همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر :


همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر :

- شغلمان را تغيير دهيم

- مهاجرت كنيم

- با افراد تازه اي آشنا شويم

- ازدواج كنيم

فكر ميكنيم ،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر :

- ترفيع بگيريم

- اقامت بگيريم

- با افراد بيشتري آشنا شويم

- بچه دار شويم

و خسته مي شويم وقتي :

- مي بينيم رئيسمان نمي فهمد

- زبان مشترك نداريم

- همديگر را نمي فهميم

- مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند

بهتر است صبر كنيم ...

با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

- رئيسمان تغيير كند ، شغلمان را تغيير دهيم

- به جاي ديگري سفر كنيم

- به دنبال دوستان تازه اي بگرديم

- همسرمان رفتارش را عوض كند

- يك ماشين شيك تر داشته باشيم

- بچه هايمان ازدواج كنند

- به مرخصي برويم

- و در نهايت بازنشسته شويم ....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي ، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد .

اگر الآن نه ، پس كي ؟

زندگي همواره پر از چالش است .

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم .

به خيالمان مي رسد كه زندگي ، همان زندگي دلخواه ، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند :

- مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم

- كاري كه بايد تمام كنيم

- زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم

- بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم

- و ... بعد از آن زندگي ما ، زيبا و لذت بخش خواهد بود !

بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي ، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد . خوشبختي ، خود همين جاده است . بياييد از هر لحظه لذت ببريم .

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم :

- در انتظار فارغ التحصيلي

- بازگشت به دانشگاه

- كاهش وزن

- افزايش وزن

- شروع به كار

- مهاجرت

- دوستان تازه

- ازدواج

- شروع تعطيلات

- صبح جمعه

- در انتظار دريافت وام جديد

- خريد يك ماشين نو

- باز پرداخت قسط ها

- بهار و تابستان و پاييز و زمستان

- اول برج

- پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون

- مردن

- تولد مجدد

- و ...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد .

هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد ...

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد ...

اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد :

1- پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد ...

2- برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد .

3- آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند ؟

4- آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد .

نميتوانيد پاسخ دهيد ؟ نسبتاً مشكل است ، اينطور نيست ؟

نگران نباشيد ، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد .

روزهاي تشويق به پايان مي رسد ! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند ! برندگان به زودي فراموش ميشوند !

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد :

1- نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2- سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3- افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4- پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد .

حالا ساده تر شد ، اينطور نيست ؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند ، ثروت بيشتري ندارند ، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند ، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...

كمي بيانديشيد . زندگي خيلي كوتاه است .

شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد ؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره‌ی مشهورترين نيستيد ... ،

شما از جمله كساني هستيد كه براي در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده‌ام که سر نهم  عشق  تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

هنوز جای امیدواری هست!

هنوز جای امیدواری هست!


امید یعنی باور رسیدن به آرزوها. نه آرزوهای طولانی و بی پایه. آرزوهای طولانی همیشه دشمن امیدند. کسی که آرزوهای دراز و غیرممکن در سر می پروراند هیچگاه انسان نرمالی از لحاظ روانی نیست.

امیدوار بودن

امید به معنی خوشایند دیدن آینده و باور رسیدن به خواسته هاست. تصور بهترین راههای درک مطلوب یا بهترین راههای گریز از مکروه است. بنابراین امیدوار خوش بین است نه خوش خیال غیر منطقی، بلکه امیدوار، با تکیه بر داده های منطقی بهترین ها را در نظر می آورد. امید با سادگی و بی تجربگی ارتباط ندارد. شخص امیدوار بر اساس یک مدیریت حساب شده و توکل بر خدا، به توان خود و کمک خدا اعتماد دارد از این رو شخص امیدوار در مقابل بدبین قرار دارد نه در مقابل شخص زرنگ و دوراندیش.

امید یعنی باور رسیدن به آرزوها. نه آرزوهای طولانی و بی پایه. آرزوهای طولانی همیشه دشمن امیدند. کسی که آرزوهای دراز و غیرممکن در سر می پروراند هیچگاه انسان نرمالی از لحاظ روانی نیست. امید منشائ حرکت و تلاش است اما آرزوهای دراز منشأ خیالبافی و سرکوب اند.امید یعنی باور رسیدن به آرزوهای منطقی هرچند سخت. بنابراین در امید، "باور" رکن اساسی است. "باور توانایی داشتن". پس  از کسی که اعتماد به نفس ندارد نباید توقع امیدواری داشت. امید شخص ضعیف النفس، همواره کم و ناچیز است. آنها که اعتماد به نفس ندارند بیشتر در معرض افسردگی هستند .امید نقطه ی مقابل افسردگی است. حاصل ضرب امید در افسردگی همیشه یک عدد ثابت است. هرچه امید بیشتر می شود، افسردگی کمتر می شود.

 نقش امید در بهداشت روان فقط نقش یک عامل معنوی بر روح نیست بلکه امید تاثیر مستقیم بر فعالیت برخی قسمتهای سیستم عصبی دارد. در علم پزشکی ثابت شده است که امید برای حفظ سلامتی اعصاب و روان ضروری است.

 آمیگدال، قسمت کوچکی از مغز است که در عمق مغز قرار گرفته و وظیفه پردازش احساسات را برعهده دارد  raccقسمتی از قشر پیشانی مغز است که احساسات و انگیزه را تعدیل می کند. rACC به صورت انتخابی، جریان احساسات مثبت را تسهیل می کند. هر چه فردی خوش بین تر و امیدوارتر باشد، فعالیت آمیگدال و rACC و میزان ارتباط آنها با هم بیشتر است. جالب است که در افرادی که مبتلا به افسردگی هستند، فعالیت همین دو قسمت کمتر می شود.

بنابراین خواسته ها و آرزو های منطقی داشته باشید برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کرده و تلاش کنید و روی خودتان و خوش اقبالیتان حساب کنید. همواره خودتان را در بهترین شرایطی که برای آینده تان می پسندید تصور کنید تا سست و بی حوصله نشوید. اگر حساب نشده و بی گدار به آب نزنید، و دست از تلاش برندارید، آینده همان است که می خواهید.

یک روز که شاید در هفته ، ماه یا سال آینده باشد، اثری از مشکلی که اکنون شما را خسته و فرسوده کرده است نخواهد بود. شبهایی از راه خواهد رسید که وقتی سرتان را روی بالش می گذارید و به گذشته فکر می کنید با خودتان می گویید الهی شکر که تمام شد. فقط کاری نکنید که آن شبها خجالتش را بکشید

آینده حالش خوب است نگران نباشید!

تصور ما از آینده گاهی معنای تمام حرکات ما در زندگی می شود. آنچه یک بیمار لاعلاج یا اطرافیان او را غرق در رنج و غصه می کند از دست دادن  امید به آینده است نه رنج فعلی. وقتی آینده را تار ببینیم نمی توانیم خوشحال زندگی کنیم. همه ی آدمها میل دارند آینده را بهتر از حال تصور کنند کسی که به هر دلیلی قدرت این تصور را از دست بدهد غرق در غم و اندوه خواهد شد. حال آنکه واقعا آینده بهتر از حال است. آینده را می توانیم با تکیه بر دانش و تجربیات گذشته بسازیم. می توانیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.

برای یک بیمار لاعلاج یا حتی کسی که عزیزی از دست داده نیز، آینده بهتر از حال است. آنکه داغ دیده با گذشت زمان تسلی پیدا می کند و عزیزان دیگری را جایگزین می کند. چه بسا کسانی که با از دست دادن یک نفر، نگاهی حکیمانه پیدا کرده اند و بعد از عبور از این مرحله به چیزهای ارزشمندی هم دست یافته اند. بیمار لاعلاج هم می تواند به آینده امیدوار باشد و اتفاقا با عشق به خوبیهایی که در آینده در انتظار اوست زندگی کند. چه بسا بیماران لاعلاجی که به شکلی معجزه آسا از بیماری نجات یافته اند. رسانه ها همیشه لبریز از اینگونه اخبارند.

اقساط و قرضهایتان در آینده ای نه چندان دور تمام خواهند شد. زندانی از زندان در آینده آزاد خواهد شد. فرزندی که در راه است به دنیا خواهد آمد و یک روز که شاید در هفته ، ماه یا سال آینده باشد، اثری از مشکلی که اکنون شما را خسته و فرسوده کرده است نخواهد بود. شبهایی از راه خواهد رسید که وقتی سرتان را روی بالش می گذارید و به گذشته فکر می کنید با خودتان می گویید الهی شکر که تمام شد. فقط کاری نکنید که آن شبها خجالتش را بکشید.

