌‌های دیگر را تحت‌‌الشعاع قرار می‌داد. چند بار این صحنه را خودم شاهد بودم و چند بار هم دوستان شاعر.

مصطفی محدثی خراسانی می‌گوید: «برنامه‌ای بود و قصد دعوت کردن از مرحوم آغاسی را داشتند، به من گفتند که دعوتش کنم. این اولین دعوت برای سازمان تبلیغات مشهد بود، دو روز به صورت مختصر تبلیغ کردیم، آمفی تئاتر سازمان در طبقه سوم بود و حدود 600 نفر گنجایش داشت. با آمدن آقای آغاسی آمفی تئاتر که پر شد هیچ، سه طبقه مملو از جمعیت شد، که حتی این وحشت به وجود آمد که نکند ساختمان فرو بریزد. برای همین حتی با آتش نشانی هماهنگی کردیم که آماده باش باشند! در مشهد چنین استقبالی از شعرخوانی سابقه نداشت» (کتاب شاعر مردم ص 35)

و مگر می‌شود کسی بی سروسامان حسین باشد و مردم دورش حلقه نزنند. و امروز شیعیان با اشعار همان آغاسی که به مدد مسئولین فرهنگی ـ مدتی شرافت مندانه مسافرکشی می‌کرد ـ سینه می‌زنند و باز هم برایش صلوات می‌فرستند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...


زندگی با حال وهوای معنوی

زندگی با حال وهوای معنوی

ناراحتی ها و افسردگی های ما معلول شرایط بد ما نیستند. معلول طرز فکر ما هستند. این جای خالی

معنویت است که ما را آزار می دهد نه چیزهای دیگر


زندگی با حال وهوای عرفانی

ناراحتی ها و افسردگی های ما معلول شرایط بد ما نیستند. معلول طرز فکر ما هستند. این جای خالی معنویت  است که ما را آزار می دهد نه چیزهای دیگر و تا زمانی که چیزهای دیگر را برای رسیدن به احساس خوشبختی و آرامش ،کسب می کنیم فقط راه را برای خودمان دورتر می کنیم.

تلاش برای "به دست آوردن"، وقتی به لحظات ثمردهی نزدیک می شود لذتهای زودگذری را برای ما ایجاد می کند، تا اینکه به دست می آوریم و خیلی زود برایمان بی اهمیت می شود و دوباره برای تجربه این لذت، سرگرم کوشش برای به دست آوردن چیز دیگری می شویم و این، همه ی روش زندگی ما شده است.

اما بدون این کوششها و بسیج کردن تمام قوا برای به دست آوردن چیزهای بی ارزش هم می شود، لذت را تجربه کرد بلکه لذتهای خیلی عمیقتر و بالاتر را. مشکلات آزار دهنده را هم گاهی بدون حل کردن می شود تحمل کرد. فقط کافی است نگاهمان را عوض کنیم.

چرا رنجی که در باشگاه برای ورزش کردن تحمل می کنیم ما را غمگین و ناامید نمی کند اما اگر همین رنج را برای انجام کاری که زندگی، ما را به آن مجبور کرده است، تحمل کنیم بسیار افسرده و مایوس می شویم و احساس بدبختی می کنیم؟

تلاش برای "به دست آوردن"، وقتی به لحظات ثمردهی نزدیک می شود لذتهای زودگذری را برای ما ایجاد می کند، تا اینکه به دست می آوریم و خیلی زود برایمان بی اهمیت می شود و دوباره برای تجربه این لذت، سرگرم کوشش برای به دست آوردن چیز دیگری می شویم و این، همه ی روش زندگی ما شده است.

به جای آنکه پوست صورتمان را بکشیم تا زیبا شویم، بهتر نیست به بی اهمیتی این زیبایی بیندیشیم؟ آیا این زیبایی را برای تغییر قضاوت دیگران در مورد چهره ی خودمان می خواهیم. این قضاوت چقدر ارزش دارد؟

گاهی کسانی را می بینیم که در مشکلات سختی مثل بیماری های لاعلاج و... دست و پنجه نرم می کنند اما بسیار باروحیه و قوی هستند و گاهی کسانی را می بینیم که هیچ مشکلی ندارند ولی بسیار ضعیف النفس و مایوسند. آیا جز تفاوت اندیشه هایشان، تفاوت دیگری هم با هم دارند؟ اندیشه ها را باید اصلاح کرد. برای اصلاح و زیبایی اندیشه باید سری به دنیای معنویت  زد.