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد           زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود          عاقبت در قدم باد بهار آخر شد                  

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز              قصه ی غصه که در دولت یار آخر شد

 

شما هم امروز خواندن این مقاله را به فال نیک بگیرید و امید را در دلتان زنده تر کنید. و به خودتان نوید حل شدن مشکلات و درک مطلوب را بدهید.

 

دوباره بوی اقاقی ، دوباره باد بهار



به خط گل بنویسم قرارداد بهار

دوباره بوی اقاقی ، دوباره باد بهار

نوای سبز پرستو ، نوید شاد بهار

شکفته نسترن از جان باغ فروردین

شکوه رستن شمشاد ، در معاد بهار

بنفشه های جوان زیر سایه های بنفش

شمیم شوخ شکوفه ، به بامداد بهار

سرود شور جوانی ، شرار جویایی

دویده در رگ و آوند اعتماد بهار

گذشت خشم زمستان و یورش بیداد

بیا، بیا به ستان داد دل زداد بهار

به کوچه های گذشته روانه ام گم و گول

خدای را چه بهاری در امتداد بهار!

قرار می رود از دل که زیر چنگ نسیم

به خط گل بنویسم قرارداد بهار

من از تبار بهارم ، به جان گوهر گل

نژاده ای نشناسم ، به جز نژاد بهار!

به خون تپیده شقایق ز شوق آن چه گذشت

به آن امید که ماند همیشه یاد بهار

بهترین یار در مسیر اطاعت خدا


بهترین یار در مسیر اطاعت خدا

حضرت فاطمه

حضرت زهرا(سلام الله علیها) بعنوان دختر، همسر و مادر، ایجاد زمینه‌های پاک برای تولد یک فرزند صالح را مقدم بر شرایط محیطی، خانوادگی و آموزشی دانست .

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در همه رفتار و گفتارشان الگوی بشریت چه زن و چه مرد به ویژه برای زنان عالم است. همانطور که پیامبر اسلام(صلی الله علیها وآله) در مورد ایشان لقب "سیدة النساء العالمین" را به کار بردند.

 

وجوه مختلف شخصیتی

شخصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) از چهار بعد علمی- معرفتی، فردی-اخلاقی، تربیتی -خانواده و اجتماعی- سیاسی قابل تحلیل و توجه است. در واقع این اضلاع چهارگانه شخصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) معرف مدل زندگی زن در اسلام است.

ایشان ارتباط خاصی با خداوند، یک رابطه عمیق با پیامبر اسلام بعنوان پیامبر خدا و نیز بعنوان پدر و یک ارتباط با امیرالمۆمنین(علیه السلام) به عنوان امام و ولی و نیز بعنوان همسر داشتند، همچنین در سیره حضرت زهرا (سلام الله علیها) نوع ارتباط ایشان با فرزندانشان و با مردم و مباحث اجتماعی بیان شده که نیازمند به تأمل و ژرف نگری و بعد الگوبرداری است.

 

زیباترین رابطه پدر و فرزند

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در بعد خانوادگی با پدر گرامیشان یک رابطه مهرآمیز و متواضعانه و حمایتگرانه داشتند تا جایی که رسول خدا به ایشان لقب "ام ابیها" دادند، نوع رفتار و گفتار حضرت زهرا(سلام الله علیها) با پیامبر نشان دهنده نگاه اسلام به رابطه میان پدر و فرزند است.

لقب «ام ابیها» برای صدیقه کبری‌(سلام الله علیها وآله) به این معناست که بعد از پیامبر‌(صلی الله علیه وآله) اسلام، نبوت و امامت را باید در خانه حضرت زهرا‌‌(سلام الله علیها وآله) پیدا کرد.

لقب «ام ابیها» برای صدیقه کبری‌(سلام الله علیها وآله) به این معناست که بعد از پیامبر‌(صلی الله علیه وآله) اسلام، نبوت و امامت را باید در خانه حضرت زهرا‌‌(سلام الله علیها وآله) پیدا کرد

تولدی پاک و مطهر

قرآن به خوبی زمینه سازی ولادت شخصیت استثنایی حضرت عیسی(علیه السلام) را که بدون پدر به دنیا خواهد آمد به روشنی بیان می فرماید و مقدمه تولد این پیامبر بزرگوار را از دو نسل قبل بیان می کند که مادربزرگ ایشان یعنی مادر حضرت مریم(سلام الله علیها) از خداوند فرزندی را می طلبد که در راه او خدمتگذاری کند و خداوند نذر او را می پذیرد.

پس از مدتی که حضرت مریم(سلام الله علیها) به سنی می رسد که باید مطابق نذر مادر در معبد زندگی کند خداوند سرپرستی این کودک را به حضرت زکریا(علیه السلام) یکی از پیامبران خود می سپارد و در محیط پاک و معنوی معبد حضرت مریم(سلام الله علیها) رشد می کند ضمن اینکه بر اساس آیات قرآن غذایی که ایشان می خورند نیز از بهشت است. بنابراین زمینه تولد حضرت عیسی(علیه السلام) در شرایط بسیار پاک فراهم می شود که ما شبیه این مسئله را در زمینه سازی تولد حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات اسلامی داریم.

به دستور خداوند حضرت محمد(صلی الله علیها وآله) 40 شبانه روز از حضرت خدیجه(سلام الله علیها) کناره گیری کردند و به عبادت پرداختند و تنها از غذای بهشتی استفاده کردند تا نطفه پاکی درست شد. این مسائل برای این بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آینده قرار است فرزندانی به دنیا آورند که امام و ولی خدا بر زمین باشند.

برخی گمان می کنند که تربیت فرزند تنها به محیط خانواده، روش تربیتی و محیط آموزشی خلاصه می شود در حالیکه این نمونه های اشاره شده نشان می دهد که برای داشتن فرزندان صالح باید ابتدا زمینه های پاکی را ایجاد کنیم و آنگاه می توان با آسودگی به تربیت آنها پرداخت.

حضرت فاطمه
مردم و سپس خود

از امام حسن مجتبی(علیه السلام) نقل شده که ایشان فرمود:  شبی دیدم مادرم زهرا در سجده های خود مدام همسایگان و دیگران را دعا می کند از ایشان سۆال کردم که چرا تنها دیگران را دعا می کنید و مادرم فرمود که من از پدرم پیامبر شنیدم که "الجار ثم الدار".

 همین مطلب نشان دهنده گوشه کوچکی از روش تربیتی حضرت زهرا(علیه السلام) است که ایشان درس مردمداری را عملا به فرزندانشان آموختند و تنها به بیان زبانی اکتفا نکردند. بنابراین ما نیز باید الگوی عملی برای فرزندانمان باشیم و دستورات اسلام را در عمل جاری کنیم وقتی دروغ نگوییم، غیبت نکنیم، حق مردم را بدهیم و... فرزندانمام نیز بر همین راه خواهند بود و بر عکس آن هم صادق است چراکه از کوزه همان تراود که در اوست.

 

بهترین رفیق راه

رابطه حضرت زهرا(سلام الله علیها) با امیرالمۆمنین(علیه السلام) ؛ بسیار مهربانانه و ایثارگرانه بود.

مدتی که از ازدواج امیرالمۆمنین با حضرت زهرا(سلام الله علیها) می گذشت حضرت محمد(صلی الله علیها وآله) از حضرت علی (علیه السلام) سۆال کردند که همسرت را چگونه دیدی؟ ایشان پاسخ فرمودند که او را بهترین یار در مسیر اطاعت خدا یافتم.

رفتار و منش خود مربی در تربیت بسیار مهم است به ویژه مادر که بسیار بر رفتار کودکان تأثیرگذار است. مادر باید از ویژگی های اخلاقی و رفتار والایی برخوردار باشد و دستورات الهی را رعایت کرده و آن را با مهر و محبت درآمیزد و در عمل پیاده کند در این صورت می توان در تربیت فرزند با توفیقات پی در پی روبرو شد

زندگی توأم با محبت، ایثار، سادگی و صمیمیت در عین تحمل رنجهایی که بر این خانواده گذشت مقوله ای دیگر در حوزه خانواده است که می تواند الگویی برای خانواده ها باشد.

 

مادر مادی و معنوی

خروجی این تربیت را می توان در جایگاه و نقش حسنین و حضرت زینب(سلام الله علیها) در تاریخ اسلام دید؛ هر کدام از این بزرگواران ستارگان فروزانی هستند که به واسطه آن تربیت صحیح در کودکی، در بزرگسالی توانستند در تاریخ نقش آفرین باشند.

این رابطه عاطفی میان فرزندان و مادر در هنگام شهادت این بانوی بزرگوار در روایات به خوبی بیان شده است و نمونه دیگر از این روش تربیتی را ما در سوره" هل اتی" می بینیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به گونه ای کودکان کوچک خویش را تربیت کرده بودند که آنها در سنین کودکی در فعالیتهای عبادی، اجتماعی و ایثارگری همراه پدر و مادر بودند.

رفتار و منش خود مربی در تربیت بسیار مهم است به ویژه مادر که بسیار بر رفتار کودکان تأثیرگذار است. مادر باید از ویژگی های اخلاقی و رفتار والایی برخوردار باشد و دستورات الهی را رعایت کرده و آن را با مهر و محبت درآمیزد و در عمل پیاده کند در این صورت می توان در تربیت فرزند با توفیقات پی در پی روبرو شد.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) نه تنها مادر جسمانی ائمه علیهم السلام که مادر ولایی و معرفتی آنان محسوب می شود چنانکه مصحف ایشان در دست ائمه علیهم السلام به عنوان اسرار امامت قرار گرفت و هم اکنون در دست امام زمان(عج) است.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) میان بعد عبادی، معرفتی، خانوادگی و اجتماعی- سیاسی توازن ایجاد کردند و زنان ما نیز می توانند با تأسی به این بانوی بزرگ اسلام میان فعالیتهای اجتماعی و خانوادگی و دینی خود تعادل ایجاد کنند.

وصال او ز عمر جاودان به

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

به جان او که از ملک جهان به

خدا را از طبیب من بپرسید

که آخر کی شود این ناتوان به

گلی کان پایمال سرو ما گشت

بود خاکش ز خون ارغوان به

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

که این سیب زنخ زان بوستان به

دلا دایم گدای کوی او باش

به حکم آن که دولت جاودان به

جوانا سر متاب از پند پیران

که رای پیر از بخت جوان به

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست

ز مروارید گوشم در جهان به

اگر چه زنده رود آب حیات است

ولی شیراز ما از اصفهان به

سخن اندر دهان دوست شکر

ولیکن گفته حافظ از آن به

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

یک زمان از غم نیاسایم همی

یک زمان از غم نیاسایم همی

تا که هستم باده پیمایم همی

می‌کنم تدبیر گوناگون ولیک

بستهٔ تقدیر نگشایم همی

چند باشم دروفای دلبران

چون دمی زیشان نیاسایم همی

جان و دل را در هوای مه‌وشان

جز غم و تیمار نفزایم همی

می‌روم هرجا و می‌جویم مراد

عاقبت نومید باز آیم همی

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس

فضیلتی ناگفته از فضائل بانوی دو عالم!


فضیلتی ناگفته از فضائل بانوی دو عالم!

حضرت فاطمه

به نظر می رسد بسیاری از ما باید در چگونگی رویکرد خود به اهل بیت علیهم السلام تجدید نظر کنیم. تجدید نظری که می تواند جهت زندگانی ما را به عنوان پیروان آن بزرگان عالم خلقت، دگرگون بسازد. خوبست کمی صریح باشیم! بسیاری از ما گویا اصلا توجهی به بعد علمی اهل بیت علیهم السلام یا بعد سیاسی حیات طیبه ی ایشان نداریم واقعا گمان می کنیم - هر چند ناخودآگاه - که رویکرد ما به آن بندگان عالیقدر خداوند فقط باید رویکردی عاطفی باشد. البته این رویکرد خیلی ارزش دارد ولی همه ی وظیفه ی ما نیست. کما اینکه اصلا ناقص دیدن آن ذوات معصوم است. آن وقت نتیجه این می شود که ما در آداب زندگی در تصمیم گیریها و کنشها و واکنشهای گوناگون فردی و اجتماعی گویا که اصلا – العیاذ بالله – هیچ آموزه ای و الگویی نداریم و این می شود که سبک زندگی ما، سبک زندگی اسلامی نیست!

 تازه این روی دنیایی این قصه است. اگر بدانیم که با این رویکرد ناقص چه درجات بالا و چه مقامات قربی را از دست داده ایم و در قیامت یعنی روز حسرت چه غصه ای خواهیم خورد، بسیار پریشان و مضطرب خواهیم شد! آری اینها همه مقدمه بود برای اینکه عرض کنیم در این مقاله قصد ارائه چه مطلبی را داریم.

متاسفانه یکی از جنبه های مورد غفلت از زندگانی حضرت سیدة النساء زهرای مرضیه – سلام الله علیها – جنبه ی علمی آن بانوی مکرمه است. البته ما در اینجا قصد ورود به مباحث عمیق و مفصّل فضایل علمی ایشان را نداریم چون هم به لحاظ علمی و معرفتی بسیار تهیدست هستیم و هم مجالمان کوتاه است لذا تنها به اهمیت عملی علم آموزی در سیره ی آن حضرت خواهیم پرداخت و همین مطلب را دستمایه ی پرداختن به اهمیت تلاش برای آموختن معارف دینی قرار می دهیم – ان شاء الله – .

هر آنچه می خواهی بپرس

امیرالمۆمنین علیه السلام می فرمایند:

«حضرت امرأة عند الصدیقة فاطمة الزهراء - علیها السلام – فقالت : ان لی والدة ضعیفة و قد لبس علیها فی امر صلاتها شیء و قد بعثنی الیک اسألک فاجابتها فاطمة – علیها السلام – عن ذلک و طرحت سئوالاً ثانیاً و ثالثاً و رابعاً ... و عاشراً اجابت الزهراء علیها جمیعاً ثم خجلت المراة الوافدة و قالت: لااشق علیک یا ابنة رسول الله: فقالت فاطمة سلام الله علیها هاتی و سلی عما بدا لک ارأیت من اکتری یومأ یصعد الی سطح بحمل ثقیل و کراه مأة الف دینار یثقل علیه؟ قالت: لا فقالت: اکتریت انا بکل مسالة باکثر من ملء ما بین الثری الی العرش لۆلۆأ فاحری ان لایثقل علیّ». (1)

دانشمند دین شناس برتر از شخص روزه دار بجا آورنده نماز است که به جهاد در راه خدا اشتغال دارد. در اثر مرگ عالم رخنه ای در اسلام به وجود می آید که هیچ چیز غیراز جانشین آن عالم آن رخنه را برطرف نخواهد کرد

ترجمه گونه ای از این حدیث چنین است: زنی خدمت حضرت صدیقه کبری علیها السلام آمد و عرضه داشت: مادر ضعیفی دارم که در مورد نمازش دچار شبهه و سئوال شده است و مرا برای حل آن به محضر شما فرستاده است. حضرت فاطمه علیها السلام پاسخ وی را فرمودند: اما آن زن تا ده سئوال پرسید و حضرت جواب همه ی آنها را بیان کردند. پس از سئوال و جوابها آن زن شرمنده شد و عرض کرد: من باعث زحمت برای شما فرزند رسول الله نشوم! اما حضرت فاطمة علیها السلام فرمودند: هر مسأله ای برایت پیش آمد بیا و از من بپرس آیا اگر کسی یک روز و در قبال یکصد هزار دینار اجیر شود تا بار سنگینی را به پشت بام ببرد آیا این عمل برای او سنگین و ناگوار است؟ آن زن پاسخ داد: خیر حضرت فرمودند: مزد من در برابر هر مسأله ای که از من پرسیده شود بیشتر از وزن مرواریدهایی است که فاصله ی زمین تا عرش را پر کرده است پس شایسته است سئوالاتی که از من پرسیده می شوند اصلا باعث زحمت و ناخوشی من نشود.

آری حدیث فوق یادآور آن فرمایش شگفت آور امیرالمۆمنین علیه السلام است که فرمودند: هر چه می خواهید از من بپرسید چون حضرت صدیقه طاهره علیها السلام فرمودند: هر چه برایت رخ داد بیا و بپرس. از سوی دیگر این حدیث حقاً و انصافاً و با تأکیدی رسا اهمیت تعلیم و تعلم را در دین اسلام بیان می کند.