فکر نکنید دنیای معنویت چیزی برای شما ندارد. گاهی که از زندگی عرفای بزرگ چیزی می شنویم احساس می کنیم این چیزها با زندگی ما فرسنگها فاصله دارد، اما نباید این تلقی موجب دوری ما از دنیای معنویت شود. لازم نیست که به قله های عرفان نگاه کنیم. اگر از دامنه های این کوه نیز چیزی برگیریم زندگیمان زیبا خواهد شد. فقط کافی است گاهی برای چند لحظه توقف کنیم و به پاسخ سوالهای کلی تری بیندیشیم.

 آیا براستی در آینده ای نه چندان دور به جهان دیگری که عالیتر و کاملتر از این جهان است، سفر نخواهیم کرد؟

آیا شتاب ایام به ما یادآوری نمی کند که ما مسافریم و به زودی از مرکب دنیا پیاده خواهیم شد؟

آیا واقعا به تمام چیزهایی که جمع آوری کرده ایم و به تمام چیزهایی که برای به دست آوردنشان تلاش می کنیم، احتیاج واقعی داریم؟

واقعا برای جلوگیری از مشکلاتی که در آینده ممکن است پیش رو داشته باشیم به ثروت احتیاج داریم یا به کسب قدرت روحی و معنوی؟

آیا روش بهتری برای زندگی کردن وجود ندارد و همه ی ما باید به همین روش معمول اکثریت، رفتار کنیم؟

داشتن حال و هوای معنوی، کیمیاترین دارو برای مداوای دردهای لاعلاج است. عزیزی می گفت چندین جمله ی ناب معنویت  را در برگه ای نوشته ام هرگاه سختیهای زندگی حالم را دگرگون می کند آن برگه را می خوانم. مطالعه و تفکر در جملات آن، به طرزی حالم را تغییر می دهد. به راستی همه ی ما به این مطالعات و این حال و هوا احتیاج داریم.

عرفان، اگر جای خودش را در خانه ای باز کند، نه تنها مشکلات سخت را از نظر می اندازد و بی تاثیرشان می کند، بلکه از شروع رفتارهایی که مشکل سازند نیز جلوگیری می کند و این از بهترین دستاوردهای عرفان است

معنویت درمانی

معنویت ، اگر جای خودش را در خانه ای باز کند، نه تنها مشکلات سخت را از نظر می اندازد و بی تاثیرشان می کند، بلکه از شروع رفتارهایی که مشکل سازند نیز جلوگیری می کند و این از بهترین دستاوردهای معنویت است.

قلبتان را در محاصره ی شعارهای معنوی قرار دهید قطعا بی تاثیر نخواهد بود. معنویت هم قلبتان را آرام می کند و هم از رفتار و اخلاقتان مراقبت می کند. این حال و هوای معنوی را بدون نگرانی از اندیشه های مخالف در خانواده تبلیغ کنید. حتی اگر خودتان خیلی با این چیزها مانوس نیستید باز هم از تاثیر اندیشه های معنوی بر فرزندانتان مایوس نباشید و این اندیشه ها را به افکارشان تزریق کنید. اگر فرزندتان بیمار شد روح او را با معنویت تقویت کنید تا رنج بیماریش کم شود. به او بگویید بیماریها در افزایش مقاومت انسانها و از بین رفتن تکبرهای بیجا چه تاثیرات نابی دارند. به او بگویید که وقتی بیمار است خداوند او را بی توجه به خطاهایش دوست دارد و نسبت به او از هر حالت دیگری مهربان تر است. حدیثهایی که شامل ثواب تحمل بیماریهاست را برای او بخوانید.

اگر همسرتان تحت فشار مشکلات اقتصادی یا شغلی قرار دارد، با یک گپ عارفانه حال او را عوض کنید. حال و هوای همسران معمولا خیلی زود به هم منتقل می شود و بر هم تاثیر می گذارد حتی اگر به ظاهر اینطور به نظر نرسد.

مشکلات ما معمولا دو دسته هستند، یک دسته شامل مشکلاتی طبیعی هستند که خود ما در ایجاد آنها تقصیری نداشته ایم. این مشکلات اگرچه آزار دهنده اند موجد عذاب وجدان و افسردگی های روحی روانی نمی شوند. اما دسته ی دوم مشکلاتی هستند که خود ما با ارتکاب اعمال ناشایست و بی خردانه باعث شده ایم. این مشکلات قوت بیشتری در از پا در آوردن ما دارند. حال اگر در یک خانواده ارزشهای معنوی و حال و هوای عرفانی وجود داشته باشد، شانس ایجاد مشکلات دسته ی دوم به حداقل می رسد و مشکلات دسته ی اول هم قابل تحمل ترند.