حضرت فاطمه

آری! خواننده ی گرامی توجه دارد که در این روایت نورانی چگونه بین علم آموزی با ثواب اخروی، آن هم ثواب فراوان اخروی، رابطه ی مستقیم و تنگاتنگ برقرار شده است. اصولا یکی از خواص دین حق و درست همین است که اولا از روابط بین ظاهر (دنیا) و باطن (آخرت) پرده بر کند یعنی اثرات عالم شهادت بر عالم غیب را اعلان کند و ثانیا: با این اعلان کردن به فعالیتهای آدمی قداست بخشید. البته و صد البته قداستی واقعی و نه خرافی و گزاف. و ثالثا: در نتیجه ی آن دو کار انسانها را به سمت قله های کمال و وارستگی به حرکت در آورد.

مقام والای علم و عالم

از این نمونه روایات عجیب در مورد اهمیت بسیار زیاد علم، فراوان وجود دارد. در اینجا به ذکر تعداد کمی از آنها می پردازیم:

از رسول الله صلی الله علیه وآله منقول است که: «من خرج فی طلب العلم فهو فی سبیل الله حتی یرجع» (2)  آنکس که برای طلب علم از خانه ی خود خارج می شود تا زمانیکه باز گردد در سبیل الله است.

 از امیرالمۆمنین علیه السلام منقول است که فرمودند: «العالم افضل من الصائم القائم المجاهد و اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها الا خلف منه» (3) دانشمند دین شناس برتر از شخص روزه دار بجا آورنده نماز است که به جهاد در راه خدا اشتغال دارد. در اثر مرگ عالم رخنه ای در اسلام به وجود می آید که هیچ چیز غیراز جانشین آن عالم آن رخنه را برطرف نخواهد کرد.

اصولا یکی از خواص دین حق و درست همین است که اولا از روابط بین ظاهر (دنیا) و باطن (آخرت) پرده بر کند یعنی اثرات عالم شهادت بر عالم غیب را اعلان کند و ثانیا: با این اعلان کردن به فعالیتهای آدمی قداست بخشید. البته و صد البته قداستی واقعی و نه خرافی و گزاف. و ثالثا: در نتیجه ی آن دو کار انسانها را به سمت قله های کمال و وارستگی به حرکت در آورد

از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که: «عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد» (4) دانشمند دین شناسی که از علمش بهره برداری می شود از هفتاد هزار عالم برتر است.

این مقاله را با ذکر سه حدیث از حضرت امام صادق علیه السلام پی می گیریم:

"اذا اراد الله بعبد خیرأ فقّهه فی الدین" (5) آن هنگام که خداوند خیر بنده ای را بخواهد او را دین شناس می کند.

"علیکم بالتفقه فی دین الله تعالی و لاتکونوا اعرابا بأفانة من لم یتفقه فی دین الله تعالی لم ینظر الله تعالی الیه یوم القیامة و لم یزک له عملا" (6) برشما واجب است که در دین خدای متعال به تفقه و درک عالمانه برسید از اعراب جاهلی که بی خبر از اسلام بودند مباشید پس هر آنکس که تفقه دردین خداوند متعال نکند روز قیامت از نظر لطف و رحمت خداوند متعال محروم است و خداوند عمل او را بالا نمی برد.

"لوددت ان اصحابی ضربت رۆوسهم بالسیاط حتی یتفقّهوا" (7) دوست می دارم سرهای یارانم مضروب تازیانه ها باشد تا اینکه دین خدا را بشناسند.

 یعنی این مسأله آنقدر مهم است که حجت خداوند که جلوه ی رحمت الهی هستند چنین آرزویی دارند که هر چند رۆوس یاران و شیعیانشان به درد بیاید و حتی زخمی بشود باز هم این ارزش را دارد که معارف دین خدا را بیاموزند. در اینجا و در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که همانطور که عده ای از بزرگان فرموده اند: (8) منظور از "فقه" یا مشتقات آن تنها و تنها فقه مصطلح دوران ما یعنی علم به احکام شرعی نیست بلکه اعم از آن است و دارای دایره ای وسیع است که شامل همه معارف و احکام دین می شود و البته باز هم همانطور که بعضی از محققین معاصر فرموده اند (9) تفقه و دین آموزی امری است که درجات و مراتب مختلفی دارد و بالاترین درجات آن با سالیان متمادی درس و بحث و تلاش صرف علمی حاصل می شود.

 پی نوشت:

1-      نهج الحیاة، موسوعة کلمات الزهراء ص138

2-      المحجة البیضاء ص69

3-      الکافی، ج1، ص30

4-      همان ج1، ص33

5-      همان ج1، ص32

6-      همان  ج1، ص31

7-      همان  ج1، ص31

8-      مانند آیت الله شهید صدر و آیت الله شهید مطهری

9-      استاد آیت الله آملی لاریجانی

ایام فاطمیه

تا که پرسیدم ز منطق ، عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی و مجنون همه افسانه اند

عشق تفسیری ز زهرا و علی ست

حضرت زهرا ( س ) فرمود : خدایا مرا فارغ کن که تمام توجه ام به آن باشد که برای آن خلق شده ام

فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت فاطمه ی زهرا ( س ) را به کلیه ی بینندگان این وبلاگ تسلیت عرض می کنم . التماس دعا

باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

کام بخشی گردون عمر در عوض دارد

جهد کن که از دولت داد عیش بستانی

باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد

گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی

محتسب نمی‌داند این قدر که صوفی را

جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی

با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز

در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ

کاین همه نمی‌ارزد شغل عالم فانی

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی

کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

با طبیب نامحرم حال درد پنهانی

می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد

تیز می‌روی جانا ترسمت فرومانی

دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن

ابروی کماندارت می‌برد به پیشانی

جمع کن به احسانی حافظ پریشان را

ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی

گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل

حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

حکایت

حکایت کنند از بزرگان دین

حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست

همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش: ای مرد راه خدای

بدین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درنده رام تو شد

نگین سعادت به نام تو شد؟

بگفت ار پلنگم زبون است و مار

وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ

که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود

خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را

که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است، روی از طریقت متاب

بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش

که گفتار سعدی پسند آیدش

جهانگردی به روایت قرآن

جهانگردی به روایت قرآن


در گردشگری نه تنها سیاحت و جهانگردی به سبب آثار و فایده های فراوان آن، امر مشروع و مباح شمرده شده بلکه ترک آن دست کم برای گروهی از انسان ها مورد سرزنش و توبیخ قرار گرفته است.


جهانگردی

آیات قرآن را در پیوند با این موضوع می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف- آیاتی که ترک جهانگری را سرزنش می کنند: ‍

آیه 44 سوره فاطر در این باره می فرماید: «اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم و کانوا أشد منهم قوة ؛ آیا در زمین گردش نمی کنند تا بنگرند به چگونگی سرانجام کسانی که پیش از ایشان زندگی می کردند و از ایشان نیرومندتر بودند» و آیه 46 سوره حج «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها» سیر و سیاحت را سبب تعقل و اندیشه و بالا رفتن سطح آگاهی و بینش انسان دانسته یعنی همان عنصری که بی تردید سنگ بنا و شالوده رشد و توسعه زندگی انسان در ابعاد گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... است زیرا یک جامعه بسته و بی خبر از دیگر ملتها، هیچ زمینه ای رشد شایسته و بایسته ندارد و از تجربیات و دست آوردهای علمی و فکری و اجتماعی دیگران محروم است.[ علی اکبر کلانتری، فقه و صنعت جهانگردی، فصلنامه شماره 14، زمستان 1376، ص 17]

ب- آیاتی که به این کار فرمان می دهند: ‍

آیه 137 سوره آل عمران:

«قد خلت من قبلکم سنن سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین ؛

پیش از شما مللی بودند و رفتند، در اطراف زمین گردش کنید و ببینید که آنان که وعده های خدا را تکذیب کردند چگونه هلاک شدند»

در این آیه کلمه سنن جمع سنت است که به معنای طریقت و روشی است که باید در مجتمع سیر شود، و این که امر فرموده در زمین سیر کنند برای این است که از سرگذشت امتهای گذشته عبرت بگیرند.

قرآن کریم در بررسی تاریخ گذشتگان دوران های گذشته را با زمان حاضر و زمان را با تاریخ گذشته پیوند می دهد و پیوند فکری و فرهنگی نسل حاضر با گذشتگان و مسئولیت آیندگان روشن می شود در این سنن پیشرفت و تعالی افراد باایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش بینی شده و شکست و نابودی ملتهای پراکنده و بی ایمان و آلوده به گناه نیز پیش بینی گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است.

علامه می گوید که ذوالقرنین همان کوروش یکی از پادشاهان هخامنشی در فارس است که 560-539 پیش از میلاد می زیسته و او بوده که امپراطوری ایران را تأسیس کرد و میان دو مملکت فارس و ماد را جمع کرد و بابل را مسخر کرد و با یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد و در بنای هیکل کمکها کرده و مصر را تسخیر کرد. آن گاه یونان را تصرف و به طرف مغرب رهسپار شد و به سوی مشرق رفته تا اقصی نقطه مشرق پیش رفت

آری تاریخ برای هر قومی اهمیت حیاتی دارد، تاریخ خصوصیات اخلاقی و کارهای نیک و بد تفکرات گذشتگان را برای ما بازگو می کند و علل سقوط و سعادت کامیابی و ناکامی جامعه را در اعصار و قرون مختلف نشان می دهد و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینده زندگی و روحی و معنوی جامعه های بشری و هشداری است برای آیندگان.

قرآن مجید دستور می دهد که مسلمانان در روی زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین یا در روی خاک به چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند.

یکی از واژه هایی که در رابطه با گردشگری و جهانگری در قرآن مطرح شده است واژه سیاحت است لغت شناسان در توضیح آن چنین نوشته اند سائح به کسی گفته می شود که در زمین می چرخد و گردشگری می کند اصل این کلمه به معنای حرکت و رفتن مدام است و از این رو به انسان روزه دار سائح گفته می شود؛ زیرا در فرمانبری و اطاعت از خداوند و دوری گزیدن از خواسته های نفسانی در طول روز پی گیر و استوار است اصل یگانه در معنای این واژه حرکت و جریانی است که همراه با تدبر و تفکر باشد و به همین جهت است که به آب روان نیز سیح گفته می شود به خاطر اینکه آب جاری نرم و آرام راه را می گشاید و حرکت انسان ها آن گاه که بر اساس اندیشه و توجه وظیفه شناسایی باشد از همین مقوله است.[ ابوالقاسم یعقوبی، گردشگری در قرآن، فصلنامه شماره 14، زمستان 76، ص 65]

و آیه 112 سوره توبه اشاره به این مطلب دارد:

«التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المۆمنین ؛

مۆمنان همان توبه کاران عابد و ستایشگر روزه دار و رکوع گذاران سجده گذارند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و حافظان حدود خدایند و مۆمنان را بشارت بده»

در قرآن درباره مسئله گردشگری و هدف از گردشگری آیه های دیگری آمده است از جمله آیه 20 سوره عنکبوت «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم لله ینشئ النشاة الاخرة ان الله علی کل شیء قدیر ؛ بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفریشن را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست» در این آیه مردم به سیر آفاقی در مسأله معاد دعوت می شوند. این آیه دستور به مطالعه حالات اقوام و موجودات دیگر می دهد تا حیات نخستین را در چهره های مختلف در شرایط کاملاً متفاوت ببینند و به عمومیت قدرت خدا آشنا شوند و به توانایی او بر اعاده این حیات پی ببرند.

آیه 122 سوره توبه می فرماید:

«و ما کان المۆمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون ؛

مۆمنان همگی نتوانند سفر کنند از هر گروه ایشان دسته ای سفر نکنند تا در کار دین، دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خویش را بیم دهند شاید آنان بترسند»

این آیه برای آموختن علم و دانش است.

ج- آیاتی که به سیاحت و جهانگردی شماری از انسان ها برگزیده الهی اشاره می کند: ‍

حضرت ابراهیم

1-حضرت ابراهیم: تاریخ نویسان برای حضرت ابراهیم سه هجرت و مسافرت نقل کرده اند: الف- از زادگاهش بابل به سوی شام ب- از شام به مصر ج- برگشت از مصر به شام.

2- سفرهای فرزندان حضرت یعقوب:

الف- سفر از کنعان به مصر به اتفاق همه فرزندان به جز بنیامین.

ب- سفر به اتفاق و همراهی برادر یازدهمی به نام بنیامین

ج- فرزندان یعقوب به همراهی پدر برای دیدن یوسف.

3- موسی و خضر:

الف- نخستین سفر موسی از مصر به مدائن انجام گرفت و پیش از نبوت.

ب- دومین سفر موسی پس از ازدواج با دختر شعیب از مدائن به سوی مصر بود که در طی همین سفر به پیامبری رسید .

ج- سفر موسی همراه بنی اسرائیل به سوی بیت المقدس که به قدرت خداوند دریا شکافته شد و موسی و همراهیان از آن گذشتند و فرعونیان در کام امواج دریا فرو رفتند و این آیتی بود برای پندگیری آیندگان. د- چهارمین سفر سرنوشت ساز موسی که به گردشگری و جهانگری شباهت کامل دارد آن بود که موسی برای دیدار و ملاقات با بنده شایسته خداوند حضرت خضر به سوی مجمع البحرین حرکت کرد.[ ابوالقاسم یعقوبی، گردشگری در قرآن، فلصنامه شماره 14، زمستان 76، ص 71تا78]

4- ذوالقرنین:

 علامه می گوید که ذوالقرنین همان کوروش یکی از پادشاهان هخامنشی در فارس است که 560-539 پیش از میلاد می زیسته و او بوده که امپراطوری ایران را تأسیس کرد و میان دو مملکت فارس و ماد را جمع کرد و بابل را مسخر کرد و با یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر کرد و در بنای هیکل کمکها کرده و مصر را تسخیر کرد. آن گاه یونان را تصرف و به طرف مغرب رهسپار شد و به سوی مشرق رفته تا اقصی نقطه مشرق پیش رفت.[ علی اکبر کلانتری، فقه و صنعت جهانگری، فصلنامه شماره 14، زمستان 76، ص 78]

«قد خلت من قبلکم سنن سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین ؛ پیش از شما مللی بودند و رفتند، در اطراف زمین گردش کنید و ببینید که آنان که وعده های خدا را تکذیب کردند چگونه هلاک شدند» در این آیه کلمه سنن جمع سنت است که به معنای طریقت و روشی است که باید در مجتمع سیر شود، و این که امر فرموده در زمین سیر کنند برای این است که از سرگذشت امتهای گذشته عبرت بگیرند

ذوالقرنین جهانگردی صاحب هنر و دیندار هدف دار بود و با عنایت و مدد خداوندی از وسیله سریع السیر و شتابنده ای برخوردار بوده که دشت هامون و کوه و کویر را درمی نوردیده و با این وسیله زمین پیما به شرق و غرب جهان آن روزگار گام نهاده است و زندگی پر تحرک و پر کاری داشته که گردشگری و سیر و سفر جزء اساسی و بنیادی آن را تشکیل داده است. در سفر به غرب منظره غروب خورشید در میان دریا او را به یاد کارگاه ذوب فلزات انداخته و همین نکته می رساند که او را هنرمندان و مهندسان زمان خویش بوده وقتی سفر خود را به غرب پایان داد سپس عزم شرق کرد.

در این مسیر راه پیمود تا به خواستگاه خورشید رسید در این بخش از سفر به مردمی برخورد که در سطحی پایین تر از لحاظ فرهنگی می زیستند با پوشش اندکی که بدن آنها را در برابر آفتاب نمی پوشانید زندگی می کردند خانه و مسکن نداشتند و از امکانات نخستین زندگی محروم بودند و به این منوال زندگی می گذراندند.