قاسم، نوجوان کربلا

قاسم، نوجوان کربلا
حضرت قاسم

قاسم پسر امام حسن (ع) وقتی واقعه کربلا رخ داد 14 سال داشت. او با مادرش رمله وبرادرش عبدالله با کاروان امام حسین (ع) در مسیر کربلا همراه بودند. قاسم که در کنار اهل بیت (ع) تربیت شده بود در کربلا عالی ترین رشادت ها را از خود به جا گذاشت.

زمانی که امام حسین(ع) از قاسم ابن الحسن در مورد مرگ سۆال کرده بودند او گفته بود مرگ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است.

 روز عاشورا زمانی که امام حسین(ع) درخواست کمک کردند قاسم ابن الحسن از خیمه گاه بیرون آمد ودر حالی که شمشیری در دست داشت برای جهاد (جنگ با دشمن) آماده شد. خدمت امام حسین(ع)  رسید. امام او را در آغوش گرفت وهر دو گریه کردند. بعد قاسم از امام حسین(ع) اجازه جنگیدن خواست ولی امام راضی نمی شدند  تا این که قاسم با اصرار زیاد عازم میدان شد.

قاسم ابن الحسن در حالی که اشک می ریخت این رجز ها را خواند: اگر مرا نمی شناسید من فرزند حسن ابن علی هستم، نوه پیامبر برگزیده. این حسین است که در برابر مردمی که باران رحمت بر آن ها نبارد اسیر شده است.

قاسم ابن الحسن با وجود سن کمی که داشت 35 نفر از دشمن را به هلاکت رساند تا این که عمربن سعد گفت: به خدا سوگند من بر این جوان حمله می کنم و او را می کشم. تا این که فرصتی به دست آورد و با ضربه شمشیر سر قاسم را شکافت. بعد نیزه ای بر پشت قاسم خورد و از اسب بر زمین افتاد وفریاد زد “ای عمو جان”‌.

وقتی امام حسین(ع) ندای یاری خواستن قاسم را شنید  به سمت دشمن حمله کرد و دست قاتل قاسم را با ضربه ای از بدنش جدا کرد. بدن قاسم زیر سم اسب ها لگد کوب شده بود.

امام حسین(ع) سرانجان قاتل قاسم را کشت و لشگر دشمن را پراکنده ساخت.

بعد از این که گرد و غبار میدان کم شد در حالی که قاسم در آخرین لحظات عمرش بود امام حسین (ع) خود را به او رساند وفرمود:" سوگند به خدا سخت است بر عموی تو که او را دعوت کنی و نتواند تو را یاری کند و اگر یاری کند سودی نداشته باشد، دور باد از رحمت خدا قومی که تو را کتشند."

پس از شهادت قاسم امام حسین (ع) او را در آغوش گرفت وبه سمت خیمه ها برد.

 

خشم خورشید

خشم خورشید
روزعاشورا

ظهر بود و هوا گرم گرم.  چشمان خورشید داشت از حدقه بیرون می زد و زمین از خشم خورشید در تب می سوخت. تا چشم کار می کرد بیابان بود و حیوانات وحشی.

درنده خوهایی که تمام نشانشان از شجاعت ، همان یورش با سنگ و نیزه بود. به راستی  آسمان تا به حال این همه درنده خوی بی حیا، یک جا ندیده بود.

و آن طرف ایستاده بود یک نفر در بلند ترین نقطه، با سینه ای مجروح و گلویی خشک ،اما نه هراسان و نه نگران، بلکه محکم و مقتدر ایستاده بود. و برای آخرین بار فریاد زد آیا کسی هست مرا یاری کند؟

فریادش در میان زوزه ها گم شد. و هیاهویی از کف و هلهله صدای نازنینش را به سختی به گوش اهل حرم می رساند.

جنگ به لحظات آخر نزدیک می شد و هر نادان سنگدلی برای جسارت بیشتر جرأت پیدا می کرد. اما هیچ کس را شهامت حمله مردانه نبود. اگر در مقابل پسر علی صف کشیده بودند به غرور جمعیتشان چنین جرأتی پیدا کرده بودند و گرنه هنوز از هیبت نگاهش، نفسشان در سینه حبس می شد.

زیادی جمعیت، هیچ تاثیری در شجاعت حسین نداشت. شاهنشاه عالمیان، چنان  به سمت گرگها حمله می کرد که گویی تمام قدرت عالم در کف اوست .هر کسی جلوتر بود جان بی مقدارش را با ترس از سر راهش کنار می کشید چنان از مقابلش می گریختند که سپاهی از ملخ در پیشگاه حضرتش دیده می شدند.