ذوالقرنین از شخصیت های بوده که با عقل و درایت و مدیریت شایسته و بهره گیری از امکانات مادی و معنوی، بهترین و پیشرفته ترین استفاده ها را کرده و به سیر و سیاحت و گردشگری و جهانگری گام های سودمند و سازنده ای در رفع محرومیت ها و دفع جنایتهای جامعه خویش برداشته است.[ ابوالقاسم یعقوبی، گردشگری در قرآن، همان، ص 65]

5- حضرت عیسی  :

مصداق کامل و روشنی از گردشگران و جهانگردان دنیا به شمار میرود. امام صادق علی السلام درباره این ویژگی حضرت عیسی می فرمایند: گردش کردن و مسافرت در بین شهرها و آبادیها جزء شریعت حضرت عیسی به شمار رفته است.[ علی اکبر کلانتری، فقه و صنعت جهانگردی، همان]


تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت

تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت

تا کمر بستم، غبار از کاروان بر جا نبود

از کمین تا سر برآوردم، شکار از دست رفت

داغ‌های ناامیدی یادگار از خود گذاشت

خردهٔ عمرم که چون نقد شرار از دست رفت

تا نفس را راست کردم، ریخت اوراق حواس

دست تا بر دست سودم، نوبهار از دست رفت

پی به عیب خود نبردم تا بصیرت داشتم

خویش را نشناختم، آیینه‌دار از دست رفت

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار

تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

عمر باقی مانده را صائب به غفلت مگذران

تا به کی گویی که روز و روزگار از دست رفت؟

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

جایگاه نوروز در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام)

جایگاه نوروز در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) 


نوروز گرچه خاستگاه مکتبی ندارد بلکه پیش از ظهور اسلام، در ایران قدیم رسمیت داشته است، ولی با نظر به خصیصه‌های مثبت آن و با نظر به انطباق اصل پیدایش آن با فطرت آدمی و با نظر به عدم تنافی و تضاد بین آن و موازین عید و شادمانی می‌توان گفت اسلام مخالفتی با ایام نوروز و مراسم معمول آن ندارد.
نوروز
تاریخ هر ملتی آداب و رسومی را برای مردم آن دیار به یادگار گذاشته است که با گذشت زمان هم‌چنان رنگ و بویی تازه داشته و مورد توجه مردم قرار دارند. در ایران اسلامی ما نیز رسمی از دوران باستان به یادگار مانده است که با وجود گذشت هزاران سال هم‌چنان پابرجاست. مردم این مرز و بوم با فرارسیدن بهار و همراه با نو شدن طبیعت، جشنی با عنوان نوروز برگزار کرده و به سرور و شادی می‌پردازند.

در روایات اسلامی از نروز با عنوان «نیروز» یاد شده و اعمال و آدابی برای آن بیان گردیده است. با توجه به نزدیکی سال جدید و عید نوروز بر خود لازم دیدیم به بررسی جایگاه این عید باستانی در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بپردازیم.

موضع دین نسبت به عید نوروز

سیاست فرهنگی اسلام، سنت‌شکنی نیست؛ بدین معنا که بساط آداب و سنن اجتماعی و آثار فرهنگی نسل‌های گذشته را به کلی برچیند. بلکه سیاست اسلام در ارتباط با فرهنگ ملی مردم و آداب و آثار گذشته آنان بر سه محور استوار است:

ـ سیاست تأییدی: اگر اسلام سنتی را مطابق عقل و فطرت یافت و تضادی میان آن‌ها و برنامه‌های خود نیافت مهر تأیید بر آن می‌زند.

ـ سیاست تعطیلی: اگر سنت قومی را فسادآمیز، خرافی، مخالف فطرت سلیم و مصلحت مردم یافت رواج و روند آن را تعطیل و از فرهنگ مردم حذف می‌کند.

سیاست تعدیلی: برخی از آداب و روسمی که آمیخته به حق و باطل است و بخش‌هایی ممدوح و مطلوب اسلام است و بخش‌هایی از آن نادرست و خرافی است تعدیل می‌کند.

مراسم عید نوروز را می‌توان در دسته سوم قرار داد. نوروز گرچه خاستگاه مکتبی ندارد بلکه پیش از ظهور اسلام، در ایران قدیم رسمیت داشته است، ولی با نظر به خصیصه‌های مثبت آن و با نظر به انطباق اصل پیدایش آن با فطرت آدمی و با نظر به عدم تنافی و تضاد بین آن و موازین عید و شادمانی می‌توان گفت اسلام مخالفتی با ایام نوروز و مراسم معمول آن ندارد.

[جایگاه نوروز در فرهنگ اهل بیت، جعفر وفا، فصلنامه پیام، شماره 94، ص 133]

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسى که مۆمنى را شادمان کند، خداوند او را در روز قیامت شادمان مى سازد، و به او خطاب مى شود که: هر چه دوست دارى از خداوند بخواه! زیرا که تو دوست داشتى دوستان خدا را در دنیا مسرور کنى، پس هر آنچه از خدا بخواهد، به او کرامت کند، و خداوند بیشتر از آنچه درخواست کرده است به او مى دهد به حدى که هرگز تصور آن را هم نمى کرده است»

بیان روایات

در منابع دینی از نوروز یاد شده است. به عنوان نمونه ذکر شده است روزی برای امام علی (علیه السلام) فالوده هدیه آوردند. امام (علیه السلام) فرمودند: این چیست؟ گفتند: امروز نوروز است. فرمود: اگر می‌توانید هر روز را نوروز سازید. یعنی به خاطر خداوند، به یکدیگر هدیه بدهید و به دیدار یکدیگر بروید.

وَ عَنْهُ (علیه السلام) أَنَّهُ أُهْدِیَ إِلَیْهِ فَالُوذَجٌ فَقَالَ: «مَا هَذَا قَالُوا یَوْمُ نَیْرُوزٍ قَالَ فَنَیْرِزُوا إِنْ قَدَرْتُمْ كُلَّ یَوْمٍ یَعْنِی تَهَادَوْا وَ تَوَاصَلُوا فِی اللَّهِ». (دعائم الإسلام، ج ‏2 ص 325، ح 1231)

از جمله آدابی که برای عید نوروز از دیرباز بین ایرانیان رواج داشته است هدیه دادن به یکدیگر می‌باشد. ایرانیان در این روز به دیدار یکدیگر می‌روند و از حال هم باخبر شده و با دادن هدیه یکدیگر را خوشحال می‌سازند. به ویژه بزرگان با دادن عیدی به کوچک‌ترها موجبات شادی آنان را فراهم می‌سازند. در دین اسلام نیز شاد نمودن برادران دینی از ارزش والایی برخوردار است:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): «مَنْ سَرَّ امْرَأً مُۆْمِناً سَرَّهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ قِیلَ لَهُ تَمَنَّ عَلَى رَبِّكَ مَا أَحْبَبْتَ فَقَدْ كُنْتَ تُحِبُّ أَنْ تَسُرَّ أَوْلِیَاءَهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَیُعْطَى مَا تَمَنَّى وَ یَزِیدُهُ اللَّهُ مِنْ عِنْدِهِ مَا لَمْ یَخْطُرْ عَلَى قَلْبِهِ مِنْ نَعِیمِ الْجَنَّةِ». (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 149)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسى که مۆمنى را شادمان کند، خداوند او را در روز قیامت شادمان مى سازد، و به او خطاب مى شود که: هر چه دوست دارى از خداوند بخواه! زیرا که تو دوست داشتى دوستان خدا را در دنیا مسرور کنى، پس هر آنچه از خدا بخواهد، به او کرامت کند، و خداوند بیشتر از آنچه درخواست کرده است به او مى دهد به حدى که هرگز تصور آن را هم نمى کرده است».

از دیگر اموری که ایرانیان در عید نوروز بدان پایبند می‌باشند پاکیزه نمودن خانه‌ها و آراستگی ظاهری خویشتن است. پیش از تحویل سال رسم بر آن است که خانه‌ها از تمامی گرد و غبار سال پیش زدوده شده و افراد پس از رفتن به حمام و شست و شوی خویش با پوشیدن بهترین جامه‌های خویش به پیشواز سال نو می‌روند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) در تأیید این عمل آمده است:

امام صادق (علیه السلام): «هر گاه عید نوروز فرا رسید، غسل کن و تمیزترین لباس‌هایت را بپوش و بهترین عطرهایت را استعمال کن و این روز را روزه بدار»

الصَّادِقِ (علیه السلام) فِی یَوْمِ النَّیْرُوزِ قَالَ: «إِذَا كَانَ یَوْمُ النَّیْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِكَ الْحَدِیثَ». (وسائل الشیعة، ج ‏3، ص 335، ح 3805)

امام صادق (علیه السلام): «هر گاه عید نوروز فرا رسید، غسل کن و تمیزترین لباس‌هایت را بپوش و بهترین عطرهایت را استعمال کن و این روز را روزه بدار».

امام (علیه السلام) در این بیان خویش عمل ایرانیان را رنگ و بویی دینی بخشیده و ارزشی معنوی بدان افزوده‌اند. غسل و روزه از جمله اعمال مستحب اسلامی است و انجام دادن آن در روزهای خاص سفارش شده است. با در نظر گرفتن این روایت عید نوروز نیز در شمار روزهای خاص قرار خواهد گرفت. روزی که طبیعت جان دوباره گرفته و آغازی نو را در پیش می‌گیرد. مردم نیز با الهام گرفتن از آن به پاکیزگی جسم و روح خویش پرداخته و آینده‌ای بهتر از گذشته را دنبال می‌کنند.

این جشن بزرگ باستانی پس از ظهور اسلام رنگ و بویی دینی نیز به خود گرفت و جایگاهی بهتر از گذشته به دست آورد.

حال باید توجه داشت که نباید این عید بزرگ باستانی را با اموری چون تجمل گرایی، فخرفروشی، برگزاری مراسمات لهو و لعب و ... آلوده به گناه ساخته و خسران عقبی را جانشین شیرینی مادی و معنوی آن سازیم.

 

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

امسال بهار فاطمی ست !

حضرت زهراعلیهاالسلام

فصل بهار و رویش دوباره نوید بخش زندگی و نشاط و طراوت است. نوروز از جمله اوقاتی است که انسان می تواند خود را در آیینه ی آن ببیند و به کارنامه ی یکساله ی خود نمره ای عادلانه و منصفانه دهد.

این رویش سبز یک بار دیگر بر ما می رسد و فرصت ارزیابی و بازنگری را به ما ارزانی می کند. امسال این رویش و دگرگونی طبیعت همزمان شده است با ایام شهادت بانوی بهشتیان و اسوه ی بی بدیل زنان و مردان حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام). حضرت فاطمه (سلام الله علیها) صرفا الگوی زنان و دختران نیست. او الگوی همه انسانها است. در رفتار و شخصیت آن بانوی فضیلتها و خوبی ها نکاتی آشکار و نهان وجود دارد که عقل را از انسان می رباید و آدمی را از دریای کرامتهای صدیقه کبری(سلام الله علیها) مدهوش می کند.

کوتاه بگویم فاطمه اسوه ای است برای همه ما حتی امامان. براین جمله نورانی امام عصر(عج) نیک بنگرید:" و فی ابنة رسول الله اسوة حسنة" ؛ و دختر رسول خدا برای من الگوی نیکویی است.

در حدیثی از وجود گرانقدر امام عسگری (علیه السلام) می خوانیم:

"نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة الله علینا ؛ ما اهل بیت حجت خدا بر بندگانیم و جده ما فاطمه حجت خدا بر ماست".

این روایات و دهها روایت دیگر نشان از عظمت و رفعت مقام صدیقه کبری(سلام الله علیها) دارد. پیامبر خدا می‌فرمایند زمانی که صحرای محشر برپا می شود و دادگاه عدل الهی اقامه می گردد از جانب خدای متعال به زهرای اطهر(علیهاالسلام) خطاب می شود که ای فاطمه از من درخواست کن تا به تو عطا نمایم و از درگاه من آرزویی بنما تا تو را راضی کنم. حضرت زهرا(سلام الله علیها) در پاسخ این خطاب الهی عرضه می دارد:

"خدایا آرزوی من تویی بلکه بالاتر از آرزوی من هستی. از تو درخواست می کنم که دوستداران من و دوستداران فرزندان مرا با آتش نسوزانی. در این هنگام پروردگار عالم به عزت و مقام خود سوگند می‌خورد که هرگز دوستان تو و دوستداران عترت تو را به آتش دوزخ نخواهم سوزاند."(بحارالانوار، ج 27 ص140)

تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کم‌رنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت

برخی تصور می کنند عظمت مقام صدیقه کبری(علیهاالسلام) صرفا به عبادتهای طولانی و یا خوب شوهرداری کردن او برمی گردد. اما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جایگاهی والاتر از آن دارد. منزلتی همچون حقیقت شب قدر. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:

هر کس فاطمه(سلام الله علیها) را بشناسد مانند کسی است که حقیقت شب قدر را درک کرده باشد (بحارالانوار، ج 23، ص67)

امام پنجم حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) او را ولی همه آفرینش معرفی می کنند.

می فرمایند:

اطاعت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، بر همه مخلوقات خداوند از جن و انس و پرنده و درنده، پیامبران و فرشتگان، واجب بوده است.(دلایل الامامه، س 28)

اینها تنها گوشه ای از اقیانوس بی کران پاکی و بزرگی اوست. مدح کننده اصلی حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود خداست. او کوثر قرآن است.

تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کم‌رنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت.

بهاری شو تازه شو خود را دریاب

بهاری شو تازه شو خود را دریاب


چرخش دور گردون معلمی است که شاگرد، روزگارش را تعلم می کند و بی گمان بهار، زرنگ شاگرد این روزهاست و خوب بلد است که چگونه درس هایش، را پس دهد. بهار به خوبی می داند گرمی و سردی، سخت امتحان روزگارش است و باور دارد که  سرد روزهای زمستانی رفتنی است و باید برود؛ پس تقلا می کند، پشت پا به رخوت زمستان می زند و دوباره سبز می شود.

بهاری شو؛ تازه شو؛ خود را دریاب

به راستی، زیر و رو شدن روزگار آموختنی است و بهار سرآغاز این تحول است!!

بیائید عبرت از بهار روزگار بگیریم و در این آغازین روزهای بهار، بهاری شویم و درس بگیریم!!

بیائید زندگی و احیاشدن را بیاموزیم!!

بیائید همچون بهار رخت دل از جور زمستان بشوئیم و دوباره رویش کنیم، بسان درختان، برگ های کهنه و پلاسیده را دور برزیم و دوباره جوانه بزنیم!!

بهار تمثیلی از زندگی بهاری ماست

سلامت بهار با زدودن پلیدی ها و زشتی ها، پاک کردن دست سرما از صحنه ی گرم روزها حاصل می شود و بی گمان، سلامت بهار زندگی ما نیز  این چنین است .

اصلا، بیائید همچون بهار تحول را در درون خودمان جستجو کنیم و بیابیم!!

روان شناسان معتقدند موثرترین راز سلامت، در وجود خود انسان هاست ، به دیگر سخن ما همانیم که می اندیشیم .

ما زمانی  بهاری می شویم و شکوفه های زندگی مان، گل می دهند و بارور می شوند که همچون بهار نفس تازه کنیم و دوباره بروئیم . کهنه شاخسار را بریزیم و جوانه بزنیم !!

اما متاسفانه بسیاری از ما، به عادات غلط خود، دل بسته ایم و خو گرفته ایم و جالبتر آن که می دانیم و مطمئنیم آنها عاداتی مخرب و ویرانگرند، اما با این حال دو دستی به آنها چسبیده ایم و کنارشان نمی‌گذاریم. برحسب عادت به کهنه پژمرده افکارمان، قضاوت هایمان، نفرت هایمان، حسدورزیهایمان، خواستن‌های بیش از حد توان مان، رقابت‌های بی حاصل مان و.. که سوهان جان و روان مان هستند، چسبیده ایم و به هر طریق ممکنه به دنبال خود می‌کشیم تا جایی که سنگینی بار آنها را هم حس نمی‌کنیم!!

و اینجا دقیقا نقطه عطف تفاوت ما با بهار است؛

دل نکندن و جدا نشدن؛ رمز شکست ما و رهایی و تجدید احوال،رمز موفقیت بهار است!!!

به دیگر سخن، اگر با زبان علم، پا در این مسیر بگذاریم این رمز را  این گونه تعبیه می کنیم که اندیشه ما مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد،( اندیشه همان بهار است و مغز تمثیلی از روزگار دورن گردون) .

همگی اذعان به این موضوع داریم مغز انسان سُکاندار بدن است و تمامی بدن را در هر لحظه از شبانه روز کنترل و تنظیم می کند، از سوی دیگر می دانیم که مواد شیمیایی مترشحه در بدن، مغز را تحت تاثیر قرار می دهد و عملکرد آن را متفاوت می سازد. برای روشن تر شدن مسئله، به مثال ذیل توجه کنید:

وقتی به طبیعت می روید با نگاه به آسمان آبی و دشت سر سبز، احساس آرامش می کنید اما وقتی امتحان دارید و نگران نتیجه آن هستید، در تب و تابید و دچار استرس  می شوید!! آن آرامش و این حس بد از کجا آمده است؟

رمز موفقیت بهار دوری از رخوت و فرسودگی و ناامیدی و بی ثمری است همان چیزی که من و شما صرفا آرزومند آنیم ، اما برای تحقق آن حرکتی نمی کنیم و در رکود و سکون دیروز و آینده مان ایستاده ایم و امروز را به بهای گذشته و فردا می فروشیم، چیزی که بهار از آن به شدت گریزان است و فراری!!!