دور می شدند و سپس بارانی از تیر وسنگ و نیزه بر او می بارید. نزدیک غروب، پس ازساعاتی نبرد در شرایطی دردناک و ناگفتنی ،کار را به جایی رساندند که پسر پیامبر از بلندای اسب روی زمین افتاد و ...

 

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک    فتادی ای تشنه لب زصدر زین روی خاک

قصه‌های کربلا ... هدیه به کودکان و نوجوانان

قصه‌های کربلا
 کربلا

یکی بود یکی نبود    زیر گنبد کبود    هزار و سیصد سال پیش          یک خبر مهمی بود

           بچه ها خوب گوش کنید                  حواس هاتون را جمع کنید                            به صورت قصه می گم

اما این افسانه نیست و قصه نیست       شرح فداکاری یک انسان است         که حسینش(ع) نامند

در خوبی و پاکی      در صبر و شکیبایی     در حسن و جوانمردی      در بندگی وطاعت او را نبود مانند

پدرش شیر خدا، مادرش فاطمه ی زهرا بود               راه او راه خدا، خوبی از چهره ی او پیدا بود

به دعوت مردم شهر کوفه     با دوستان و خویشان            با یاران و فرزندان      به سوی آن شهر رفت

بهر سوی آن ناکسان    مردم نااهل رفت

آن کوفیان نادان          بستند ره برآنان با یاران و فرزندان      از غفلت و گمراهی

یک باره یادشان رفت             پروردگار خود را

غرقه به خون نمودند    کودک شش ماهه اش    قطعه به قطعه کردند    اکبر مردانه اش

به ظهر روز دهم        به دست مردی پلید      به نام شمر لعین          جدا شد از تن سرش

برآسمان غلغله فتاده از این ستم

من چه بگویم چه شد؟             یک سره تاریک شد                   جهان، زمین، آسمان

خاک به رنگ خون شد     از ستم ظالمان          ای دوستان خوبم          شما این را بدانید:

حق تا ابد پاینده است    باطل همیشه مرده است             راه حسین(ع) راه ماست         شیوه ی اوکارماست

درود ما برحسین(ع)              لعنت ما بریزید

یا حسین

سرخی شهادت تو ناپیدا بود

عشق تو اما م کربلا ز یبا بود

تنها سبب زندگی دین قطعاً

پیغام نماز ظهر عاشورا بود

مویه کنان

مویه کنان

امام حسین

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...

بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد...

وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد ...

ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

ابری که روی صورت من را گرفت و بعد...

انگار صدای مادری دلخسته می رسید

آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد...

همراه آن صدا تمامیِّ کودکان

ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد...

هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد...

دور از نگاه علمدار لشگرت

آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد...

«پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل»

اطلاع گذشتگان از شهادت امام حسین علیه السلام

اطلاع گذشتگان از شهادت امام حسین علیه السلام


کیست که نام حسین (علیه السلام) را بشنود و حالت انقلاب و انکسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسین (علیه السلام) دلها را به التهاب در آورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏سازد، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشک از دیدگان ، آشکارا و عیان مى‏کند.


امام حسین
اطلاع گذشتگان از شهادت امام حسین علیه السلام

آگاهى گذشتگان و امت هاى پیشین از شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام در معارف ما به صورت های مختلفی آمده است که ما در این مقاله به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

حضرت زکریا علیه السلام

حضرت زکریا از خدا خواست که نام هاى مقدس آل عبا را به او تعلیم نماید تا در سختى ها به آنها پناه برد. جبرئیل آمد و نام هاى ایشان را به آن حضرت تعلیم نمود. هرگاه حضرت زکریا نام محمّد و على و فاطمه و حسن علیهم السلام را بر زبان جارى مى کرد غم او برطرف مى شد و خوشحال مى گشت و چون نام مبارک امام حسین علیه السلام را به یاد مى آورد، گریه بر او غلبه مى کرد و نمى توانست خوددارى کند.

پس روزى مناجات کرد و سبب را پرسید. خداوند عالم قصه شهادت و مظلومیت آن حضرت را به زکریا وحى نمود و فرمود: کهیعص ‍ “کاف”‌ اشاره به کربلا و “هاء”‌ هلاک عترت طاهره و "یاء" یزید که کشنده و ظلم کننده به ایشان و "عین " عطش و "صاد"  اشاره به صبر ایشان بر آن مصیبت هاست .

حضرت ابراهیم علیه السلام

از حضرت امام على بن موسى الرضا علیه السلام روایت است که خدا فرمود: اى ابراهیم ! گروهى که ادعا دارند از امت محمّدند، حسین و فرزندان او را با ظلم و دشمنى خواهند کشت . چنان که گوسفند را مى کشند به سبب این کار سزاوار خشم من خواهند شد. آنگاه ابراهیم بى تاب شد و دلش به درد آمد و گریان شد.

حضرت نوح چون سوار کشتى شد و کشتى به کربلا رسید، موجى برخاست و کشتى در خطر غرق شدن قرار گرفت ، نوح بسیار ترسید و گفت :پروردگارا! در هیچ زمینى به من نرسید، آنچه در این زمین رسید. پس ‍ جبرئیل نازل شد و گفت : اى نوح ! اینجا مکانى است که فرزندزاده خاتم انبیا و فرزند بهترین اوصیاء شهید خواهد شد.

حضرت آدم علیه السلام

چون آدم علیه السلام به زمین آمد براى یافتن حضرت حوا در زمین مى گشت تا آنکه به صحراى کربلا رسید. چون وارد آن صحرا گردید امواج حزن و اندوه به او رو آورد و چون به مقتل امام حسین علیه السلام رسید، پایش به سنگى خورد و خون از پاهایش جارى شد، علت را پرسید، خدا به او وحى کرد: در این زمین برگزیده من حسین شهید خواهد شد، خواستم که تو در آزار و اندوه با او شریک باشى .

حضرت نوح علیه السلام
حضرت نوح علیه السلام

حضرت نوح چون سوار کشتى شد و کشتى به کربلا رسید، موجى برخاست و کشتى در خطر غرق شدن قرار گرفت ، نوح بسیار ترسید و گفت :پروردگارا! در هیچ زمینى به من نرسید، آنچه در این زمین رسید. پس ‍ جبرئیل نازل شد و گفت : اى نوح ! اینجا مکانى است که فرزندزاده خاتم انبیا و فرزند بهترین اوصیاء شهید خواهد شد.

 

حضرت سلیمان علیه السلام

روزى باد مجلس حضرت سلیمان را بر روى هوا مى برد به صحراى کربلا که رسید، باد سه بار مجلس او را گردانید و ترسید که بیفتد. وقتى که باد آرام گرفت و مجلس بر زمین فرود آمد، علت اضطراب را از باد پرسید؟ گفت : سببش این بود که در این مکان نوردیده احمد مختار و فرزند گرامى حیدر کرار، به دست یزید که زمینیان و آسمانیان او را لعنت مى کنند، شهید خواهد شد. سلیمان دست به دعا برداشت و بر قاتل آن حضرت لعنت و نفرین بسیار کرد و همه آدمیان و جنیان و مرغانى که همراه او بودند آمین گفتند و از برکت آن لعنت بادى وزید و مجلسش را از آن صحرا بیرون برد.

علاوه بر آگاهى گذشتگان و امت هاى پیشین از شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم و حضرت اءمیرالمۆ منین علیه السلام نیز شهادت آن حضرت را خبر داده اند.

حضرت زکریا از خدا خواست که نام هاى مقدس آل عبا را به او تعلیم نماید تا در سختى ها به آنها پناه برد. جبرئیل آمد و نام هاى ایشان را به آن حضرت تعلیم نمود. هرگاه حضرت زکریا نام محمّد و على و فاطمه و حسن علیهم السلام را بر زبان جارى مى کرد غم او برطرف مى شد و خوشحال مى گشت و چون نام مبارک امام حسین علیه السلام را به یاد مى آورد، گریه بر او غلبه مى کرد و نمى توانست خوددارى کند.

حمیرى در قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت امیرالمۆ منین علیه السلام با دو نفر از یاران خود به صحراى کربلا رسیدند، ناگاه آب از دیده هاى مبارکش فرو ریخت و فرمود: اینجا محل خوابیدن شتران ایشان است و اینجا مکان فرود آمدن بارهاى ایشان است ، در این جا خون هاى آنان ریخته مى شود، خوشا به حال تو اى خاک که خون هاى دوستان خدا بر تو ریخته مى شود.

و به عنوان حسن ختام، این نوشتار را به حدیث ارزشمندی مزین می کنیم:

شیخ طوسى از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت کرده است : خداوند در عوض شهادت ، به حضرت امام حسین علیه السلام چیزهایى کرامت کرده است : امامت را در خاندان او قرار داد، در تربت او شفا نهاد، دعا را نزد قبر آن حضرت مستجاب گردانید و روزهاى زائران آن حضرت را در رفتن و برگشت از عمر ایشان حساب نمى کند.