تحقیقات متعدد علمی مشخص کرده است که انسان ها بر اساس فکری که می کنند، مغز را وادار به عکس العمل می کنند و موادی را در جریان خون جاری می سازد که  روی احساسات ما تأثیر گذاشته و ما را شاد،عصبی یا غمگین می‌کند. در واقع احساساتی که ما بعد از فکر کردن داریم نتیجه تولید، جذب و ترکیب این مواد شیمیایی است. فکر درگیر ،آلودگیهای ذهنی ، بار سنگین تضاد های درونی و... است که نگرانیها و دلواپسی ها، بیش خواهی ها،خشم، حسادت و.... را به وجود می آورند ومتعاقب آن مواد مخربی را تولید می کنند که بدن را تحت محاصره  قرار داده و با گذشت زمان، ما را فرسوده می‌کنند و از پا در می آورند.

این حالت بشری، به گونه ای دیگر در گردش روزگار هم نمود دارد و قابل مشاهده است؛ پائیز و زمستان نمادی از سخت دوران روزگار است اما پایان آن سهمگین روزها، نوید آمدن بهار است و بهار با دگرگونی شگرفش روزهای نویی را به سوغات می آورد که هرگز نبوده اند و نخواهند بود!!

رمز موفقیت بهار دوری از رخوت و فرسودگی و ناامیدی و بی ثمری است همان چیزی که من و شما  صرفا آرزومند آنیم ، اما برای تحقق آن حرکتی نمی کنیم و در رکود و سکون دیروز و آینده مان ایستاده ایم و امروز را به بهای گذشته و فردا می فروشیم، چیزی که بهار از آن به شدت گریزان است و فراری!!!

برای بهاری بودن و رها شدن چه باید کرد؟!

بیائید در این نو بهار، همچون بهار، بخشندگی را از طبیعت یاد بگیریم و خود را از تعلقات دیروزهای گذشته و فردا های نیامده رها کنیم ، حال را دریابیم و اکنون را بسازیم.

بیائید تجدیدنظر در افکارمان کنیم! بهاری فکر کنیم و با افکار بهاری  نگاهی نو در خود بوجود آوریم و با

دور انداختن افکار و عادات ناپسند سلامتی، شادی و آرامش را برای خود و خانواده مان به ارمغان بیاوریم .

صدای سال نو را بشنو، تازه شو و خود را دریاب ...

پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب

سال حماسه سیاسی و اقتصادی


رهبر انقلاب در پیامی به مناسبت آغاز سال 1392، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال 92 را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال 92 را «سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی» نامگذاری می‌کنیم.

 


 

 

پیام نوروزی رهبر

 

"حماسه" رکن اصلی و کلید واژه اصلی پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب در سال 1392 است. در واقع  نگاه اصلی رهبر معظم انقلاب در سال جدید ایجاد یک حرکت عظیم در دو حوزه "اقتصاد" و "سیاست" می باشد.  کلمه حماسه در لغت گونه‌ای از آثار است که به توصیف اعمال پهلوانی و افتخارات و بزرگی‌های ملی  یا فردی می‌پردازد.  حماسه همواره با شگفتی و حوادث خارق العاده روبرو است.  در واقع ، چشم انداز آینده نظام و کشور در سال آینده  از نگاه رهبر معظم انقلاب ایجاد افتخار آفرینی  و انجام حرکتهای عظیم و تاثیر گذار در حوزه های اقتصاد و سیاست همراه است. 

رویکرد حماسی بدین معناست که  صرف یک حرکت معمول و عادی  در حوزه های مزبور کفایت نکرده و لازم است  با انرژی بیشتر اقدامات لازم در دو حوزه اقتصاد و سیاست انجام شود. البته می بایست به این امر توجه کرد که در این حماسه هیچ شخص یا قهرمان فردی نمی تواند متکفل امر شود، بلکه این حماسه آفرینی به آحاد ملت مرتبط است و تک تک مردم ایران قهرمانان این حماسه خواهند بود.

در واقع نگاه اصلی رهبر معظم انقلاب در سال جدید ایجاد یک حرکت عظیم در دو حوزه "اقتصاد" و "سیاست" می باشد. کلمه حماسه در لغت گونه‌ای از آثار است که به توصیف اعمال پهلوانی و افتخارات و بزرگی‌های ملی یا فردی می‌پردازد. حماسه همواره با شگفتی و حوادث خارق العاده روبرو است. در واقع ، چشم انداز آینده نظام و کشور در سال آینده از نگاه رهبر معظم انقلاب ایجاد افتخار آفرینی و انجام حرکتهای عظیم و تاثیر گذار در حوزه های اقتصاد و سیاست همراه است.

مهم ترین نکته در حوزه اقتصاد تداوم و تاکید بیشتر بر  تولید ملی است.  اگر چه سال گذشته سال تولید ملی  بود و می بایست به عنوان شعار اصلی سال به امر تولید ملی توجه بیشتری می شد ، اما با توجه به برخی سو مدیریتها، ضعف دربرنامه ریزی ها و دشمنی غرب و تحریمها برخی نواقص در این حوزه بروز نمود. البته حمایت از تولید ملی صرفا یک امر یکساله نیست. بلکه می تواند یک سال به عنوان زمینه اصلی حمایت از تولید ملی در امر سیاست گذاری و قانون گذاری مد نظر قرار گیرد. اما در سالهای بعد به این امر به شکل عملی توجه گردد. بر همین مبنا است که که رهبر معظم انقلاب فرمودند:

   "در عرصه‌ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی، یک مسئله‌ی بلند‌مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه‌ی دوم سال 91 سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد -یعنی در واقع این كار ریل‌گذاری شد- كه بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه‌ریزی كنند و حركت خوبی را آغاز كنند و ان‌شاءالله با همت بلند و با پشتكار پیش بروند."

لذا مساله اصلی برای دولت فعلی به شکل کوتاه مدت و به شکل اساسی برای دولت آینده ایجاد زمینه های تسهیل تولید ملی و رشد آن در راستای اقتصاد مقاومتی و کاهش آثار تحریمها است.

بر این اساس برای تحقق سال "سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی" صرفا برنامه ریزی و عمل دست اندرکاران دولتی و قانون گذار کفایت نمی کند. بلکه می بایست برای ایجاد این حماسه زمینه حضور فعالانه، مشارکت گرایانه، پرشور و واقعی مردم در دو حوزه اقتصاد و سیاست فراهم گردد.

 حوزه دوم مورد بحث عرصه سیاست است. سال آینده سال انتخابات ریاست جمهوری است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این باره فرمودند:

"در زمینه‌ی امور سیاسی، كار بزرگ سال 92، انتخابات ریاست جمهوری است؛ كه در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و  به یک معنا مقدرات عمومی كشور را برای چهار سال آینده برنامه‌ریزی میكند. ان‌شاءالله  مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده‌ی نیكی را برای كشور و برای خودشان رقم بزنند"

برای ایجاد حماسه انتخاباتی، پیش زمینه ها و شرایط مختلفی مورد نیاز است. وجود فضای رقابتی سالم، رعایت اخلاق انتخاباتی و وجود نامزدهای متنوع با برنامه های مختلف و کارآمد میل به مشارکت در میان مردم را بالاتر خواهد برد و حضور حماسی آنها را در پی خواهد داشت.  در جریانات پس از انتخابات سال 1388 و حوادث تلخ پس از آن و  سو استفاده فتنه گران و رسانه های بیگانه ، چشمهای رسانه ها و افکار عمومی به این انتخابات دوخته شده است. مسلما  با حضور گسترده و عظیم مردم، دولتی با پشتوانه بالا را به وجود آمده که دربرابر دول غربی در جریان مذاکرات اتمی با دست بالا حضور خواهد یافت.  به علاوه حضور حماسی مردم  به افکار عمومی جهان نشان می دهد، ساز و کارهای مردم سالاری دینی با بالندگی می تواند تداوم یافته و جمهوریت را در عین اسلامیت عینیت بخشد.

نکته مهم در زمینه ایجاد حرکت حماسی روحیه جهادی است.  حضرت آیت الله خامنه ای در باره اهمیت روحیه جهادی چنین فرمودند:

"البته لازم است هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید  وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه‌آفرینی باید  به اهداف خود رسید."

بر این اساس برای تحقق سال "سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی" صرفا برنامه ریزی و عمل دست اندرکاران دولتی  و قانون گذار کفایت نمی کند. بلکه می بایست برای ایجاد این حماسه  زمینه حضور فعالانه، مشارکت گرایانه، پرشور و واقعی مردم در دو حوزه اقتصاد و سیاست فراهم گردد.